مشق تدبر

تمرینی برای تدبر روی اندیشه های ناب

مشق تدبر

تمرینی برای تدبر روی اندیشه های ناب

مشق تدبر
طبقه بندی موضوعی

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «دین سازی» ثبت شده است

هشت رذیله 53 / لجاجت 5 / ضرورت هماهنگی با جهان

| شنبه, ۱۲ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۰۳:۲۴ ق.ظ

سلام علیکم - بسم الله


بحث ما در باره لجاجت و تکذیب حقیقت است.
تکذیب حقیقت انسان را با جهان ناهماهنگ می کند.
جهان بخاطر این که چیزی بنام ذهن ندارد، همه اش حقیقت است. همه اش درست است. همه اش همانطوری است که خداوند برنامه ریزی اش را نموده است و به آن راضی است. خدا از جهان راضی است.
در حیوانات و نباتات و جمادات و قوای طبیعی و فرشتگان و خلاصه هر چه غیر از نفس انسان، هیچ کار غلطی وجود ندارد. زیرا آنها اختیاری ندارند که بتوانند فکر کنند و بر اساس فکرهای خود، عمل کنند. بلکه همه با فکر و عقل خداوند کار می کنند. طبق برنامه و تقدیر خداوند عمل می کنند.
پس همه جهان بیانگر عقل خدایند. و چون خداوند خالق عقل است، کمال درباره عقل خداوند معنی ندارد و به همین خاطر کمال در طبیعت هم بی معنی است. و همین معنی تسبیح موجودات است. آنها در لحظه لحظه هستی خود، با همه ذره ذره اجزای تشکیل دهنده اشان، می گویند که خداوند، سبحان است! منزه است! منزه از هر عیبی است.
اگر در زمانی دایناسور وجود داشته است، متناسب با آن روز جهان، آنها موجودات بی نقصی بودند. این که جای آنها را درنده های کوچکتری گرفته اند این به معنی کمال طبیعت نیست.
جهان در همه اجزای خود، در اوج همان چیزی است که باید باشد. کمال فقط برای نفس انسان متصور است زیرا نفس انسان در اختیار، اختیار انسان گذاشته شده است و انسان تا ابدیت هم به کمالی که بالاتر از آن کمالی متصور نشود نخواهد رسید. هرچند تن انسان از ابتدای خلقتش به نقطه کمال دست پیدا کرده است.
علت این که انسان معضلی بنام اندوه و افسردگی دارد، بخاطر وصله نچسب بودنش در این جهان است.
جهان که تسبیح خداوند را می گوید، در مقابل، انسان را بشدت ملامت می کند، که: «تو بسیار پر عیب هستی. تو فکر نمی کنی! تو فکر می کنی که فکر می کنی! تو نام هوسهایت را عقل گذاشته ای و نام وهم هایت را علم. تو بیشترین وقت و هزینه ات را خرج لهو و بازی و بیهودگی می کنی. تو همه چیز را به بازی گرفته ای. تو دین را هم به بازی گرفته ای. دین هم لیسک شرینی است که از تعالیم نافهمیده آن، مرداب رؤیاهایت را برپا می کنی و تصور می کنی آخرت از آن توست. زهی خیال باطل!
قلب مادی انسان، که تسلیم خداوند و تسبیح گوی اوست، هیچ وقت بنده نفس موهوم و متوهم نمی شود و لذاست که مدام با اندوه و افسردگی به نفس هشدا می دهد که راهی می روی غلط است. فکری که می کنی فقط نامی از فکر دارد.
ولی انسان بدون آن که به هشداری قلبش گوش دهد، در پی راهی برای ساکت نمودن ندای قلبش هست! او برای رهایی از اندوه و افسردگی دین را تکذیب می کند و یا تحریف می کند و یا تأویل می کند و یا تقسیم می کند:  قسمتی از آن را قبول می گند و قسمتی از آن را مال انسانهای پیشین می داند.
او شروع به مکتب سازی و مذهب سازی و عرفان سازی و فرقه سازی می رود. برای آنچه ساخته است فلسفه ای درست می کند و آیینی و رسم و رسوماتی با چند شعار مثلا قشنگ و یک اسم و یک آرم و هزاران و هزاران باربرِ دُلّا.
او به دنبال انواع تخدیرها می رود. از قسمت اعظمی از هنر برای خفه نمودن قلبش بهره می گیرد. از علمهای بشری بهره می گیرد. اصلا بسیاری از این علمها را به همین منظور ساخته است.
انسان نه در خلسه اش بدنبال حقیقت است و نه هیاهویش. نه در معبدش در پی راست نمودن خود است و نه در می کده اش!
من نمی دانم چطوری و با چه لفظی عمق ستم پیشگی و سفاهت و بلاهت و نادان بودن انسان را به تصویر بکشم!! انسان به شدت ستم پیشه و نادان و ناسپاس و لجوج است.
این همه بیماری برای انسان و این همه ذهنهای مشوش و این همه عمرهای کوتاه همه و همه بخاطر ناهماهنگ بودن انسان با جهان است و دین امده است تا انسان را هماهنگ سازد.
ببینید خداوند در قرآن چقدر به نشانه هایش در جهان اشاره می کند. چقدر به این موجودات متکامل هستی سوگند یاد می کند همانطور که به خودش قسم می خورد و همانطور که به جان پیامبرش قسم می خورد.
شناخت درست نفس، و جهان و خداوند سه ضلع مثلث معرفت را تشکیل می دهد و بدون این معرفت روشنی حقیقت، سبب تصدیق آن نمی شود.


  • ۲ نظر
  • ۱۲ ارديبهشت ۹۴ ، ۰۳:۲۴