مشق تدبر

تمرینی برای تدبر روی اندیشه های ناب

مشق تدبر

تمرینی برای تدبر روی اندیشه های ناب

مشق تدبر
طبقه بندی موضوعی

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «سوز حسینی» ثبت شده است

هشت رذیله 21 / ناسپاسی 18 / نعمتهای خداوند 3

| چهارشنبه, ۳۰ مهر ۱۳۹۳، ۰۸:۰۳ ب.ظ

سلام علیکم - بسم الله


بوی محرم به مشام می رسد و اندوه حسینی کم کم بر سینه در می کوبد! و آیا کسی هست که دری بر این نعمت بزرگ بگشاید و از این اندوه پرسرور استقبال کند؟ نمی دانم امسال چه خواهد شد و چقدر اشک رزقمان کرده باشند و چقدر سوز نصیبمان بشود!
بله ... یکی از نعمتهای خداوند سوز حسینی است! هرچند سور حسینی برای بعضی نعمت تر است! یعنی این برایشان بیشتر جا افتاده است! بیشتر برای واعظین و مداحین اینطور جا افتاده است که در محرم سور و سات آماده است! برای دیگران هم قیمه حسینی از نعمتهای بی بدیل است!!!
و بعضی هم که نتوانستند از تار سور حسینی بیرون بیایند، اندیشه ساختند و گفتند: بساط حسین همه چیزش بی بدیل است! قیمه اش هم عطری دیگر دارد! چایی اش هم رنگش متفاوت است! اصلا هر چه مربوط به حسین است، در قالب هیچ عقل و شرعی نمی گنجد زیرا همه اش عشق است و عشق است و عشق است!!!
این تحریف بزرگ عاشورا، سوز حسینی را بیشتر کرده است! و حسین همچنان مظلوم است و ظالمین حسین آنها نبودند که او را کشتند که آنها خاصیت ذاتیشان کشتن بود. ظالمین حسین آنهایند که حسین را مخذول و غریب و بی کس گذاشتند. بی کسی حسین، به بی کسی تن حسین نیست! که فرشتگان و جنیان زیادی برای کمک آمدند و حسین آنها را نپذیرفت! بلکه غربت حسینی، غربت اندیشه حسین است! که غربت اندیشه اسلام است. که غربت خداوند است!
و نعمت حسین اینگونه نقمت شد! در بحث قبلی گفتیم که نگاه من و تو است که برچسب نعمت و نقمت را می زند به آنچه هست و به آنچه نیست! و در کام انسان مادی، دین، انگشت عسلی است که تا مزه دارد میهمان کام است و چون عسلش رفت دیگر باید بیرون انداخته شود.
برای همه اینها باید سوخت! اینها علت اشک بر حسین است! علت اشک بر حسین، همان علت بغض از نفس لعین است! همان نفسی که بزرگترین نعمت را - که اندیشه های ناب الهی باشد - آنقدر بی قدر ساخته است که دیگر از آن اندیشه ای باقی نمانده است چه رسد به خلوصی!
حسین کشته، جهل است و جهل، تارش، بر همه وجودمان تارهای سختی را تنیده است و رشد و کمال انگاری شده است چیز محال! برایتان خاطره ای بگویم:
من قبل از این برای اولین بار هواپیما سوار شوم، مدام  خواب می دیدم که هواپیما سواره شده ام! این آخریها آنقدر این خوابها زیاد شده بود که در خواب هم شک می کردم واقعا این خواب است یا بیداری! یادم هست یک بار در خواب به خودم گفتم برای این که معلومم شود خواب هستم یا نه، چشمانم را باز می کنم ببینم خوابم یا نه! چشمانم را باز کردم دیدیدم نه واقعا در هواپیما هستم! کمی نگذشت که از خواب پریدم!
درست همان وقت که فکر می کنی دیگر خواب نیستی - مثل همین وقتی که برایتان می نویسم - در خوابی عمیق بسر می بری. و این اندوهی سخت را بدنبال دارد! اینقدر حماقت و پستی و خسران؟!! و اگر از اینها نسوزیم پس دیگر هیچ شعله ای ما را گرمایی نمی بخشد و در این سردخانه دنیا، تا وقتی نوبت دفنمان شود، خواهیم ماند!
خداوند در رحیمیتش ( و نعتمتهای معنوی) بسیار بیشتر درخشیده است تا رحمانیتش (و نعمتهای مادی)! و به همان اندازه هم در معنویات بیشتر کفران دیده است!
تبدیل نعمت به نقمت، در امور معنوی بسیار بیشتر مشاهده می شود! و شیطان نیز در این محدوده امیدوارانه تر تلاش می کند و البته بسیار هم موفق عمل بوده است!
بسط بحث باشد برای فرصت بعدی ان شاء الله.