گزیده خطبههای نماز عید فطر 97
- ۰ نظر
- ۲۵ خرداد ۹۷ ، ۲۳:۲۲
97/03/14 گزیده بیانات در مراسم
بیست و نهمین سالگرد رحلت امام خمینی (رحمهالله)
صلابت و لطافت در امیر المؤمنین علیه السلام و امام
خمینی
در امیرالمؤمنین دو خصوصیّتِ ظاهراً متضاد جمع شده
بود؛ یکی صلابت و ایستادگی و شدّت، و یکی لطافت و صفا و رقّت؛ این هر دو در امیرالمؤمنین
-در اوج و در کمال خود- وجود داشت. صلابت و شدّت در برابر هر حرکت نابهحق: در برابر
ظلم، در برابر ظالم، در برابر انحراف از راه خدا، در برابر طغیانگری، در برابر اغواگری؛
در مقابل اینها امیرالمؤمنین با منتهای صلابت و استحکام میایستاد که نظیر آن تا امروز
دیده نشده است. در مقام مواجههی با ذکر الهی و یاد الهی از سویی، و در برخورد با مظلومین
و محرومان و ضعفا و مستضعفان از سوی دیگر، در نهایت لطافت و رقّت عمل میکرد. امیرالمؤمنین
(علیهالصّلاةوالسّلام) در برابر معاویه، با آن صلابت برخورد کرد؛ مشورت به امیرالمؤمنین
دادند که مدّتی صبر کنید و معاویه را از استانداری شام عزل نکنید؛ زیرِ بار نرفت. صلابت
امیرالمؤمنین در مقابل آن دو صحابی قدیمی و موجّه و بسیار آبرومند که توقّعاتی داشتند
و چیزهایی میخواستند که به نظر امیرالمؤمنین نابهحق بود؛ زیر بار توقّعات آنها نرفت
و با کمال صلابت و ایستادگی، مقاومت کرد. در برابر خوارج که مدّعی اسلام بودند و در
مقابل امیرالمؤمنین که میزان حقیقی اسلام بود، ایستاده بودند، در مقابل اینها و کجرویهای
اینها و کجفهمیهای اینها، امیرالمؤمنین در نهایت استحکام و صلابت ایستاد. از یک طرف،
یکچنین صلابتی را انسان از این انسان والا و ولیّ بزرگ خدا مشاهده میکند.
امّا از طرفی هم در مقابل ضعفا، در مقابل مستضعفان
آنچنان رقّتی، آنچنان لطافتی، آنچنان صفائی از امیرالمؤمنین دیده میشود که انسان
متحیّر میماند. داستان رفتن به خانهی آن همسر شهیدی که یتیمانی دارد -بهصورت ناشناس-
و رفتن کنار تنور و نان پختن برای آنها و سرگرم کردن کودکان آنها، داستان معروفی است
و شنیدهاید؛ انسان حیرت میکند از اینهمه لطافت! یا در ماجرای حملهی به استان انبار
عراق که اشرارِ سپاهیان شام حمله کردند و استاندار امیرالمٶمنین را به قتل رساندند
و به خانههای مردم حمله کردند، کودکان را کشتند، زنها را تهدید کردند، امیرالمؤمنین
میفرماید که «فَلَو اَنَّ امرَأً مُسلِماً ماتَ مِن بَعدِ هذا اَسَفاً ما کانَ بِهِ
مَلوما»؛ انسان مسلمان از اینکه بشنود بیگانان به خانهی مردمِ بیدفاع حمله کردهاند
و زیورها و زینتهای زنان را از آنها گرفتهاند، اگر از غصّه و از تأسّف بمیرد، او را
ملامت و سرزنش نباید کرد؛ یعنی شایسته است. ببینید؛ نسبت به دفاع از حقوق ضعفا یک
چنین احساس عجیب و شگفتآوری را انسان از امیرالمٶمنین مشاهده میکند! این دو خصوصیّت
متضاد در امیرالمؤمنین.
در امام راحل ما، عیناً همین دو خصوصیّت مشاهده
میشود. از یکسو صلابت، استحکام، ایستادگیِ محکم در مقابل ستمگران، در مقابل بدیها.
در مقابل رژیم منحط و طاغوتی و فاسد پهلوی مثل صخرهی مستحکمی ایستاد؛ در مقابل آمریکا
مثل کوه ایستاد؛ در برابر تهدیدها، در برابر صدّام متجاوز در جنگ تحمیلی و دفاع هشتساله،
در برابر فتنههای داخلی، حتّی در برابر شاگرد قدیمی و صحابی قدیمی خود بهخاطر اینکه
رفتار او را برخلاف حق مشاهده میکرد، بدون هیچ ملاحظهای ایستاد؛ این صلابت امام.
از طرف دیگر، رقّت و لطافت امام بزرگوار را انسان
مشاهده میکند. پیغامی از مادر شهید به آن بزرگوار میرسد، بنده خودم پیامی را از یک
مادر شهیدی برای امام بزرگوار بردم، آن مرد باصلابت، چشمانش پُر از اشک شد! تأثّر در
مقابل پیغام ارادت و فداکاری و گذشت مادر شهید؛ و دفاعش از مستضعفان، از پابرهنگان
که در کلمات امام بزرگوار فراوان است. این یک سرفصل و شباهت عجیب امام بزرگوار به پیشوای
متّقیان.
اقتدار، مظلومیت و پیروزی امام خمینی همانند امیر
المؤمنین علیه السلام
در امیرالمؤمنین یک پدیدهی شگفتآوری وجود دارد؛
سه خصوصیّتِ بظاهر ناسازگار در امیرالمؤمنین جمع شده است. امیرالمؤمنین، هم انسان قوی
و مقتدری است، انسان قدرتمندی است، هم درعینحال مظلوم است، و هم درعینحال در حوادث
گوناگون پیروزِ نهایی است؛ این سه خصوصیّت در امیرالمؤمنین و در حالات آن بزرگوار مشهود
است.
اقتدار و قوّت امیرالمؤمنین را اگر بخواهیم درست
بفهمیم، باید نگاه کنیم به گسترهی وسیع محلّ حکومت امیرالمؤمنین؛ آن کشور باعظمتی
که تحت مدیریّت امیرالمؤمنین اداره میشد؛ از منتهای شرق افغانستان کنونی تا کنار دریای
مدیترانه و مصر -همهی این منطقهی وسیع- تحت مدیریّت امیرالمؤمنین اداره میشد؛ با
کمال قدرت و استحکام. ارادهی پولادین او، شجاعت و هنر نظامیگری او، زبان قوی و منطق
جذّاب او -که کلمات امیرالمؤمنین و خطبههای پُرشور و سرشار از حکمت او تا امروز درسهای
نورانی برای دلهای آحاد بشر است- نشانههای اقتدار است؛ بازوی قوی، فکر قوی، ارادهی
قوی، مدیریّت قوی، زبان قوی؛ یک انسان قوی و مقتدر.
درعینحال، همین انسان قوی، مظلوم است؛ نشانههای
مظلومیّت او در رفتار دشمنان، در رفتار حسودان، در تهمتهای ناجوانمردانهای که عواملِ
دشمنانش به امیرالمؤمنین در زمان حیات او وارد آوردند، در خواصّ دلبهدنیا سپردهی
او -که بعضی از نزدیکانش و خواصّش بهخاطر دنیاطلبی از او جدا شدند- است. اینها نشانهی
مظلومیّت آن بزرگوار است. این فشارِ واردآمدهی از جوانب مختلف بر این انسان بزرگ تا
حدّی است که گاهی این انسان صبور و دریادل و شکیبا، آنطوری که معروف است با چاه درددل
میکند، با چاه حرف میزند؛ این نشاندهندهی مظلومیّت امیرالمؤمنین است. بعد از رحلت
او و شهادت او هم تا سالهای متمادی، دشمنان او که بر اریکهی حکومت، بر سلطنت مسلّط
شده بودند، در سرتاسر کشور اسلامی وسیع بر سر منابر به او اهانت میکردند و [نسبت] به
امیرالمؤمنین -مجسّمهی تقوا و عدالت و دادگری- بدگویی میکردند.
درعینحال انسان وقتی مجموع قضایا را نگاه میکند،
میبیند در این مصاف طولانی، پیروز نهایی، امیرالمؤمنین است. امروز شما ملاحظه کنید
نام امیرالمؤمنین، شخصیّت امیرالمؤمنین در آفاق عظیم بشر و تاریخ انسان کجا است؛ در
اوج است و از دشمنان او خبری نیست. نهجالبلاغهی او درس انسانهای والا است؛ سیرهی
او برجستهترین و درخشانترین سیرهی یک انسان بعد از نبیّ مکرّم اسلام است؛ عدالت
او، عبادت او و شخصیّت عظیم او امروز در دنیا برجسته است؛ راه او بر راه دشمنانش پیروز
شده است و پیروز نهایی، امیرالمؤمنین بود.
همین سه خصوصیّت در امام بزرگوار ما، در امام راحل
نیز جمع شده بود. امام بزرگوار یک انسان قوی و مقتدر بود؛ انسانی که توانست حکومت طاغوتیِ
دیکتاتوریِ وراثتی را بعد از دو هزار سال، در این کشور وسیع و بزرگ از اریکهی قدرت
به زیر بکشد؛ این خیلی قدرت میطلبد؛ نشانهی قوّت فوقالعادهی امام بزرگوار است. توانست
آمریکا را که منافع حیاتی برای خود در اینجا تعریف کرده بود، شکست بدهد و به عقبنشینی
وادار کند؛ توطئهها را خنثی کند؛ و طرّاحان جنگ تحمیلی را ناکام بگذارد. آن کسانی
که جنگ تحمیلی را طرّاحی کرده بودند، غرضشان نابود کردن انقلاب و ریشهکن کردن نظام
اسلامی بود؛ امام بزرگوار از این تهدید، یک فرصت به وجود آورد؛ اینها نشانهی قوّت
و قدرت و اقتدار امام بزرگوار است.
درعینحال امام بزرگوار ما مظلوم بود، بهخاطر تبلیغات
گستردهی دشمنان علیه او؛ تبلیغات اهانتبار بهطور مداوم در زمان حیاتش و تا مدّتها
بعد از رحلتش ادامه داشت؛ رفتارهایی از کسانی که آن رفتارها از آنها توقّع نمیرفت،
نسبت به امام بزرگوار انجام گرفت که این نشانهی مظلومیّت امام بزرگوار بود و دلتنگیهای
امام را انسان میتواند از لابهلای سخنان مستحکم و پُرصلابت او در مجموعهی بیاناتش
پیدا کند که نشان میدهد این مرد بزرگ، دلتنگیهای بسیاری هم داشته است؛ این هم مظلومیّت
او است.
و پیروزی نهاییِ امام بزرگوار هم آن نقطهی بعدی
است؛ آن اقتدار، آن مظلومیّت، آن پیروزی. مثل امیرالمؤمنین، امام بزرگوار هم پیروز
شد. پیروزیِ او، در استحکام نظام اسلامی، در بقای نظام اسلامی و در رشد و توسعه و پیشرفت
نظام اسلامی خودش را نشان میدهد؛ بسیاری از آرزوهای امام، بعد از رحلت امام تحقّق پیدا
کرد؛ خودباوری کشور، خودکفائی کشور، پیشرفت علمی و فنّاوری کشور، پیشرفت سیاسی کشور،
توسعهی صفحهی نفوذ کشور و جمهوری اسلامی در منطقهی وسیع غرب آسیا و شمال آفریقا؛
اینها چیزهایی بود که اتّفاق افتاد و این پیروزیِ گفتمان امام و راه امام و روش امام
بود. بسیاری از این آرزوها تحقّق پیدا کرده است و بسیاری دیگر از آرزوهای امام باذنالله
تحقّق پیدا خواهد کرد و جمهوری اسلامیِ امام بزرگوار ما روزبهروز اعتلاء و عظمت بیشتری
خواهد یافت و همین است که دشمنان را دستپاچه و عصبی کرده است. عزیزان من، جوانان عزیز،
ملّت بزرگ ایران! حرکاتی که شما از دشمن مشاهده میکنید، نشانهی دستپاچگی و آشفتگی
دشمن است، نشانهی عصبی شدن دشمن است، نشانهی اقتدار او نیست. آنچه از دشمن امروز
علیه جمهوری اسلامی سر میزند، از سرِ اقتدار نیست؛ بهخاطر این است که از پیشرفت جمهوری
اسلامی، از عظمت جمهوری اسلامی، از ایستادگی ملّت ایران آشفته است، عصبی است، دستپاچه
است؛ این حرکات، ناشی از آن است.
ناکثین و مارقین و قاسطین و همانندی دشمنان امام
خمینی با دشمنان امیرالمؤمنین علیه السلام
جبههی مقابلِ امیرالمؤمنین را شما ملاحظه کنید
که در تاریخ مشخّص شده است: قاسطین، ناکثین، مارقین. قاسطین یعنی دشمنان بنیانی حکومتِ
امیرالمؤمنین؛ ناکثین یعنی همراهان سستنهاد و سستبنیادی که بیعت را زیر پا گذاشتند
بهخاطر زخارف(زیورهای) دنیوی، بهخاطر هوسها و آلودگیهای دنیایی؛ و مارقین [یعنی]
کجفهمها و نادانها و جاهلهایی که به خیال اسلام، به خیال تبعیّت از قرآن، در مقابل
قرآن مجسّم که امیرالمؤمنین است ایستادند؛ این جبههی مقابلِ امیرالمؤمنین است. قاسطین
که دشمنان بنیانی بودند، با اصل حکومت امیرالمؤمنین مخالف بودند و بعدها تاریخ نشان
داد که بدیلی که اینها برای حکومت امیرالمؤمنین میتوانستند ارائه کنند چه بود: حجّاجبنیوسفها
و عبیداللهزیادها و یوسفبنعمر ثقفیها کسانی بودند که از طرف آن قاسطین، از طرف
آن دشمنان بنیادین، جایگزین حکومت عدل علوی شدند. سهمخواهان و دنیاطلبان هم بهنحو
دیگری و کجفهمها هم بهنحو دیگری. البتّه کجفهمی مربوط به تودههای مارقین بود و
رؤسای آنها احتمالاً با دشمنان بیزدوبند نبودند کمااینکه در تاریخ چنین چیزی را در
مورد خوارج میگویند و ادّعا میشود.
در مورد امام بزرگوار هم همین سه جبهه وجود داشتند،
یعنی جبههی مخالفین امام راحل هم از این سه بخش ترکیب شده است. آمریکا، رژیم صهیونیستی
و وابستگان آنها در داخل، قاسطینِ در مقابلِ امام بزرگوار ما بودند. اینها کسانی بودند
که با اصل حکومت جمهوری اسلامی و نظام اسلامی و حاکمیّتِ انسانی مثل امام بزرگوار مخالف
بودند؛ آنها هم دنبال جایگزین برای این حکومت بودند و هستند؛ جایگزینهای آنها هم حجّاجبنیوسفهای
امروزند؛ آنها هم معلوم است که چه کسانی [هستند]. در جبههی مخالفین امام، ناکثین یعنی
بیعتشکنان، همان همرهان سستکمربندند. وای از آن همرهان سستکمربند که در مقابل خواستههای
دنیایی نتوانستند مقاومت کنند! میدان تسابُقالیالخیرات(مسابقه در کارهای خوب) را
تبدیل کردند به میدان جنگ برای قدرت و جنگ برای دستیابی به حطام(مال پست) دنیوی! در
بین آنها هم همهجور [بودند]؛ در زمان امیرالمؤمنین، هم امثال طلحه و زبیر بودند، هم
افراد کوچکی در این جمع ناکثین وجود داشتند. در زمان امام هم قضیّه همین بود و امام
بزرگوار در مقابل این جبههی گستردهی وسیعِ متنوّع ایستاد. مارقین -ناآگاهها- آن
کسانی بودند که در مقابل امام بزرگوار ما، موقعیّت کشور را، موقعیّت انقلاب را، موقعیّت
ملّت ایران را نفهمیدند، جبههبندی دشمنان را نشناختند، شیوههای دشمنیِ دشمنان را
درک نکردند، به چیزهای کوچک سرگرم شدند، عظمت حرکت امام را نتوانستند تشخیص بدهند.
اگر نمونههایی را بخواهیم مشاهده کنیم، در این دورانِ ما امثال گروههای داعش و مانند
اینها، و در اوّل انقلاب، گروههای منافقین و اشباه آنها [بودند] که رؤسایشان خائن
و زیردستهایشان -طبقات پایینشان- جاهل و فریبخورده بودند.
این سه گروه و دشمنی این سه گروه، مخصوص زمان امام
هم نبود، بعد از امام هم استمرار پیدا کرده است. امروز هم همین سه گروه در مقابل نظام
اسلامی و میراث بزرگ امام که جمهوری اسلامی است، صفآرایی کردهاند و مبارزه و مقاومت
و ایستادگی جمهوری اسلامی از تعرّض آنها جلوگیری کرده است. البتّه این جبههی مختلط،
با همهی توانشان سعی میکنند در مقابل جمهوری اسلامی اخلالگری کنند؛ مشکلاتی درست
میکنند، حرکت ملّت ایران را دشوار میکنند، کُند میکنند، امّا نمیتوانند جلوی پیشرفت
ملّت ایران را بگیرند.
خصوصیت رفتاری امام خمینی در مصاف با دشمنان: شجاعت، پرهیز
از هیجانزدگی، رعایت اولویتها، اعتماد به توانایی مردم، بی اعتمادی به دشمن، اهتمام
به همبستگی ملت، ایمان به نصرت الهی
الگوی امام (در مصاف با دشمنان) چگونه است؟ این
را من خیلی کوتاه و مختصر عرض کنم؛ اینها برای ما درس است. من چند خصوصیّت را در الگوی
رفتاری امام بزرگوار، با این وضعیّت ذکر میکنم.
اوّلاً امام در مواجههی با این دشمنیها و دشمنان،
برخورد شجاعانه و فعّال داشت، برخوردِ از روی ضعف و انفعال نداشت؛ امام هرگز منفعل
نشد؛ نه احساس ضعف کرد و نه از خود ضعف نشان داد؛ در مقابل دشمنان، قدرتمندانه و بهصورت
فعّال ایستاد.
دوّم: امام از هیجانزدگی پرهیز میکرد؛ امام در
مقابل حوادث، هیجانزده نمیشد و تکیه به احساسات خالی از عقلانیّت نمیکرد؛ تصمیمهای
امام، تصمیمهای شجاعانه و همراه با احساسات محکم بود امّا مبتنی بر محاسبات عقلانی.
سوّم: امام اولویّتها را رعایت میکرد؛ تمرکز بر
اولویّتها میکرد. فرض بفرمایید در دوران مبارزات، اولویّت امام مقابلهی با رژیم سلطنت
بود و مسائل حاشیهای را وارد میدانِ کار خود نمیکرد؛ در دوران جنگ تحمیلی، اولویّت
امام مسئلهی جنگ بود؛ امام بارها این را فرموده بودند که جنگ در رأس امور است، دفاع
مقدّس در رأس امور است، و واقع هم همین بود. متمرکز بر یک مسئلهی دارای اولویّت میشد
و حواشی را واردِ میدانِ اهتمامِ خود نمیکرد. در اوّل انقلاب -در همان روزهای اوّل
و هفتههای اوّل- در رفتار امام، انسان با شگفتی مشاهده میکند تکیهی امام بر قانون
اساسی، بر ایجاد نظام، بر ترتیبات قانونی و بر این چیزها بود؛ یعنی بر روی آن نقطهی
اصلی متمرکز میشد.
چهارم: اعتماد به تواناییهای مردم؛ امام، ملّت
ایران را ملّتِ بزرگ و آگاه و توانایی میدانست، به آنها اعتماد میکرد، به آنها خوشبین
بود؛ مخصوصاً به جوانان. مشاهده کنید در فرمایشات امام که چقدر نسبت به ملّت خوشبین
است، نسبت به جوانان خوشبین است.
پنجم: بیاعتمادی به دشمن؛ امام در طول ده سال حضور
بابرکت خود در رأس نظام اسلامی، یک لحظه به دشمن اعتماد نکرد؛ به پیشنهادهای دشمن بدبین
بود؛ به تظاهرات(۸) آنها بیاعتنا بود؛ دشمن را به معنای واقعیِ کلمه، دشمن میدانست و به
او اعتماد نمیکرد.
ششم: اهتمام به همبستگی و اتّحاد ملّت؛ این هم یکی
از خصوصیّات الگوی رفتاریِ امام در مقابل این دشمنیها بود. هر چیزی که ملّت را به
دو دسته تقسیم کند، به دو قطب تقسیم کند، از نظر امام مردود بود.
هفتم: ایمان و اعتقاد راسخ به نصرت الهی و به وعدهی
الهی؛ این هم آن نقطهی اصلی. اتّکاء امام به نصرت الهی بود؛ همهی تلاش خود را میکرد،
با همهی وجود در میدان بود، امّا امید او بستهی به نصرت الهی و به قدرت الهی و تکیهی
او به قدرت الهی بود. امام به اِحدیالحُسنَیین اعتقاد واقعی داشت -ما لنا الّا اِحدی
الحُسنَیین-(بر گرفته از آیه 52 سوره توبه) و معتقد بود که اگر کار را برای خدا بکنیم،
درِ ضرر بسته است؛ اگر کار برای خدا انجام بگیرد، هیچگونه ضرری متوجّه و عاید نخواهد
شد؛ یا پیشرفت میکنیم، یا اگر پیشرفت هم نکردیم، کاری را که وظیفهی ما بوده است انجام
دادهایم و در مقابل پروردگار سرافرازیم.
من به شما عرض میکنم برادران عزیز، خواهران عزیز
و ملّت بزرگ ایران! ما بعد از امام، همان راه امام را موبهمو دنبال کردهایم و انشاءالله
خواهیم کرد: دچار انفعال و ضعف نمیشویم و به حول و قوّهی الهی در برابر زیادهخواهی
و زورگویی بیگانگان و دشمنان میایستیم؛ هیجانزده و احساساتی تصمیم نمیگیریم، به جای
متن به حاشیههایی که برایمان میسازند اعتنا نمیکنیم و وارد حواشی نمیشویم، سرگرم نمیشویم؛
اولویّتهایمان را به توفیق الهی و به هدایت الهی تشخیص میدهیم؛ و به امید خدا به مردممان
و به تواناییهای آنها و به جوانان عزیزمان اعتماد میکنیم؛ و به دشمن مطلقاً اعتماد
و اطمینان نمیکنیم؛ مردم عزیزمان را از دودستگی و دوقطبی بر حذر میداریم؛ و به نصرت
الهی هم اطمینان داریم. شک نداریم که ملّت ایران، با این انگیزه، و با این احساسی که
امروز دارد حرکت میکند، با این ایمان، با این امید، قطعاً به توفیق الهی و به حول و
قوّهی الهی پیروز خواهد شد.
نقشه دشمن: فشار اقتصادی (تحریم)، فشار روانی (معرفی
نقاط قوت به عنوان نقاط ضعف مثل پیشرفت هسته ای، موشکی، عدالتخواهی بین المللی) فشار
عملی (ایجاد آشوب)
امروز نقشهی دشمن این سه چیز است: فشار اقتصادی،
فشار روانی، و فشار عملی؛ هدف هر سه نوع فشارهای دشمن هم سیطرهی بر کشور عزیز ما ایران
است، همچنانکه بر بعضی از کشورهای بدبخت روسیاه منطقه سیطره و تسلّط دارد.
فشار اقتصادی، تحریم است، جلوگیری از همکاری کشورها
در زمینههای اقتصادی با ما است؛ این فشارها را وارد میکنند. نتیجهای که آنها میخواهند
از فشار اقتصادی بگیرند، این را درست توجّه کنید! مسئلهی آنها از فشار اقتصادی و تحریم،
صرفاً زیر فشار قرار دادنِ دستگاه دولت و حکومت نیست؛ میخواهند ملّت ایران را به ستوه
بیاورند به خیال خودشان؛ میگویند ملّت ایران را به ستوه بیاوریم تا نظام اسلامی ناچار
بشود تسلیم زورگوییهای ما بشود؛ هدفشان این است. نه ملّت را شناختند، نه نظام را شناختند؛
این فشار اقتصادی است با این هدف، که این هدف به توفیق الهی و به فضل الهی و با تلاش
مسئولین و با همّت مردم، انشاءالله بکلّی ناکام خواهد ماند.
امّا فشار روانی؛ این خیلی نکتهی حائز توجّه و
مهمّی است. نقاط قوّت جمهوری اسلامی را، نقاط قوّتی که برای کشور و برای ملّت مایهی
اقتدار و مایهی تقویت است نشان کردهاند و آنها را در تبلیغات و در برخوردها بهعنوان
نقاط چالشآفرین معرّفی میکنند؛ برای اینکه ملّت ایران را نسبت به آنها دلسرد کنند.
فرض بفرمایید یکی پیشرفت هستهای است. پیشرفت هستهای،
افتخار فنّاوری کشور بوده است. پیشرفت هستهای در کشور، مایهی افتخار فنّاوری و دانش
فنّی کشور بوده، استعداد جوانهای ما را مشخّص کرده؛ چیز کوچکی نیست. شاید یادتان باشد
آن روزی که ما احتیاج داشتیم به اورانیوم غنیسازیشدهی بیست درصد برای علاج بیماریها؛
موجودیِ بیست درصد ما نزدیکِ تمام شدن بود و بایستی آن را تهیّه میکردیم. از کجا تهیّه
کنیم؟ بایستی از کشورهای بیگانه -مثل آمریکا، مثل اروپا و امثال اینها- این را تهیّه
میکردیم که انواع و اقسام اشکالات را سر راه ما گذاشتند، انواع و اقسام شروط و موانع
را سر راه ما گذاشتند؛ برای اینکه فهمیدند ما احتیاج داریم. وقتی یک ملّت به یک چیزی
احتیاج دارد، احتیاج حیاتی دارد، شرایط فروشنده را، تحمیلات فروشنده را ناچار قبول
میکند؛ اینها از این فرصت خواستند استفاده کنند و پیدرپی شرط و شروط برای ما گذاشتند؛
ماهها، شاید بیش از یکسال گفتگوها و رفتوآمدها و حرف زدنها طول کشید؛ عقبنشینی
نمیکردند، توقّعات خودشان را تکرار میکردند. جمهوری اسلامی به جوانهای خودش اعتماد
کرد و این را از آنها خواست. جوانهای ما دستبهکار شدند و توانستند در مقابل چشمهای
متعجّب آنها، اورانیوم غنیشدهی بیست درصد را خودشان در داخل تولید کنند و به وجود
بیاورند؛ بدون اینکه الگویی از بیرون داشته باشند! آنها را حیرتزده کرد؛ مسئله اینجوری
است. قدرت حرکت علمی و فنّاوریِ متخصّصین ما، دانشمندان ما، جوانان ما -که الان همان
دانشمندان در کشورند، همان جوانان در کشورند، حضور دارند- دشمن را عصبی کرد، خشمگین
کرد؛ خب این یک نقطهی قوّت بسیار بزرگ برای کشور است؛ هم آبرو و مایهی اعتبار است،
هم در عمل، موجب پیشرفت کشور است. این را که یک نقطهی قوّت ملّی است، آمدند در تبلیغات
انبوه و متراکم خودشان، در ذهن بعضیها تبدیل کردند به نقطهی چالشآفرین و نقطهی
ضعف؛ گفتند که مسئلهی هستهایِ کشور موجب تَنش است، موجب چالش است، موجب فشار دشمنان
است، چه فایدهای برای ما دارد! نقطهی قوّت را تبدیل میکنند به یک نقطهی چالشآفرین
برای اینکه این نقطهی قوّت را سلب کنند، از او بگیرند؛ این یکی از کارها؛ این کارِ
روانی است، این یک کار روانیِ کاملاً ریشهای و مهم است که یک ملّت را نسبت به دستاوردهای
بزرگ خودش بدبین کنند.
یک مثال دیگر، همین مسئلهی موشکی است. ساخت موشکهای
گوناگون و اقتدار موشکی، موجب ایجاد امنیّت در کشور است. جوانهای ما یادشان نیست، همین
شهر تهران در زیر آتش موشکهای شبانهروزیِ دشمن میسوخت! خانهها خراب میشد، انسانها
کشته میشدند؛ در شهر تهران! شهرهای جبهه -مثل دزفول، مثل اهواز، مثل شوش و بقیّهی
شهرها- که جای خود دارد؛ حتّی تا شهرهای دوردست، موشکهای دشمن میرسید! ما موشک نداشتیم،
وسیلهی دفاع نداشتیم، مجبور بودیم دستمان را روی هم بگذاریم، تماشا کنیم! امروز جوانان
ما توانستهاند به قدرت موشکی اوّل منطقه تبدیل بشوند. دشمن میداند که اگر یکی بزند،
ده تا میخورَد. پس موشک، مایهی امنیّت و نقطهی قوّت است. ببینید؛ دشمن روی مسئلهی
موشکی متمرکز میشود. یک عدّهای هم متأسّفانه در داخل با دشمن همصدا میشوند که «آقا
چه فایدهای دارد؟».
یکی دیگر از نقاط قوّت ما، مسئلهی عدالتخواهیِ
بینالمللی جمهوری اسلامی است؛ این برای جمهوری اسلامی آبرو است. اینکه جمهوری اسلامی
طرفدار ملّتهای مظلوم باشد، آبرو است؛ اینکه طرفدار ملّت فلسطین باشد، یک آبرو است.
جمهوری اسلامی نیروی مقاومت در مقابل رژیم صهیونیستی را در منطقه تقویت کرده است. دشمنانی
را، عوامل مزاحم و مضرّی را -به نام داعش و جبهةالنّصره و امثال اینها- در عراق و در
سوریه درست کردند؛ جمهوری اسلامی از نیروی مقاومت در این منطقه حمایت کرد؛ این عدالتخواهی
است؛ این دفاع از ملّت فلسطین است؛ این دفاع از استقلال کشورهای منطقه است، دفاع از
تمامیّت ارضی کشورها است. این نقطهی قوّت است. این نقطهی قوّت را بهعنوان دخالت
جمهوری اسلامی، به یک مسئلهی چالشآفرین تبدیل میکنند و وانمود میکنند و معرّفی میکنند
و روی آن تکیه میکنند؛ این وضعی است که امروز ما با دشمن داریم. عواملشان در داخل هم
متأسّفانه مشغولند؛ یک روز در خیابانهای تهران به مناسبت روز قدس که روز دفاع از فلسطین
است، شعار «نه غزّه، نه لبنان» دادند. کمککنندگان به جنگ روانی دشمن در داخل، موجودات
بدی هستند، موجودات حقیری هستند؛ این سرافکندگی دارد.
امروز هم کسانی درصدد این هستند که یک شکل معیوب
از برجام را بر کشور تحمیل کنند؛ دولتهای خارجی دنبال این هستند و یک عدّهای در داخل
تبلیغ میکنند که اگر این نشود، جنگ خواهد شد؛ نه آقا، این دروغ است، این تبلیغ به نفع
دشمن است. هدف دشمن معلوم است؛ دشمن درصدد آن است که ما از نقاط قوّت خودمان صرفنظر
کنیم، از عناصر اقتدار ملّی خودمان دست برداریم تا راحتتر بتواند بر کشور ما، بر ملّت
ما، بر سرنوشت ما و آیندهی ما مسلّط بشود؛ یکچنین فکری را آنها کردهاند و ملّت در
مقابل این حرکت ایستاده است؛ این فشار روانی.
و امّا فشار عملی، که [دربارهی] این هم فقط یک
جمله به همهی ملّت عزیزمان عرض میکنم در سرتاسر کشور؛ فشار عملیشان عبارت است از
اینکه در کشور آشوب ایجاد کنند؛ این برنامهی قطعی آنها است که البتّه سرِ آنها به
سنگ خواهد خورد؛ همچنانکه تا حالا خورده است. نقشهی دشمن این است که از مطالبات
مردمی سوءاستفاده کنند. ممکن است در یک شهری، در یک نقطهای از کشور یک عدّهای مطالبهای
داشته باشند، جمع بشوند، دنبال مطالباتند؛ مثلاً کارگرانی هستند، دنبال مطالبات کارگریاند؛
یا مردمی در یک شهری، دنبال مطالبات شهری خودشان هستند. دشمن در یک چنین مواردی نقشه
میکشد، عوامل نفوذی خود را، در واقع اشرار و انسانهای خبیثی را به تعداد معدودی در
این اجتماعات وارد میکنند تا اجتماعات آرام مردم را تبدیل کنند به حرکت ضدّ امنیّتی
و حرکت آشوبگرانه تا به این وسیله کشور را و ملّت را و نظام جمهوری اسلامی را بدنام
کنند؛ این را مردم در سراسر کشور توجّه داشته باشند؛ این نقشهی دشمن است، ما خبر داریم؛
نشستهاند برنامهریزی کردهاند برای این کار؛ البتّه به گمان من بلکه به اعتقاد راسخ
من، اینها کور خواندهاند و مردم عزیز ما در مقابل آنچه آنها برنامهریزی کردهاند،
با قدرت، با شهامت، با هوشیاری خواهند ایستاد. و من توصیه میکنم مردم عزیز ما همچنانکه
تا امروز هشیاری خودشان را حفظ کردهاند، باز هم حفظ کنند.
97/03/09 گزیده بیانات در دیدار جمعی از شاعران و اهالی فرهنگ و ادب
عفیف و محجوب بودن غالب اشعار
شعر
فارسی از اوّلی که یک تبرّزی(ظهوری) پیدا کرده تقریباً تا امروز، غالباً
شعر عفیف بوده، شعر محجوب بوده؛ این را از روی بررسی عرض میکنم؛ نهاینکه
حالا هرزهگویی و پردهدری در شعر وجود نداشته؛ چرا، در گذشته هم بوده،
البتّه کم؛ در دورانهای اخیر هم بوده -مثلاً حالا از قبیل فرض کنید بعضی از
اشعار ایرج یا خاکشیر و امثال اینها که شعرهای صریح و بیپرده و زشتی است-
لکن اینها کم است؛ در شعر فارسی از اوّل، حتّی مثلاً فرض کنید در دوران
شعر خراسانی که در مقدّمهی قصائد و مطلع قصائد، مبالغی تعشّق و به قول
خودشان شعرهای تشبیب -شعرهای مثلاً فرض کنید عاشقانه و امثال اینها-
داشتند، آن حالت محجوبیّت و عفّت در اینها محفوظ بود. من برای اینکه درست
روشن بشود مقصودم چیست، مقایسه میکنم با شعر عربیِ همان دوران؛ البتّه شعر
عربی، امروز آنجور نیست؛ خوشبختانه شعر عربیِ امروز، شعر بسیار متعهّد و
خوبی است؛ الان هم چهار نفر از شعرای عرب لبنانی اینجا تشریف دارند که برای
من شعرهایشان را -چند بیتی- قبل از نماز خواندند، واقعاً خوب بود، واقعاً
برجسته بود؛ لکن در گذشته اینجور نبود. مثلاً فرض بفرمایید یک شاعری به
خودش جرئت میداد با یک زن شناختهشدهی در جامعه، با [بیان] اسم در شعر عشق
بازی کند، تعشّق کند؛ این کار، کار رایجی بود؛ این را شما در شعر فارسی
نمیبینید، چنین چیزی وجود ندارد. در شعر فارسی، نسبت به معشوق اظهار علاقه
و ارادت و محبّت و امثال اینها میشود امّا او یک معشوق ناشناخته است، یک
معشوقِ غالباً خیالی یا کلّی است؛ شخص معیّنی نیست. در قصائد عربی دوران
اوّل نه، یک شخص معیّنی [منظور شاعر بوده]؛ مثلاً فرض کنید که
و لو انّ لیلی الاخیلیّة سلّمت
علیّ و دونی جندل و صفائح (1)
«لیلی
اَخیَلیّه» یک آدم مشخّصی بوده، یک خانم محترم معتبری در جامعه بوده؛ این
شاعر معروف، به این زن تعشّق میکند یعنی هیچ اشکالی هم نداشته. یا فرض
بفرمایید یک شاعر معروف دیگری -معاصر فرزدق و جریر و مانند اینها- به نام
کُثَیّر؛ این شاعر، عاشق یک شاعرهای است که آن شاعره اسمش عزّه است؛ این
کثیّر از بس در شعر خود تعشّق نسبت به آن شاعره کرده، معروف شده به کثیّر
عزّه؛ یعنی شما الان بخواهید شرح حال کثیّر را پیدا کنید، باید بگردید
دنبال «کثیّر عزّه»؛ این کار معمول بوده، این کار رایج بوده؛ [امّا] در شعر
فارسی شما این را اصلاً مشاهده نمیکنید؛ بله، در قصائدِ آنوقت یا بعد در
غزلیّات، یا تشبیب هست -به قول خودشان تشبیب و نسیب- یا اصلاً تغزّل و
تعشّق هست امّا مطلقاً یک شخص خاصّی را با اسمْ هدف قرار نمیدهند که نسبت
به او اظهار عاشقی [کنند]. البتّه در این آخر، شاملو از آیدا اسم میآورد،
امّا او زنش است، او عیال خودش است، او یک آدم بیگانهای نیست؛ نسبت به او
در شعرهای خودش اظهار تعشّق میکند. بنابراین شعر فارسی یک شعر عفیف است.
خب، عرض کردم مواردی پیدا شده که پردهدریهایی کردهاند، حرفهای زشتی -که
انسان شرم میکند از اینکه اینها را بر زبان بیاورد یا حتّی گاهی به یاد
بیاورد- گفتهاند امّا این خیلی کم است. ما شعر فارسی را در طول تاریخ،
عفیف سراغ داریم؛ این را نگه دارید؛ بایستی در محیط شعریِ ما این عفّت شعری
محفوظ بماند. این یک نکتهی مهمّی است.
لزوم جریان سازی مسائل مورد ابتلاء مثل اخلاق معاشرتی توسط هنر شعر
شعر
یکی از هنرهای اثرگذار است؛ یک خصوصیّاتی در شعر هست که در بسیاری از
هنرهای دیگر نیست. خب بعضی از هنرها در بخش دیگری و به نوع دیگری خیلی
اثرگذارند -مثل سینما، مثل تئاتر و از این قبیل- امّا شعر یک جور دیگری
اثرگذار است. شعر بایستی جریانسازی بکند؛ یعنی مجموعهی شاعر کشور باید
جوری شعر را در فضای هنری کشور و فضای شعری کشور تنظیم بکنند و تولید بکنند
و خلق بکنند و تکثیر بکنند که بتواند مسائل مهم و مورد ابتلاء کشور را
گفتمانسازی کند و جریانسازی کند. فرض بفرمایید راجع به مسئلهی عدالت،
مسئلهی مقاومت، مسئلهی اخلاق؛ ما چقدر احتیاج داریم به اخلاق معاشرتی با
یکدیگر که من پریروز هم در یک جلسهای اینجا با جوانها روی این تکیه کردم؛
ما، هم اخلاق فردی خودمان، اخلاق شخصی خودمان بایستی تهذیب بشود و رشد و
عُلو پیدا بکند، هم اخلاق معاشرتیمان، رفتارهایمان با مردم، مثل گذشت، مثل
ایثار، مثل صداقت، مثل اُخوّت، برادری و از این چیزها. خوشبختانه در تاریخ
شعر ما، در این زمینه خیلی حرف هست، خیلی اشعار عالی سروده شده و این
گفتمانسازی باید ادامه پیدا کند.
لزوم تولید حکمت و امید در شعر
شعر
فارسی در طول زمان نقشآفرینی کرده است در تولید اندیشه و تعمیق اندیشه.
شما اگر نگاه کنید، در شعر فارسی حکمت زیاد است؛ ما فردوسی را میگوییم
«حکیم فردوسی»، نظامی را میگوییم «حکیم نظامی»، سنائی را میگوییم «حکیم
سنائی»، و از این قبیل؛ سعدی یک حکیم واقعی است، حافظ یک حکیم و عارف واقعی
است؛ یعنی اینها شعر خودشان را ظرفی قرار دادند برای حکمت، آنهم حکمت
اسلامی، حکمت قرآنی، حکمت معنوی و پیامبرانه. شعر فارسی مملو از حکمت است؛
بایستی این روحیه و این حالت حکمت و اخلاق، در شعر امروز ما برجسته بشود.
من در همین شعرهایی که امشب اینجا خوانده شد، چند بیت دیدم که واقعاً در
آنها حکمت بود و از ابیاتی بود که اینها را میتوان نگه داشت در حافظه، در
کتاب، در نوشتهها و منتقل کرد و منتشر کرد. نقطهی مقابل این حکمت و اخلاق
و تعمیق اندیشه و ایجاد اندیشه و ایجاد امید در شعر، این است که ما در
شعر، مخاطب خودمان را به لاابالیگری در عمل، سطحینگری در اندیشه و فکر،
وادادگی در سیاست، و بیتفاوتی در مواجههی با دشمن سوق بدهیم؛ یعنی اگر
شعرِ ما اینجور باشد که این خصوصیّات را ایجاد بکند، این قطعاً برخلاف
حکمت شعری است که در طول زمان در شعر فارسی وجود داشته. بایستی به این
توجّه کرد؛ این یک مسئلهی مهمّی است.
تلاش دشمن برای انحراف هنر و شعر و بزرگ نمودن شاعران بی ربط گوی غیر فنی
این
را هم شما برادران و خواهران عزیز ما -شماها نخبگان جامعه هستید؛ یعنی هنر
شعر عادتاً از یک ذهن نخبه و روحیهی نخبه برمیخیزد- توجّه داشته باشید و
البتّه توجّه هم دارید که برای منحرف ساختن هنر کشور دارد تلاش میشود؛ یعنی
دارند سرمایهگذاری میکنند، پول خرج میکنند، هیئتهای اندیشهورز مینشینند
طرّاحی میکنند برای اینکه شعر موجود ما را منحرف بکنند؛ همچنانکه در مورد
سینمای ما، در مورد تئاتر ما، در مورد نقّاشی ما، در مورد همهی فنون و
شعبههای گوناگون هنر، همین کارها دارد انجام میگیرد؛ یعنی کارهای
منحرفکننده دارد انجام میگیرد. در مورد شعر هم همینجور است؛ واقعاً دارند
تلاش میکنند. یک عدّه آدمهای هرزهگو را بزرگ میکنند؛ من این را الان در
جامعهی خودمان مشاهده میکنم؛ دستهایی هستند که فلان شاعرِ بیربطگو و
هرزهگو را اصلاً بزرگ میکنند، مطرح میکنند، چهره میکنند، درحالیکه از
لحاظ فنّی هم شعرهایشان شعرهای پایینی است؛ حالا از لحاظ محتوا که هیچ، از
لحاظ فنّی هم شعری نیست که حالا بگوییم «شعر خوبی است، ولو مضمونش مضمون
بدی است»؛ نه، اصلاً شعرش از لحاظ فنّی هم [بد است]، لکن اینها بزرگشان
میکنند.
اهمیت ترانه و سرود در نشاط و جهت دهی
ترانه
و سرود، یک بخش لازم و یک شعبهی لازم در زمینهی هنر شعری است و خیلی هم
تأثیر میگذارد؛ ترانه و سرود واقعاً تأثیرگذار است. ما در موارد بسیاری
دیدهایم که مثلاً یک شعری در زبان جوان، نوجوان و افراد مختلف -دانشجو،
دانشآموز و غیره- جریان دارد که خود این شعر موجب حرکت است، موجب نشاط
است، موجب جهتدهی است. الان در این زمینه انصافاً ما کم داریم و کم
گذاشتهایم؛ در زمینهی ترانه و در زمینهی سرود، سرودهای خوب کم است.
شعارهای انقلاب و آمیختگی شعر با جامعه ایرانی
جامعهی
ایرانی با شعر آمیخته است و این خیلی نقطهی قوّت بزرگی است. جامعهی عرب
هم همینجور است؛ عربها هم همینجورند؛ آنها هم با شعر خیلی اُنس دارند و
آمیختهاند. شما ملاحظه کنید در همین قضایای انقلاب، در این سالهای گوناگون
انقلاب، شعارهایی که غالباً هم موزون است و صورت شعری دارد، خودش از دل
جمعیّت جوشیده؛ یعنی اصلاً هیچکس هم نمیداند چه کسی تولید کرده این شعر
را، امّا از دل جمعیّت یک نفر گفته، طبع دیگران متمایل به آن بوده و چون
شعر است و چون موزون و مثلاً در مواردی مُقفّی (و قافیه دار) است، مردم
دنبال کردهاند آن را. در محیطهای زندگی ما، شعر خیلی رایج است و این خیلی
فرصت بزرگی است.
(1) لیلی دختر عبدالله بن
الرحال از بنی اخیل بود واخیل از بنی عامر.او زنی زیبا ،فصیح وآگاه به حدیث
وشعروانساب عرب بود. توبة بن الحمیر دوستش میداشت.توبه در عشق لیلی شعر
میگفت.اورا از پدرش خواستگاری کرد واعراب رارسم بر آن بود که دختر را به
مردی که به عشقش شهره شده باشد نمیدادند.پس مردی از بنی الادلع او را به
زنی گرفت.
توبه اهل غارت و هجوم بود روزی در یکی از این جنگ ها کشته شد ولیلی برای او مرثیه ها سرود.
روزی
در کجاوه ی خود نشسته بودبر قبر توبه گذشت وشویش در کنارش بود و میخواست
که بر قبر توبه سلام کند آن مرد بازش میداشت تا اینکه موفق شد سوار بر
کجاوه از تپه ای که قبر توبه بر آن بود بالا رفت وگفت:«ای توبه سلام»
آنگاه رو به قوم خود کرد وگفت :«تاکنون نمی پنداشتم که او دروغگو باشد»گفت این شعر از او نیست که میگوید:
«ولو أن لیلی الاخیلیه سلمت علی ودونی تربة وصفایح
لسلمت تسلیم البشاشة أوزقا الیها صدی من جانب القبر صائح»
اگر لیلای اخلیه بر من سلام کند وبر روی من خاکها وسنگها باشد
یا خود به شادمانی بر او سلام کنم یا صدا از سوی قبر من فریاد کندوبه سوی او پر گیرد
لیلی
گفت:از چه روی چنانکه گفته سلام مرا پاسخ نمیگوید؟هنوز سخن به پایان
نیاورده بود که بومی که در شکاف قبر پنهان شده بود واز کجاوه ترسیده بود
بپرید،شتر رم کرد ولیلی را بر زمین زد و او را در حال بکشت ودر کنار قبر
توبه به خاکش سپردند..
97/03/07 گزیده بیانات در دیدار جمعی از دانشجویان
نشاط محیط دانشجویی علی رغم خواست دشمن
محیط
دانشجویی یک محیط بانشاط و زنده است؛ درست عکسِ آن چیزی که دشمنان
میخواهند، بیگانگان میخواهند و بعضی وانمود میکنند که «آقا، دانشگاه افسرده
است، دانشگاه مأیوس است»؛ نه، دانشگاه زنده است. بله، شماها همهی
دانشجوهای کشور نیستید -ما بیش از چهار میلیون دانشجو داریم- مقصودم این
نیست که چهار میلیون [دانشجو] در دانشگاه با همین روحیهها وجود دارند؛ این
را میدانیم که اینجور نیست امّا یک جریان زندهی فعّالِ پُرتپشی در محیط
دانشجویی وجود دارد -با نگاههای مختلف، با گرایشهای مختلف امّا همه با
انگیزه، با احساس هویّتِ اثرگذار- که این برای من مهم است. یعنی دانشجو
احساس میکند که باید اثر بگذارد، اثرگذاری داشته باشد لذا حرفش را میزند.
تفاوت پیر و جوان در برخورد با آرزوها از نظر سختی و آسانی تحقق آنها
خب،
به خیلی از مسائل کشور شماها اعتراض دارید و بسیاری از این اعتراضها هم
وارد است -نه اینکه وارد نیست- منتها یک تفاوتی که بین شمای جوان و پُرشور
با منِ روزگارِ فراوان گذرانده هست، این است:
دیر بماندم در این سرای کهن من
تا کهنم کرد صحبت دی و بهمن (ناصرخسرو)
شما
آرزوها را خیلی راحت بیان میکنید، بنده فاصلهی بین وضع موجود و آرزوها را
از لحاظ شرایط و موانع به تجربه میبینم و لمس میکنم؛ تفاوت فقط اینجا است.
بله، خیلی از این اشکالات وارد است امّا رفع این اشکالات به این آسانی
نیست.
مدیریت فردای کشور در دست دانشجویان به شرط حرکت مستمر خستگی ناپذیر با تکیه به کمک الهی و امید رسیدن به ثواب الهی
اینکه
من بارها میگویم فردا مال شما است و شما خودتان را باید آماده کنید برای
مدیریّت فردا، این تعارف نیست، این شوخی نیست، این واقعیّت است؛ البتّه
مراقب باشید که بر همین صراط مستقیم پیش بروید؛ یعنی همین انگیزه را حفظ
کنید. خیلیها بودند و هستند که یک روز با شور و احساس و هیجان حرف میزدند،
بعد مثلاً در شرایط دیگری، شکل دیگری شدند؛ مراقب باشید اینجوری نشود؛
یعنی حرکت، یک حرکت مستمر، خستگیناپذیر، با تکیه به کمک الهی و به امید
رسیدن به ثواب الهی [باشد]؛ اینجوری حرکت بکنید که آنوقت حرکتتان در جهت
درست باقی خواهد ماند؛ آنوقت فردای این کشور که دست شمایی است که امروز
دارید به اوضاع انتقاد میکنید، فردای خوبی خواهد بود؛ با همین انگیزه وقتی
شما [پیش] بروید، طبعاً فردای بهتری خواهد بود.
لزوم استمرار انقلاب تا تحقق ارزشهای انقلابی یعنی اسلامی در جامعه توسط دولت انقلابی
در
مجموعهی انقلاب، از اوّلِ انقلاب یک تفکّر غلطی وجود داشت و آن این بود
که انقلاب، تا وقتِ تشکیل نظام است؛ وقتیکه نظام تشکیل شد و نهادها و
مقرّرات و دیوانسالاری و مانند اینها مستقر شد، دیگر انقلاب برود دنبال
کارش؛ دیگر کاری با انقلاب نداریم؛ انقلاب را هم معنا میکنند به تنش و دعوا
و سروصدا و کارهای غیر قانونی و از این حرفها. یک چنین تفکّری مال امروز
نیست و از روز اوّل پیروزی انقلاب یک چنین تفکّری وجود داشت؛ این تفکّر،
غلط است.
انقلاب مراحلی دارد؛ آنچه در اوّل
انقلاب در سال ۵۷ اتّفاق افتاد، مرحلهی اوّل انقلاب بود یعنی انفجار در
مقابلِ نظامِ غلطِ باطلِ طاغوت و ایجاد یک نظام جدید بر مبنای آرمانها و
ارزشهای نو و با لغت نو، با تعابیر نو، با مفاهیم نو؛ این مرحلهِی اوّل
انقلاب بود. بعد در مرحلهی دوّم، این نظام بایستی ارزشها را محقّق کند؛
این ارزشها و آرمانهایی که حالا اشاره میکنم و بعضی را میگویم، باید در
جامعه تحقّق ببخشد. به این ارزشها اگر بخواهد تحقّق ببخشد، یک دستگاه
مدیریّتی لازم دارد که آن میشود دولت انقلابی. بنابراین مرحلهی بعد از
نظام انقلابی، ایجاد دولت انقلابی است، دولتی که ارکان آن، انقلاب را از بن
دندان باور کرده باشند و دنبال انقلاب باشند. بعد که این دولت انقلابی
تشکیل شد، آنوقت بایستی بهوسیلهی اجرائیّات درست -قانون درست، اجرای
درست- این آرمانها و ارزشهایی که مطرح شده، این آرزوهای بزرگ انقلابی،
یکییکی در جامعه تحقّق پیدا کنند؛ آنوقت نتیجه میشود جامعهی انقلابی؛ یک
جامعهی انقلابی به وجود میآید که این مرحلهی چهارم است. حرکت انقلابی،
نظام انقلابی، دولت انقلابی، جامعهی انقلابی؛ این چهارم [است]. بعد که
جامعهی انقلابی درست شد، آنوقت زمینه برای ایجاد تمدّن انقلابی و اسلامی
به وجود میآید. حالا من تعبیر به «انقلابی» کردم؛ به جای کلمهی «انقلابی»
میتوانید کلمهی «اسلامی» بگذارید؛ یعنی دولت اسلامی، جامعهی اسلامی،
تمدّن اسلامی؛ این مراحلی است که وجود دارد.
بنابراین
انقلاب تمام نمیشود، انقلاب استمرار دارد، انقلاب ادامه دارد، انقلاب
متوقّف نمیشود. یک صیرورتی وجود دارد؛ صیرورت یعنی شدن، شدنِ دائم، تحوّل
دائمی؛ در مسیر انقلاب یک صیرورت دائمیای وجود دارد که این صیرورت دائمی،
بتدریج آن آرزوهای بزرگ را، آن ارزشهای والا را، آن آرمانها را در جامعه
تحقّق میبخشد.
آرمانهای
بزرگ انقلاب: عزت ملی، اعتماد بنفس ملی، استقلال سیاسی، اقتصادی و فرهنگی،
آزادی اندیشه و بیان و عمل در چارچوب قانون، استقرار عدالت، پیشرفتهای
مادی و تمدنی به کمک علم فنآوری، رشد اخلاقهای معاشرتی، آماده سازی فضا
برای رشد معنویت.
یکی، عزّت ملّی است؛
این یکی از آرمانهای انقلاب است؛ این خیلی مهم است! عزّت ملّی یعنی احساس
افتخار ملّی که این احساسِ افتخار، ناشی از واقعیّات باشد، ناشی از یک
واقعیّاتی در متن جامعه و بر روی زمین، و نه متّکی بر توهّمات و تصوّرات؛
وَالّا گاهی اوقات احساس افتخار به حکومت کیان و هخامنشیان و مانند اینها
هم بود؛ اینها تصوّرات واهی و توهّم است، افتخارآفرین نیست. عزّت ملّی یعنی
احساس افتخار، متّکی به واقعیّت؛ این خیلی مهم است. این عزّت ملّی از
جملهی چیزهایی است که اگر چنانچه در یک کشوری از بین رفت و نابود شد،
هویّت آن ملّت نابود میشود؛ دیگر هیچچیز گیر آن ملّت نخواهد آمد.
دوّم،
اعتمادبهنفس ملّی؛ که بنده روی این اعتمادبهنفس ملّی مفصّلاً بحث
کردهام -در سالهای گذشته، در مجامع بزرگ- که این اعتمادبهنفس ملّی، راه
وابستگی را میبندد. اگر این اعتمادبهنفس وجود داشت، ملّت احساس نمیکند که
به وابستگی نیاز دارد، بلکه از وابستگیِ به دیگران میگریزد.
استقلال
سیاسی، اقتصادی، فرهنگی؛ این یکی از آرمانها است [برای] یک ملّت؛ که اگر
چنانچه این وجود داشت -یعنی استقلال سیاسی و اقتصادی و فرهنگی که هرکدام یک
فصل طولانیای دارد- آن ملّت مجبور نمیشود که زورگویی و تحمیل را از
زورگویان و زیادهخواهان عالم تحمّل کند. یکی از آرزوها استقلال است.
آزادی؛
آزادی اندیشه، آزادی بیان، آزادی عمل. البتّه اینجا یکی از عزیزانی که
صحبت کردند، یک جملهی کوتاهی راجع به آزادی گفتند که کاملاً درست بود.
آزادی از جملهی مقولاتی است که حتماً به قانون، به چهارچوب احتیاج دارد.
چون طبیعت آزادی این است که اگر قانون و چهارچوب وجود نداشته باشد، از حد
تجاوز خواهد کرد، به تعدّی و به ولنگاری و به جاهای بدی خواهد انجامید که
امروز شما نمونههایش را در غرب مشاهده میکنید. این آزادی اگر نباشد، رشد
وجود ندارد. اگر در جامعه، آزادی فکر، آزادی بیان، آزادی اندیشه، آزادی عمل
وجود نداشته باشد، رشد در جامعه متوقّف خواهد شد. رشد جامعه -رشد معنوی
جامعه- و پیشرفت جامعه، حتماً به این آزادیها احتیاج دارد.
استقرار
عدالت، نفی تبعیض، نفی فاصلههای طبقاتی؛ اینها جزو آرزوهای بزرگ است.
اصلاً در قرآن، اقامهی قسط را مسئلهی اصلی و هدف پیغمبران میداند:
لِیَقومَ النّاسُ بِالقِسط.(حدید: 25) ما [هم] راه پیغمبران را میرویم
دیگر، ما راه اسلام و راه پیغمبران را داریم میرویم. بنابراین قطعاً عدالت،
یکی از برترین یا شاید بشود گفت برترین آرمان و ارزشی است که دنبالش
بایستی باشیم. با لفّاظی هم عدالت درست نمیشود. عدالت البتّه چیز سختی است؛
اجرای عدالت جزو سختترین کارها است.
پیشرفت مادّی و تمدّنی به برکت علم و فنّاوری؛ این هم یکی از آرمانها است. یعنی کشور از عقبماندگی باید نجات پیدا کند.
یکی
دیگر از آرمانها رشد اخلاقهای معاشرتی [است]؛ معاشرت مردم، معاشرتهای
اخلاقی باشد. رحم، انفاق، ایثار، کمک، تعاون و مانند اینها؛ رشد این
خلقیّاتی که مربوط به معاشرت انسانها با هم در جامعه است.
آمادهسازی
فضا برای رشد معنویّت و رهایی از بردگیِ شهوت و غضب در انسانهای مستعد؛
این هم یکی از آن برترین آرزوها است که غالباً به این توجّه نیست. باید فضا
جوری بشود که انسانهای مستعد بتوانند در آن فضا حرکت کنند، امثال حاج
میرزا علیآقای قاضیها و علّامهی طباطبائیها و شخصیّتهای برجستهی
اینجوری به وجود بیایند؛ انسانهای والا و برتر که از این فضای مادّی
توانستهاند تعالی پیدا کنند و فراتر بروند؛ یعنی فضا بایستی برای این
آماده بشود. البتّه همهی ما استعداد یک چنین چیزی را نداریم امّا در میان
ما کسانی هستند که استعداد این حرکت را دارند، بخصوص در دورهی جوانی.
در
آن قضیّهی معروفِ دیوجانس حکیم، که به اسکندر گفت تو بردهی بردگان منی.
اسکندر حرکت میکرد از یک راهی، این نشسته بود، اعتنائی نکرد؛ به او برخورد،
گفت ببینید این کیست؛ آوردندش؛ گفت چرا جلوی من بلند نشدی؟ گفت چون دلیل
ندارد بلند شوم، تو بردهی بردگان منی؛ گفت یعنی چه، من -اسکندر- بردهام؟
گفت بله، شهوت و غضب بردهی من هستند، در اختیار من هستند، و تو بردهی
شهوت و غضبی؛ بردهی برده. [یعنی] انسانی که بتواند از بردگیِ شهوت و غضب
نجات پیدا کند خب، اینها آرمانها است.
هدف نبودن تغییر مدیران کشور بعد از انقلاب بلکه لزوم استمرار انقلاب
بدیهی
است که این آرمانها (ی انقلاب) در کوتاهمدّت تحقّق پیدا نمیکند؛ اگر
بخواهیم این آرمانها در جامعه تحقّق پیدا کند، یک حرکت بلندمدّت لازم دارد.
یعنی چه؟ یعنی زنده بودن انقلاب. ببینید! اینکه مدام میگوییم انقلابی
باشیم، انقلابی بمانیم، معنایش این است. اگر چنانچه انقلاب استمرار پیدا
کرد، تحقّق این آرمانها ممکن خواهد شد؛ اگر چنانچه این استمرار با آگاهی و
هوشیاری و دقّتِنظر و مانند اینها باشد، تحقّق این آرمانها قطعی خواهد شد؛
امّا اگر وسط راه به این نتیجه رسیدیم که انقلاب دیگر لازم نیست، دیگر
دیوانسالاری و تشکیلات حکومت [باشد، اینها تحقّق پیدا نمیکند]. مگر ما
اصلاً انقلاب کردیم برای اینکه آنها بروند، حکومت را بدهند به ما؟ مگر برای
این انقلاب کردیم که حکومت را [بگیریم]؟ آنهایی که مبارزه میکردند، آنهایی
که شلّاق میخوردند، آنهایی که زندان میرفتند، چیزی را که فکر نمیکردند،
این بود که یک روزی این انقلاب پیروز بشود، اینها مثلاً بشوند وزیر و وکیل و
رهبر و رئیس و این حرفها؛ به ذهنها خطور نمیکرد؛ برای هدفی حرکت میکردند و
کار میکردند. هدف این نبود که یک عدّهای مدیریّت را تحویل ما بدهند، ما
هم مثل آنها شروع کنیم مدیریّت کردن، منتها [آنها] آدمهای بدی بودند، ما
آدمهایی خوبی باشیم؛ که اگر آن جور باشد خوب هم نمیمانیم؛ انسانْ خوب هم
نمیمانَد.
اعتراض شاه به علم درباره صد برابر بودن تفاوت حقوق کارمندان
شماها
که متأسّفانه کتاب [نمیخوانید]، خیلی اهل کتاب نیستید؛(خندهی معظّمٌله و
حضّار) بنده کتابخوانم، من خیلی کتاب میخوانم، دلم میخواهد شما بچّهها،
جوانها واقعاً کتاب بخوانید؛ در این گزارشهای مذاکرات عَلم با شاه که
اتّفاقاً چند روز پیش هم باز یک چیزی از آنجا نقل کردم، محمّدرضا شاه
بهعنوان اعتراض به عَلم میگوید آقا، فاصلهی بین حقوق کمترین و حقوق
بیشترین، صد برابر است؛ این اعتراف محمّدرضا است؛ یعنی فاصلهی صد برابر!
امروز مثلاً صحبتِ دوازده برابر و چهارده برابر است که البتّه همین هم خیلی
زیاد است امّا آنوقت صد برابر بوده.
تفاوت آزادی قبل و بعد از انقلاب و آزادی انتقاد در برنامه 20:30
ما
واقعاً یک چیزهایی دیدیم که اصلاً قابل توصیف نیست، از وضع مردم و وضع
فلاکت و وضع آزادی؛ حالا یک عدّهای که اعتراض میکنند که آزادی نیست،
[میگویند] چرا مثلاً فلان مطلب را فلانکس نتوانست بیاید در تلویزیون
بگوید؟ نه، این دلیل نبودنِ آزادی [نیست]. خب بله، اگر میتوانست بگوید بهتر
بود؛ [امّا] این اصلاً قابل مقایسه است با دوران قبل از انقلاب؟ یک دوستی
داشتیم جزو همین طلبههای مبارز بود و فرار کرده بود رفته بود پاکستان و
مدّتی آنجا بود؛ یک سفری آمد مشهد، با من صحبت کرد؛ صحبت میکرد که بله، در
یکی از پارکهای مثلاً یک شهر پاکستان داشتیم راه میرفتیم و این اعلامیّه
را پخش کردیم؛ بنده با تعجّب گفتم در پارک، اعلامیّه؟ اصلاً تصوّر اینکه در
یک فضای عمومی کسی میتواند یک اعلامیّه دست بگیرد و بخواند، برای ما غیر
قابل باور بود؛ واقعاً اینجوری بود. فرض کنید در فلان روزنامه -حالا در
فضای مجازی که الیماشاءالله- [انتقاد میشود]؛ حتّی در همین برنامههای
صداوسیما -که شماها اعتراض دارید که چرا انتقاد نمیکنند- مسئولین دولتی
بعکس، به بنده شکایت میکنند که این [اخبار] ۲۰:۳۰ چنین گفته، فلانکس چنین
گفته؛(خندهی معظّمٌله و حضّار) واقعاً مرتّب به من دارند شکایت میکنند،
یعنی مکرّر به من شکایت [میکنند]؛ حالا شماها از این طرف شکایت میکنید که
چرا نمیگوید و آنها از آن طرف شکایت میکنند! یک کلمه از همین حرفهایی که در
۲۰:۳۰ و در برنامههای انتقادی صداوسیما و در مناظرات و در [سایر] حرفها
زده میشود، اگر روی کاغذی نوشته بود، مگر ممکن بود آدم دستش بگیرد؟ [اگر]
پیدا میکردند، پدرش را درمیآوردند؛ من یکوقتی گفتم، حالا وقت نیست، وقت
میگذرد. یعنی اوضاع و احوال [اینجور بود].
موانع درونی تحقق آرمانهای انقلاب: درست نفهمیدن مسئله، درست نشناختن محیط، بی ارادگی و تنبلی، سرگرم شدن به حواشی
موانعی
هم وجود دارد؛ یک عدّه از این موانع، موانع درونی خود ما است؛ حالا
میگویند که فلانی همهی اشکالات را میاندازد گردن آمریکا و غیره؛ البتّه
خدا لعنت کند آمریکا و انگلیس خبیث را، خیلی از مشکلات ما ناشی از آنها
است؛ امّا نه، من بیشترین اشکالات را به خودمان میکنم؛ موانع ما، عمدتاً
موانع درونی است؛ آنها هم دارند از این موانع درونی سوءاستفاده میکنند؛
موانع درونی وجود دارد.
یکی درست نفهمیدن مسئله
است؛ عدم فهم درست مسائل کشور و مسئلهی کشور، مسئلهی انقلاب؛ این، شما
دانشجویان را و عناصر فکری را موظّف میکند که روی این مسئله کار کنید. یکی
از برادران عزیز به من گفتند که «سفارش کنید عناصر فکری با دانشجوها کار
کنند»؛ بله، حتماً لازم است این کار انجام بگیرد؛ چه از حوزه، چه از
دانشگاه، عناصر مؤمنِ انقلابیِ صاحب فکر؛ و خود شماها دنبالش بروید و خود
شماها فکر کنید؛ بنابراین درست نفهمیدن مسئله یکی [از موانع است].
درست
نشناختن محیط؛ این هم یکی از موانع کار است. بعضیها هستند محیط را درست
نمیشناسند؛ وقتی ما محیط را نشناختیم، احتمال خطا و اشتباه برایمان زیاد
است؛ وقتی که جنگاور و رزمآور ندانست کجا قرار دارد، دشمن کجا است، دوست
کجا است، ممکن است سر اسلحهاش را به طرف دوست بگیرد، به خیال اینکه دارد
به دشمن شلّیک میکند؛ محیط را باید شناخت، جبههبندیها را باید دید، باید
شناخت. بعضی از کارهایی که بعضیها میکنند، مثل همین شخصی است که گفتم در
سنگر خوابش برده، حالا بیدار شده و میبیند صدای تَقّوتوق میآید، نمیداند
دشمن کدام طرف است، دوست کدام طرف است، همینطور بیهوا توپخانه را یا
خمپاره را یا تفنگ را آتش میکند به یک سمتی؛ اتّفاقاً به سمت دوست شلّیک
میشود. بعضیها کارشان اینجوری است؛ نمیفهمند با چه کسی دارند مبارزه
میکنند؛ بنابراین شناخت محیط خیلی لازم است.
یکی
از موانع، بیارادگی است؛ یکی از موانع، تنبلی است؛ یکی از موانع، بیصبری
است. بیصبری؛ باباجان! این غذا را وقتی شما سرِ بار گذاشتید، نمیشود که
بمجرّد اینکه آتش زیرِ غذا را روشن کردید، بنا کنید پا به هم کوفتن که من
غذا میخواهم! خب باید صبر کنید تا بپزد. گاهی اوقات اینجوری است؛ بعضی از
فعّالیّتهایی که برادرها و خواهرهای خوب انقلابی یک جاهایی انجام میدهند،
ناشی از صبور نبودن است؛ صبوری لازم است؛ صبر هم یکی از خصلتهای انقلابی
است. بله، خشم انقلابی داریم امّا صبر انقلابی هم داریم. مظهر اتمّ و اکمل
عدالت، امیرالمؤمنین است دیگر، از او عادلتر که نداریم، امّا امیرالمؤمنین
هم یک جاهایی صبر کرد؛ تاریخ زندگی امیرالمؤمنین را میبینید دیگر. یک جا
میگوید: فَصَبَرتُ وَ فِی العَینِ قَذًی وَ فِی الحَلقِ شَجا؛ یک جا هم در
مقابل فشار خوارج و مانند اینها در جنگ صفّین صبر میکند و به حکمیّت تن
میدهد؛ پس یک جاهایی صبر ضروری است، لازم است؛ یک جاهایی صبر، [از روی]
ناچاری است، یک جاهایی هم نه، ناچاری نیست اما لازم است که انسان این صبر
را انجام بدهد.
یکی از موانع، سرگرمی به چیزهای
خرابکننده و ویرانکننده و گمراهکننده است؛ مثل اختلافات سرِ چیزهای
بیخودی. اختلافات کوچک و بهانههای کوچک، گاهی مایهی اختلافات بزرگ میشود؛
مثل حواشیای که وجود دارد. سال گذشته به نظر من در همین جلسه بود یا یک
جلسهای شبیه این در ماه رمضان بود که به یک حاشیهای اشاره کردم که مال
آنوقت بود. حاشیهای که امروز به نظر من بیشتر از متن، ماها را به خودش
سرگرم کرده، همین مسئلهی فضای مجازی و فلان شبکهی پیامرسان و از این
[قبیل] چیزها است؛ اینها «حاشیهای» است. خب یک کاری باید انجام بگیرد، یک
کاری هم دارد انجام میگیرد؛ این پرداختن افراطی و زیاده به آن -از آن طرف
یک جور، از طرف مقابل یک جور- همان حواشی است؛ غافل شدن از کار اصلی است.
بنابراین اینها موانع درونی است.
موانع
بیرونی تحقق آرمانهای انقلاب: تزریق نومیدی، تبیین های دروغ (تطهیر چهره
هایی مثل هویدا و محمد رضا پهلوی)، ایجاد موانع عملی مثل تحریم و یا انتساب
ضعیف چند مدیر را به نظام مدیریتی کشور(تعطیلی چند کنسرت)، مردم سالاری را
دیکتاتوری معرفی کردن
موانع بیرونی هم داریم؛ عمدهی موانع
بیرونی، تزریق نومیدی، القای ناتوانی و مانند اینها است. اینکه «نمیشود،
فایده ندارد، نمیتوانید» الان مرتّباً دارد -بهقول شماها من نمیخواهم
تعبیرات فرنگی به کار ببرم، امّا اینجا ناچارم- پمپاژ میشود، بهطور دائم
دارد تزریق میشود؛ هم احساس ناامیدی، هم احساس ناتوانی.
تبیینهای
دروغ؛ مسائلی را تبیین میکنند، تبیینهای خلاف واقع. تحریف حقایق تاریخی؛
البتّه این مال حالا نیست، چند سال است یک حرکت موذیانهای شروع شده در
تطهیر رژیم طاغوت، رژیم پهلوی. حالا ای کاش یک چیزی بود که قابل تطهیر بود،
قابل تطهیر هم نیست! همانهایی هم که چیز مینویسند راجع به شخصیّتهای
آنها، با اینکه خب خیلی سعی میکنند اطرافش را جمع بکنند، درعینحال ناچار
به یک چیزهایی اعتراف میکنند. یک رژیمی که هم فاسد بود، هم ضعیف بود، هم
وابسته بود، هم منحرف بود، هم بشدّت غیر مردمی بود، هم بشدّت افرادش و
اشخاصش سودطلبِ شخصی بودند، قابل دفاع است؟ هویدا قابل دفاع است؟ محمّدرضا
قابل دفاع است؟ برای اینکه بگویند خب، شما آن دوره را که ندیدهاید؛ یک
حرکتی در این زمینه دارد انجام میگیرد و هدفش این است که یک جوانِ امروز
بگوید «عجب! اینها آدمهای بدی نبودند، اوضاع بدی نبود؛ پس چرا انقلاب
کردید؟»؛ اصلاً همه برمیگردد به مسئلهی زیر سؤال بردن انقلاب؛ اینها از
خارج دارد انجام میگیرد.
ایجاد موانع عملی برای
حرکت بهسمت آرمانها؛ مثل تحریم -هم تحریم مواد، هم تحریم فنّاوری-
کارشکنیهای گوناگون، پیروزیها را شکست معرّفی کردن، ضعفهای کوچک را بزرگ
جلوه دادن، ضعفهای مدیریّتی را منتسب به نظام کردن. فلان مدیرِ فلان
تشکیلات یک ضعفی نشان میدهد، یک کار غلطی را فرضاً انجام میدهد، این را
عَلم میکنند برای اینکه نظام جمهوری اسلامی را، نظام انقلابی را زیر سؤال
ببرند! این کاری است که دشمن دارد میکند؛ باید بشدّت به آن توجّه داشته
باشید.
یکی از دوستان، اینجا قضیّهی کنسرتها
را گفتند. در چند هزار کنسرت، مثلاً فرض کنید که پنج کنسرت تعطیل میشود؛
این را تعمیم میدهند، هیاهو، فریاد و از این قبیل که «کنسرتها دارد تعطیل
میشود»! حالا مثلاً چند هزار کنسرت یا چند صد کنسرت اجرا شده، تعطیل هم
نشده؛ [آنجا] چند کنسرت را تعطیل کردهاند! فلان مدیر و فلان مدیر و فلان
مدیر در مجموعهی مدیران -ده نفر، پانزده نفر، بیست نفر مِنبابمثال- یک
خطائی کردهاند، یک غلطی کردهاند، یک ممشای(رفتار و رویه) نادرستی
[داشتهاند]، این را تعمیم میدهند نه فقط به مجموعهی مدیریّتی کشور بلکه
به مجموعهی نظام جمهوری اسلامی! اینها کارهای دشمن است که با برنامهریزی
دارد انجام میگیرد.
مردمسالاریِ جامع را
دیکتاتوری [میگویند]؛ یعنی واقعاً الان به نظر من -یعنی با آشناییای که
حالا من دارم- در دنیای امروز هیچ مردمسالاریای مثل مردمسالاری ما واقعی
نیست. ارتباط مسئولان کشور با مردم، اُنسشان با مردم، انتخابشان به
وسیلهی مردم از همهجای دنیا واقعیتر است؛ تا آن حدّی که من اطّلاع دارم.
این را الان در کارهای تبلیغیِ مسلّمِ دائمیِ دشمن بهصورت یک دیکتاتوری
جلوه میدهند که این خب کار آنها است؛ اینجور وانمود میکنند. بنابراین
اینها کارهایی است که موانع بیرونی است که دشمنان ما ممکن است انجام بدهند.
انقلابیگری فقط در بستر نظام و زیر سؤال نبردن ارکان آن
البتّه
انقلابیگری هم فقط در بستر نظام امکانپذیر است؛ این طرف قضیّه را هم
توجّه داشته باشید. اینجور نباشد که بعضی نظام را نفی کنند بهعنوان اینکه
ما انقلابی هستیم؛ ارزشهای نظام، ارکان نظام، بنیانهای نظام را زیر سؤال
ببرند بهعنوان اینکه ما انقلابی هستیم. انقلابیگری به معنای ویرانگری
نیست. انقلابیگری یک مشی صحیح و عاقلانه و پُرانگیزه و پُرامید و شجاعانه
به سمت اهداف والا است؛ این تعریف و معنای انقلابیگری است؛ و این فقط در
بستر و مسیر نظام اسلامی یعنی نظام موجود امکانپذیر است؛ خارج از این
امکانپذیر نیست. انقلابیگری، ساختارشکنی نیست؛ تخریب نظامِ ناشی از انقلاب
نیست.
لزوم مطالبه گری آرمانها و تلاش برای تحقق آنها برای تقابل با تهاجم دشمن به افکار عمومی و فضاهای نخبگانی و مدیریتی
ما
امروز در جامعهمان نیاز مبرم داریم به اینکه آرمانها را مدام تکرار کنیم،
مدام بگوییم، مدام روی آن کار کنیم، مدام مطالبه کنیم. این مطالبهگری
خیلی چیز خوبی است. مطالبهگریِ آرمانها از آن چیزهایی است که از آن نباید
دست برداشت. اگر چنانچه این حجم عظیم و وسیع تهاجم به افکار عمومی از سوی
ضدّ انقلاب با این مطالبهگریها مواجه نشود، قطعاً ویرانگری خواهد کرد.
یادآوری آرمانها، مطرح کردن آرمانها، خواستن آرمانها، طلبکاری نسبت به
تحقّق این آرمانها یک سدّی است در مقابل تخریب افکار عمومی و فضاهای
نخبگانی -که متأسّفانه روی فضاهای نخبگانی هم دارند کار میکنند- و فضاهای
مدیریّتی؛ که در مواردی هم متأسّفانه بیتأثیر نبوده. اینجا یک لشکری از
جوانهای مؤمن و انقلابی لازم است که وارد میدان بشوند، مطالبه کنند آرمانها
را و خودشان کمک کنند به تحقّق این آرمانها.
مقابله با اشرافیگیری و بهتر انگاشتن کالای خارجی میراث نحس و نجس رژیم طاغوت
[مقابله]
با اشرافیگری؛ یعنی در افکار عمومی، اشرافیگری نفی بشود. وابستگیِ فکری
نفی بشود. بحث کالای ایرانی مطرح است؛ مشکل عمدهای که بنده با آن برخورد
کردهام، یک مشکل ذهنی نسبت به کالای خارجی است که متأسّفانه در یک قشر
وسیعی در کشور وجود دارد که از مواریث نحس و نجسِ رژیمِ طاغوتِ گذشته است؛
چشم به محصولات خارجی بود و هر چیزی، خارجیاش بهتر بود؛ البتّه کارِ
داخلیِ قابلِ ذکری هم آن روز نبود؛ این هنوز باقی مانده. این مشکل، مشکل
فکری است؛ یک حرکت عمومیِ فکری به وجود بیاید برای تحوّل در این احساسها.
مثلاً اگرچنانچه ما بتوانیم این فکر را که «جنس خارجی بهتر است» از ذهنها
پاک بکنیم، آنوقت خود مردم بهطورطبیعی میروند دنبال کالای داخلی و برکات
و خیرات این کار همه تحقّق پیدا خواهد کرد. مطالبهی سبک زندگی اسلامی ـ
ایرانی، مطالبهی فرهنگ دینی، مقابله با لاابالیگری و بیتفاوتی و
بیحالی، مقابلهی با دینستیزی؛ و همهی اینها با حوصله و صبر و تدبیر.
لزوم صبر انقلابی همچون خشم انقلابی
حوصلهی
انقلابی و صبر انقلابی، مثل خشم انقلابی است. وقتیکه حضرت موسی بعد از
پیغمبری آمدند به مصر و آن معجزه را نشان دادند و دعوت و این حرفها -خب،
بنیاسرائیل منتظر بودند دیگر؛ از گذشته خبر داده شده بود که یک منجیای
خواهد آمد و آن منجی هم موسی است؛ حالا موسی آمده، منتظر بودند بمجرّدیکه
موسی آمد، دستگاه فرعون کنفیکون بشود؛ نشده بود- قرآن میگوید آمدند پیش
حضرت موسی و گفتند که «اوذینا مِن قَبلِ اَن تَأتِیَنا وَ مِن بَعدِ ما
جِئتَنا»؛(اعراف: 129) تو که آمدی چه فرقی کرد؟ چه تفاوتی کرد؟ قبل از
اینکه بیایی هم ما را آزار میکردند، زیر فشار بودیم، حالا هم که آمدی باز
زیر فشاریم. ببینید! این آن حالت بیصبریِ بنیاسرائیلی است؛ بیصبری. حضرت
موسی گفت خب صبر کنید: اِنَّ الاَرضَ لله یورِثُها مَن یَشاءُ مِن عِبادِه
وَ العاقِبَةُ لِلمُتَّقین؛(اعراف: 128) تقوا اگر داشته باشید، عاقبت مال
شما است؛ صبر لازم است. این حالت را نباید داشته باشید؛ اینکه ما بگوییم
چرا نشد، چهجوری شد، پا به زمین بزنیم، درست نیست.
97/03/02 گزیده بیانات در دیدار مسئولان نظام
جایگاه ماه رمضان در بین دیگر ماه ها و اهمیت بیشتر معنویت برای مسؤولین
شاید
بشود گفت که در مجموع دوازده ماهِ دوران سال، این یک ماه، در حکم همان دو
سه ساعتِ قبل از فجر در مجموع شبانهروز است؛ همچنانکه آن یکی دو ساعت، دو
سه ساعت قبل از اذان صبح خصوصیّتی دارد و معنویّت انسان، صفای انسان
[بیشتر است] -در آیات قرآن هم اشاره شده، تصریح شده به بیداریِ آن ساعات و
در روایات هم که فراوان [آمده]- نشاندهندهی این است که آن ساعات در ٢۴
ساعت یک خصوصیّتی دارند که ساعات دیگر ندارند این خصوصیّت را؛ ماه رمضان در
مجموع دوازده ماه، مثل همان چند ساعت است؛ خصوصیّتی دارد.
خب، برای
همهی مردم این فرصت وجود دارد منتها برای فضای نخبگانی و مدیریّتی کشور،
این خصوصیّت یک امتیاز مضاعفی دارد؛ چون مسئولیّت سنگینی بر دوش من و شما
است. مردم عادیِ مشغول کارهای زندگی خودشان که این بارِ سنگین را بر دوش
ندارند، بنیهی معنوی آنها میتواند آنها را حرکت بدهد؛ [امّا] ما که
مسئولیّت داریم، اگر بنیهی معنوی خودمان را تقویت نکنیم نخواهیم توانست آن
کار لازم را، آن مسئولیّت سنگین را به سرمنزل برسانیم. شما ملاحظه کنید
خداوند متعال به کسی مثل پیغمبر، به انسان والایی مثل رسولالله در سورهی
مزّمّل [میفرماید]: بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ * یا اَیُّهَا
المُزَّمِّل * قُمِ الَّیلَ اِلّا قَلیلًا * نِصفَهُ اَوِ انقُص مِنهُ
قَلیـلًا * اَو زِد عَلَیهِ وَ رَتِّلِ القُرءانَ تَرتیلًا؛ نیمی از شب -یا
زیادتر یا کمتر- برخیز عبادت کن، دعا کن، مناجات کن، قرآن بخوان، آن ساعات
را مشغول باش؛ چرا؟ اِنّا سَنُلقی عَلَیکَ قَولًا ثَقیلًا؛(مزمل: 1 - 5)
کارَت مشکل است، کار سنگینی بر دوش تو است، قول ثقیلی را به تو القا خواهیم
کرد؛ باید آن را بتوانی تحمّل کنی. اگر این بیداریِ نیمهشب، این تضرّع،
این دعا، وجود داشت، میتوانی این بار را تحمّل کنی و ببری و به منزل
برسانی؛ اگر نه، نه.
دشمنی امنیّتی، سیاسی، اقتصادی، تبلیغاتی، فرهنگی آمریکا برای براندازی جمهوری اسلامی
مسئلهی
اصلی در این قضیّهی خاص این است که ما یک دشمنی از اوّل انقلاب تا امروز
در مقابل خودمان مشاهده کردهایم؛ از ساعات اوّل انقلاب این دشمن ظهور پیدا
کرد، حضور پیدا کرد و شروع کرد به مخالفت کردن، و این دشمن، دولت ایالات
متّحدهی آمریکا بود؛ از همان اوّل -البتّه از وقتی که گیجیشان برطرف شد و
آن ایّامی که نمیدانستند چه دارد اتّفاق میافتد گذشت- شروع کردند به
مخالفت کردن، معارضه کردن. آمریکاییها تا امروز که ما داریم اینجا صحبت
میکنیم، انواع و اقسام دشمنیها و ترفندها و حیلههای گوناگون را برای ضربه
زدن به جمهوری اسلامی پیش بردهاند، یعنی واقعاً هیچ نوع معارضهای را شما
سراغ ندارید که اینها نسبت به جمهوری اسلامی انجام نداده باشند؛
سازماندهی کودتای نظامی کردند، قومیّتها را تحریک کردند، صدّام را به جنگ
با ایران و حملهی به ایران تحریک کردند؛ بعد در دوران جنگ به انواع و
اقسام طُرق از او حمایت کردند، پشتیبانی کردند؛ تحریم کردند؛ در سازمان ملل
علیه ما اعمال نفوذ کردند؛ تبلیغات شبانهروزی کردند؛ از هنر استفاده
کردند؛ از هالیوود استفاده کردند برای ساختن فیلم علیه ما، نه یکی، نه دو
تا؛ در برهههای مختلف حرکت نظامی کردند؛ هواپیمای ما را ساقط کردند؛ به
برخی از مراکز ما در خلیج فارس حملهی نظامی [کردند]؛ همهجور کاری را
علیه جمهوری اسلامی انجام دادند؛ مخالفتهای امنیّتی، سیاسی، اقتصادی،
تبلیغاتی، فرهنگی؛ همهجور. هدف همهی این کارها هم براندازی بود؛ حالا
[اینکه] امروز این کلمه در تعبیرات مسئولین آمریکایی تکرار میشود، چیز
جدیدی نیست؛ از روز اوّل هدفشان همین بود. حتّی همان رئیسجمهوری(اوباما)
که تکرار میکرد و اصرار میکرد که هدف ما براندازی نیست، او هم هدفش
براندازی بود که کاملاً این معنا واضح شد.
خب در همهی این قضایا هم مهم
این است و جالب اینجا است که اینهمه علیه جمهوری اسلامی ضربه و حمله و
نقشه و توطئه و مانند اینها [بود]، همه شکست خورده. ... مثل آن گربهی
معروف داستان «تام و جری»،(خنده حضار) در همهی این تدابیر با حجم فراوان،
بالاخره ناکام ماندند.
شکست دشمن سنت الهی به شرط عمل به وظیفه
ما
در شکست دشمن شک نداریم؛ بنده هیچ تردیدی ندارم. هرکسی که با معارف اسلامی
آشنا باشد میداند که «اِن تَنصُرُوا اللهَ یَنصُرکُم»،(محمد: 7) وَ
لَیَنصُرَنَّ اللهُ مَن یَنصُرُه؛(حج: 40) یا همین آیهای که تلاوت کردند
که «وَ مَا النَّصَرُ اِلّا مِن عِندِ الله»، (آل عمران: 126) اینها مسلّم
است و در این تردیدی نیست. میدانیم که شکست میخورند؛ میدانیم که سرنوشت
رئیسجمهور کنونی هم بهتر از سرنوشت اَسلافش -بوش و نئوکانها(محافظه کاران
آمریکا) و دوروبریهای ریگان و بقیّه- نخواهد بود؛ این هم مثل همانها در
تاریخ گم خواهد شد و جمهوری اسلامی سربلند باقی خواهد ماند؛ در این هیچ
تردیدی نداریم. ولیکن طبق سنّت الهی، یک وظایفی بر عهدهی ما است؛ هرگز این
نتیجهی قطعی که پیشرفت و نصرت الهی نسبت به جمهوری اسلامی است، نباید ما
را از وظایفمان غافل کند. یک وظایفی بر عهدهی ما است که اگر این وظایف را
انجام ندهیم، نمیتوانیم به آن نتایج مطمئن باشیم؛ باید وظیفهمان را انجام
بدهیم.
تجارب پنجگانه: عدم تعامل با
آمریکا بخاطر بد عهدی با ما و دیگران (محمد رضا پهلوی و حسنی مبارک)، عمق
دشمنی آمریکا با ما بخاطر توسعه مقاوت در منطقه، انعطاف موجب گستاخ تر شدن
آمریکا و غرب، ایستادگی موجب عقب نشستن آنها (مثل قضیه هسته ای)، همراهی
اروپا با آمریکا در موارد مهم، گره زدن اقتصاد کشور به برجام و مسائل خارجی
خطایی بزرگ.
ما به تجربههای گذشتهی خودمان مراجعه کنیم: من
جرّب المجرّب حلّت به النّدامة؛ اگر از تجربهها درس نگرفتیم، قطعاً ضرر
خواهیم کرد.
تجربهی اوّل این است که دولت جمهوری اسلامی نمیتواند با
آمریکا تعامل کند؛ چرا؟ برای خاطر اینکه آمریکا پابند به تعهّدات خودش
نیست. نگویید اینها کار این دولت است و کار ترامپ است؛ نه، دولت قبل هم که
با ما نشست، صحبت کرد و وزیر خارجهاش ده روز، پانزده روز در اروپا پابند
جلسات بود، آنها هم تقریباً همینجور [بودند]؛ حالا به شکل دیگری عمل کردند
ولی نقض کردند؛ آنها هم تحریم کردند، آنها هم برخلاف تعهّدات خودشان عمل
کردند.
البتّه اینکه گفتیم «با ما قابل اعتماد نیستند»، این قدر مسلّم
قضیّه است؛ بنده وقتی نگاه میکنم به قضایای منطقه و قضایای کشور خودمان و
مانند اینها، میبینم با دیگران هم همینجور بودند. محمّدرضای پهلوی از سال
۳۲ تا سال ۵۷ یعنی ۲۵ سال، مطیع محض اینها بود. بارهاوبارها رفتاری با او
کردند که شما خاطرات عَلَم را که ملاحظه کنید، [میبینید] شاه در ملاقات با
رفیق نزدیکش عَلَم -البتّه جرئت نمیکند در بیرون و علنی این حرف را بزند
یا به خود آمریکاییها بگوید- بنا میکند از آمریکاییها شکایت کردن که این
کار را کردند، آن کار را کردند؛ لکن در نهایت، تسلیم آنها است. بعد از
آنکه سرنوشت آن بدبخت و روسیاه اینجوری شد که از ایران گریخت و رفت، به
آمریکا راهش ندادند؛ یعنی اوّل رفت و یک مدّتی در آمریکا بود، بیرونش
کردند. یعنی با یک نفر نوکرِ صمیمیِ ۲۵ سالهی خودشان هم اینجوری رفتار
کردند. شبیه همین، حُسنیمبارک بود. در آن روزهای حسّاسی که انقلاب در مصر
شروع شده بود و به اوج رسیده بود و هر آن ممکن بود یک حادثهای اتّفاق
بیفتد، یک ساعت از حُسنیمبارک حمایت کردند، چند ساعت بعدش رد کردند، چند
ساعت بعدش جور دیگر حرف زدند، بعد هم رهایش کردند رفت؛ تمام شد؛
حُسنیمبارکی که سی سال در اختیار کامل اینها بود و هر کار گفتند عمل کرد
در قضیّهی فلسطین و غیر فلسطین. اینها اینجوری هستند دیگر؛ آمریکاییها
اینجوری هستند؛ دولت آمریکا، رژیم آمریکا اینجوری است؛ این تجربهی
اوّل.
تجربهی دوّم، عمق دشمنی آمریکا با ایران و با جمهوری اسلامی است.
دشمنی، دشمنیِ عمیق است، دشمنیِ سطحی نیست. مخالفت بر اساس و بر محور
مسئلهای مثل مسئلهی اتمی نیست، این را همه فهمیدهاند؛ بحث، فراتر از
اینها است. بحث این است که اینها با نظامی که در این منطقهی حسّاس سر بلند
کرده، ایستاده، قد برافراشته، رشد کرده، با ظلمهای آمریکا مخالفت میکند،
نسبت به آمریکا هیچگونه ملاحظهکاری نمیکند، روحیهی مقاومت را در منطقه
توسعه میدهد، پرچم اسلام را در دست گرفته مخالفند؛ عمیقاً مخالفند.
تجربهی
سوّم این است که انعطاف در مقابل این دشمن -بهخاطر مصلحتسنجیهای
موسمیای که خب ما در یک مواردی داریم- تیغ دشمنیِ او را کُند نخواهد کرد،
بلکه او را گستاختر خواهد کرد؛ این هم یک تجربه است. فراموش نکنیم هر جایی
که ما مقداری کوتاه آمدیم، آنها تندتر آمدند. همان رئیسجمهور شریری که
خودش مجسّمهی شرارت بود -بوش دوّم- در مقابل انعطافهایی که دولت وقت نسبت
به او نشان داده بود، ایران را محور شرارت نامید و با افتخار ایستاد، اسم
محور شرارت را روی ایران گذاشت؛ [چون] در مقابل او انعطافهایی نشان داده
شده بود. الان هم شما ملاحظه کنید؛ ما خب در مقابل خیلی از این تحریمهایی
که اینها ایجاد کردند، کارهایی که کردند، خلافهایی که کردند، اعتراض کردیم
امّا یک حرکت عملی قویای انجام ندادیم؛ [این] در واقع یک نوع هزینه
پرداختن بود. در مقابل پرداختن این هزینهها، حالا شما میبینید که
رئیسجمهور آمریکا و وزیر خارجهاش، گستاخ، طلبکارانه، وقیح، میآیند به
میدان و حرف میزنند، طلبکاری میکنند؛ عقبنشینی در مقابل آنها، انعطاف در
مقابل آنها هیچ تأثیری در کم کردن دشمنی آنها ندارد. اگر چنانچه فرض کنیم
کسی هست که احساس میکند «خب، یک دشمنِ اینجوری را ما از سر باز کنیم،
نگذاریم دشمنی کند»، راه جلوگیری از دشمنیِ او، انعطاف و کوتاه آمدن نیست؛
اگر میخواهید کاری کنید که او دشمنی نکند، خیلی خب، راهش را پیدا کنید،
امّا این راهش نیست که ما در مقابل او کوتاه بیاییم و عقبنشینی کنیم.
[این] البتّه مخصوص آمریکا هم نیست؛ غربیها عمدتاً همینجور هستند. ما
فراموش نمیکنیم -یعنی این جزو چیزهایی است که در تاریخ ما قابل فراموش شدن
نیست- که در یک دورهای رئیسجمهور ما(آقای هاشمی) که طرفدار نرمش در
مقابل غرب و مانند اینها بود، از طرف یک دولت غربی -از طرف آلمان؛ در
ماجرای میکونوس- به دادگاه احضار شد سرِ یک حرف بیربط و بیمنطقی؛ یعنی
اینقدر اینها چشمسفید و پُررو و وقیحند؛ از این قبیل اتّفاقات باز هم
افتاده. این هم یک تجربه است. یادمان باشد راه جلوگیری از دشمنیِ این
دشمنها، عقبنشینی و انعطاف و مانند اینها نیست.
یک تجربهی دیگر،
نقطهی مقابل این است و آن، این است که ایستادگی در مقابل آنها، امکان
بسیار زیادِ عقب نشاندن آنها را دارد. در همین قضایای هستهای این قضیّه
اتّفاق افتاد؛ در سال ۸۳ و ۸۴ همهی تأسیسات ما تعطیل بود دیگر؛ میدانید که
کارخانهی یوسیاف اصفهان را مُهروموم کرده بودیم بهخاطر همین مذاکراتی
که کرده بودیم و برای اینکه پروندهی جمهوری اسلامی عادی بشود، پروندهی
هستهای ایران عادی بشود؛ هر چه ما عقبنشینی کردیم، آنها جلو آمدند؛ هر چه
ما نرمش به خرج دادیم، آنها تندتر شدند؛ تا بالاخره به هیئت ایرانی گفتند
آقا، تضمینی که شما باید بدهید، فقط به یک شکل حاصل میشود و آن این است که
تمام تأسیسات هستهایتان را جمع کنید؛ همه را جمع کنید! کاری شبیه کاری که
لیبی انجام داد. تضمین واقعی این است؛ وَالّا تضمین صلحآمیز بودن
فعّالیّت هستهای شما جور دیگری ممکن نیست؛ فقط همینجور ممکن است که شما
همهی تأسیسات را حذف [کنید]؛ یعنی اینجور اینها وارد میدان شدند. حالا
کارخانهی اصفهان -که خب یک کارخانهی ابتدائی بود دیگر- تعطیل بود،
غنیسازی هم اصلاً به معنای حقیقی خودش وجود نداشت؛ حتّی ما برای اینکه یک
یا دو یا سه سانتریفیوژ داشته باشیم، بحث میکردیم و میگفتند نمیشود! موافقت
نمیکردند که ما یک سانتریفیوژ یا دو سانتریفیوژ یا سه سانتریفیوژ داشته
باشیم. بعد، ما دیدیم اینها خیلی دارند زیادی حرف میزنند، زیادی پُررویی
میکنند، واقعاً دارند وقاحت میکنند، گفتیم پس بازی تمام؛ مُهرومومها را
شکستیم، کارخانهی یوسیاف را راه انداختیم، غنیسازی را در نطنز و بعد در
جاهای دیگر همینطور راه انداختیم، رسیدیم به بیست درصد؛ یعنی ما از
سهونیم درصدی که اینها اجازه نمیدادند حرکت کردیم و جوانهای مؤمن ما
توانستند غنیسازی بیست درصد را تأمین کنند و کارهای فراوانی که در جریان
هستید و میدانید. وقتیکه به اینجا رسیدیم، اینها آمدند با اصرار، به یک
معنا با التماس به ما گفتند که خیلی خب، حالا شما بیایید قبول کنید که بیست
درصد را انجام ندهید، مثلاً پنج هزار یا شش هزار سانتریفیوژ داشته باشید
-حالا اینها همانهایی بودند که سه سانتریفیوژ یا دو سانتریفیوژ را هم اجازه
نمیدادند- [میگفتند] عیب ندارد؛ بیایید غنیسازی بکنید، مثلاً شش هزار
سانتریفیوژ داشته باشید یا فلان مقدار غنیسازیِ سهونیم درصد را داشته
باشید؛ اینها همانها هستند. الان آقای دکتر روحانی گفتند؛ اینها -سازمان
ملل و دستگاههای گوناگون سیاسی جهان- به خیال خودشان حقّ غنیسازی ایران
را [به رسمیّت] شناختهاند؛ بله، شناختهاند، [امّا] منشأش مذاکره نیست؛
اشتباه نکنیم؛ منشأش پیشرفت ما است؛ ما چون پیشرفت کردهایم، چون حرکت
کردهایم، چون به بیست درصد رسیدهایم، اینها به تب راضی شدهاند؛ وَالّا
اگر چنانچه بنا بود مذاکره کنیم و این را با مذاکره به دست بیاوریم، تا
امروز و تا هرگز به دست نمیآمد. این هم یک تجربه است که در مقابل
زیادهخواهی طرف مقابل و جبههی مقابل، انسان منافع خودش را دنبال کند و
شجاعانه حرکت کند و پیش برود.
یک تجربهی دیگر که این هم تجربهی مهمّی
است، تجربهی همراهیِ اروپا با آمریکا در مهمترین موارد است. ما بنای دعوا
کردن با اروپاییها را نداریم؛ با این سه کشور اروپایی بنای معارضه و
مخالفت و بگومگو نداریم، امّا واقعیّتها را باید بدانیم. این سه کشور نشان
دادهاند که در حسّاسترین موارد با آمریکا همراهی میکنند و دنبال آمریکا
حرکت میکنند. حرکت زشت وزیر خارجهی فرانسه در جریان مذاکرات را همه یادشان
هست؛ در بازی «پلیس بد و پلیس خوب» میگفتند او نقش «پلیس بد» را ایفا
میکند؛ البتّه قطعاً با هماهنگی آمریکاییها بود؛ یا برخورد انگلیسها در
قبال حقّ خرید کیک زرد که مسلّم شده بود و قطعی شده بود و در برجام
پیشبینی شده بود که ما از یک مرکزی و محلّی کیک زرد تهیّه کنیم و بخریم و
بیاوریم، [امّا] انگلیسها جلویش را گرفتند؛ یعنی اینها با آمریکا همکاری
میکنند، همراهی میکنند؛ تاکنون اینجور بوده.
یک تجربهی مهمّ دیگر در
این قضایای برجام، این است که گره زدن حلّ مسائل کشور به برجام و امثال
برجام یا به مسائل خارجی، یک خطای بزرگی است. ما نبایستی مسائل کشور را،
مسائل اقتصادی کشور و مسائل گوناگون کشور را گره بزنیم به امری که از
اختیار ما خارج است، در بیرون کشور تدبیر میشود و تصمیمگیری میشود. وقتی
ما مسئلهی اقتصاد کشور را، کسبوکار کشور را به مسئلهی برجام گره
میزنیم، نتیجه این میشود که صاحبان کار و سرمایه چند ماه باید منتظر بمانند
تا ببینند خارجیها در مورد برجام چه تصمیمی میگیرند؛ چند ماه تأمّل کنند،
صبر کنند، منتظر بمانند تا ببینند که آیا در توافق میمانند یا از توافق
خارج میشوند؛ امضا میکنند یا امضا نمیکنند؛ بعد از آنکه امضا کردند، پابند
امضا میمانند یا نمیمانند! مرتّب بایستی دستگاه فعّالِ اقتصادیِ مردمیِ
کشور در انتظار رفتار خارجیها باشد. نمیتوانیم ظرفیّت کشور را معطّل توافق
برجام بگذاریم؛ مدّتی معطّل اجرای برجام، مدّتی معطّل خروج و عدم خروج از
برجام؛ آن هم در مقابل دشمنی مثل آمریکا.
هدف از برجام از بین رفتن تحریمها نه بی آبرو شدن آمریکا و یا شکاف افتادن بین اروپا و آمریکا
همینطور
که آقای رئیسجمهور گفتند واقعاً آمریکاییها در این قضیّه از لحاظ
اخلاقی، از لحاظ حقوقی، از لحاظ آبروی سیاسی در دنیا شکست خوردند؛ خب بله،
آمریکا بیآبرو شد؛ این یک واقعیّتی است و در این تردیدی نیست امّا من
میخواهم این را مطرح کنم که آیا ما مذاکره را شروع کردیم برای اینکه آمریکا
بیآبرو بشود؟ هدف مذاکرهی ما این بود؟ ما مذاکره را شروع کردیم برای
اینکه تحریمها برداشته بشود -و شما ملاحظه میکنید که بسیاری از تحریمها
برداشته نشده، حالا هم دارند تهدید میکنند که تحریمهای چنینوچنان را بر
ایران تحمیل خواهیم کرد؛ همان تحریمهای ثانویّهای را که با مصوّبهی برجام
و با قطعنامهی شورای امنیّت سازمان ملل برداشته شد، همانها را دوباره
میخواهند اینها برگردانند- هدف، این بود؟ یا گفته میشود مثلاً بین اروپا و
آمریکا شکاف به وجود آمد؛ خب بله، ممکن است یک شکاف ظاهریِ کماهمّیّتی
هم بینشان [به وجود آمده]، لکن ما برای این مذاکره نکردیم. ما مگر مذاکره
کردیم که بین آمریکا و اروپا شکراب به وجود بیاید؟ ما مذاکره کردیم که
تحریم برطرف بشود؛ شروع مذاکره برای این بود، ادامهی مذاکره برای این بود؛
و این باید تأمین بشود؛ اگر این تأمین نشد، بقیّهی چیزهایی که حاصل شده،
ارزش زیادی را نخواهد داشت. و عرض کردم که [اروپاییها] مخالفت هم نمیکنند؛
اروپاییها دنبال آمریکا حرکت میکنند، به همدیگر کمک هم میکنند: وَ
کَذالِکَ جَعَلنا لِکُـلِّ نَبِیٍّ عَدُوًّا شَیاطینَ الاِنسِ وَ الجِنِّ
یوحی بَعضُهُم اِلیٰ بَعضٍ زُخرُفَ القَولِ غُرورًا؛(انعام: 112) اینها به
هم کمک هم میکنند، به یکدیگر پیام هم میدهند، کمک هم میکنند، یکدیگر را
تقویت روحی هم میکنند. خب، اینها چیزهایی است که ما بهعنوان تجربهی برجام
باید در نظر داشته باشیم.
پرهیز از دو قطبی نمودن جامعه بخاطر قضیه برجام
در
قضیّهی برجام، در مواجههی با برجام حتماً لازم است که عناصر سیاسی،
عناصر مدیریّتی، عناصر مطبوعاتی و فرهنگی از سرزنش یکدیگر پرهیز کنند؛ این
کار را نکنید. نقد، انتقاد صحیح، منصفانه، عاقلانه، ایرادی ندارد، مسئولین
هم باید به انتقادها گوش بدهند؛ امّا اینکه همدیگر را سرزنش کنیم، اهانت
کردن، هتک حرمت کردن، متّهم کردن، اینها باید از بین [برود]؛ یک دودستگی و
دوقطبی براساس برجام به وجود نیاید.
توهم پرداخت 100 میلیارد دلار به ایران
ما
در مواجههی با این قضیّه، قضایا را واقعبینانه بسنجیم؛ دل خودمان را
خوش نکنیم به احتمالات و چیزهایی که گفته میشود، ذکر میشود و معلوم نیست که
واقعیّتی پشت سرش باشد یا اطمینانی به آنها نیست؛ واقعبینانه بسنجیم،
واقعبینانه هم به مردم منتقل کنیم. اینکه ما در قضایای اوّلِ مذاکرات در
ذهنمان بود و خودمان تصوّر کردیم و به دیگران هم گفتیم که «بله، اگر ما
مذاکره کنیم، صد میلیارد دلار پول وارد کشور میشود»، خب این یک معنایی
دارد؛ برای کشور ما صد میلیارد مبلغ معتنابهای است، مبلغ مهمّی است، اصلاً
بکلّی میتواند خیلی از مشکلات کشور را برطرف کند؛ این واقعیّت نداشت. حالا
رئیسجمهور وقیح آمریکا هنوز میگوید که ما ۱۰۰ میلیارد، گاهی میگوید ۱۵۰
میلیارد به ایران دادیم؛ شما غلط کردید دادید! شما کِی به ایران [پول
دادید]؟ یک دلار هم شماها ندادید به ایران. خود ما هم در واقع به یک نحوی
باور کردیم این ۱۰۰ میلیارد را؛ خب این گمان [بود]، تصوّر بود، توهّم بود،
واقعیّت نداشت. بایستی مراقب باشیم آنچه را برای آیندهی خودمان و منافع
خودمان و عوض هزینههایی که میپردازیم مشخّص میکنیم، واقعیّت داشته باشد و
همان واقعیّت را بفهمیم و همان واقعیّت را هم صریح با مردم در میان
بگذاریم.
شرائط پذیرش برجام اروپایی:
اعتراض به آمریکا، بردن قطعنامه علیه آمریکا به شورای امنیت، عدم پرداختن
به بحث موشکی و نفوذ در منطقه، تقابل با تحریمهای آمریکا، تضمین خرید نفت،
نقل و انتقال پول توسط بانکهای اروپایی.
در دو سال گذشته آمریکا
رفتارِ نقضکنندهی برجام را تکرار کرده؛ کارهای گوناگون؛ همانطور که عرض
کردم، به قول حضرات دیپلماتهای ما، روح برجام و جسم برجام را نقض کرده؛
[امّا] اروپاییها ساکت ماندند؛ بایستی در مقابل آمریکا میایستادند، باید
در مقابل او اعتراض میکردند؛ اگر اعتراض میکردند ممکن بود کار به اینجا
نرسد که آمریکا مثل آب خوردن امضای خودش را بگذارد کنار و بگوید من خارج
میشوم. اینها بایستی آن غفلتی را که در این دو سال کردند جبران کنند.
نکتهی
بعدی؛ آمریکا قطعنامهی ۲۲۳۱ را نقض کرده است؛ آنهایی که عضو شورای
امنیّتند بایستی در مقابل این حرکت آمریکا، قطعنامهای علیه او به شورای
امنیّت ببرند؛ یک قطعنامه علیه آمریکا بهعنوان اینکه این [کشور] ناقض
قطعنامهی ۲۲۳۱ است. یکی از کارهایی که باید بکنند این است.
اروپا باید
متعهّد بشود که بحث موشک و حضور جمهوری اسلامی در منطقه را مطرح نخواهد
کرد؛ این را باید قول بدهند. اینکه در هر برههای از زمان یک چیزی بگویند و
مسئلهی موشک را به شکلهای مختلف مطرح کنند، اصلاً قابل قبول نیست. بایستی
سران این سه کشور قول بدهند و قبول بکنند که مطلقا مسئلهی موشک را مطرح
نخواهند کرد.
باید با هرگونه تحریمی علیه جمهوری اسلامی هم مقابله کنند.
یعنی حالا او میگوید من تحریم میکنم ایران را، اینها باید صریح در مقابل
تحریم آمریکا بِایستند. اگر بنا است معاهدهای وجود داشته باشد بین ما و
اروپاییها، این جزو شرایطش است.
حضور در کشورهای منطقه و طرفداری
ملّتهای منطقه از جمهوری اسلامی، عمق راهبردی جمهوری اسلامی است؛ جمهوری
اسلامی از این نمیتواند صرفنظر کند؛ هیچ دولت عاقلی صرفنظر نمیکند. یا
سرمایهی اجتماعی مردم؛ این اتّحاد مردم و اجتماع مردم زیر پرچم اسلام؛
حرکت جمهوری اسلامی با شعار و افتخار به اسلامی بودن و مسلمان بودن؛ اینها
چیزهایی است که اساس و استخوانبندی و مایهی قوام جمهوری اسلامی است؛ همه
بدانند که از اینها کسی دست برنخواهد داشت.
یک نکتهی دیگر این است که
اروپا باید فروش کامل نفت ایران را تضمین کند؛ یعنی حالا اگر چنانچه
آمریکاییها توانستند به فروش نفت جمهوری اسلامی لطمه بزنند، آنها بایستی
بهقدری که جمهوری اسلامی میخواهد [خریداری بکنند]؛ ممکن است خود ما از کم
فروختن نفت استقبال کنیم -این بستگی دارد به سیاستهای دولت؛ ممکن است دولت
به این نتیجه برسد که هرچه نفت کمتر بفروشیم و اقتصاد خودمان را از نفتی
بودن دور کنیم، به نفع ما باشد، ممکن است به این نتیجه برسیم- امّا اگر
این نشد و تصمیم بر این شد که نفت را به همان اندازهای که امروز میفروشیم
بفروشیم، اگر چنانچه حرکت آمریکاییها در این راه خللی ایجاد کرد،
اروپاییها قطعاً بایستی آن را جبران بکنند و بهنحو تضمینشدهای باید آن
را خریداری کنند.
نکتهی بعدی؛ بانکهای اروپایی باید دریافت و پرداخت و
انتقال وجوه مربوط به تجارت دولتی و تجارت خصوصی با جمهوری اسلامی را
تضمین کنند. اینکه گفتیم باید تضمین کنند، تضمین، [انجام] این چیزها است؛
اینها را باید تضمین کنند. عرض کردم: ما با این سه کشور دعوا نداریم،
[امّا] اعتماد نداریم. مسئلهی ما مسئلهی دعوا کردن و اختلاف ایجاد کردن
نیست؛ مسئلهی اعتماد نداشتن است؛ ما به این کشورها اعتماد نداریم و این هم
متّکی است به یک سابقهای؛ لذاست که باید این تضمینها بهطورواقعی انجام
بگیرد.
نکتهی بعدی این است که اگر اروپاییها در پاسخگویی به این
مطالبات تعلّل کردند، حقّ ما برای آغاز کردنِ فعّالیّتهای تعطیلشدهی
هستهای محفوظ است. مسئولین سازمان هستهای ما بایستی آماده باشند. من
البتّه نمیگویم الان بروید بیست درصد را شروع کنید به غنیسازی کردن، امّا
میگویم آماده باشید.
پرهیز از تسلیم مقابل نسخه های غربی مثل سیاستهای جمعیتی و تعدیل
بدانیم
نسخههای غربی برای ما قابل اعتماد نیستند. من نمیگویم بکلّی رد کنیم؛ نه،
بسنجیم. تسلیمِ بیبروبرگردِ نسخههای غربی نمیشود شد؛ نه در زمینهی
اقتصاد، نه در زمینههای دیگر مثل مسئلهی جمعیّت. قضیّهی جمعیّت یکی از
همان نسخههای غربی است. اخیراً دستگاه تبلیغاتی دولت انگلیسِ خبیث تجویز
نسخه هم کرده که ایران برای سی میلیون جمعیّت، خیلی کشور خوبی خواهد بود!
چشمتان چهار تا! انشاءالله این جمعیّت به ۱۵۰ میلیون هم خواهد رسید.
سیاستهای جمعیّتی کشور -آنهایی که دنبال میکردیم- سیاستهای غلطی بود. قبلاً
این را من گفتهام؛ البتّه اوّلش درست بود؛ شروع درست بود، [ولی] ادامهاش
درست نبود و غلط بود و ما غفلت کردیم در این زمینه؛ باید جبران بکنیم.
مشکل اقتصادی کشور هم همینجور است؛ با نسخههای غربی درست نخواهد شد.
تاکنون هم در طول سالهای مختلف هروقت نسخههای غربی را به کار گرفتیم، سودی
نبردیم، از یک جاهایی ضرر کردیم؛ قضیّهی تعدیل وقتیکه در دههی هفتاد
پیش آمد، مشکل عدالت اجتماعی در کشور ما بهمعنای واقعی کلمه ضربه خورد،
شکاف طبقاتی به وجود آمد؛ ممکن است یک فوائدی داشت امّا این ضررهای عمده را
هم ما تحمّل کردیم.
سپردن کار به خارجیها تنها در حدّ اضطرار
سپردن
کار به خارجیها با توجّه به بدقولیهایی که از آنها تا حالا دیدهایم،
بایستی در حدّ اضطرار باشد، یعنی بعد از آنکه بکلّی از امکانات داخلی مأیوس
شدیم، آنوقت البتّه برویم سراغ دیگران؛ امکانات داخلی را -که به نظر بنده
امکانات بسیار زیادی است- مقدّم بداریم.
رتبه نخست ایران در استعدادهای انسانی و سرزمینی
ظرفیّتهای
داخلی بسیار زیاد است. یک مطالعهی کارشناسیای در بانک جهانی شده -این
مسئلهی ما نیست؛ یک مطالعهی کارشناسی است که بانک جهانی این مطالعه را
کرده- آنها میگویند: ایران مخزنی از استعدادهای انسانی و سرزمینیِ
بهرهبردارینشده است؛ توجّه کنید! میگویند ایران به لحاظ عدم بهرهبرداری
از استعدادهای انسانی و سرزمینی در رتبهی اوّل جهان است؛ یعنی استعدادهای
فراوانی در مقابل ما است که ما از اینها استفاده نکردهایم، کوتاهی
کردهایم.
اقتصاد مقاومتی راه مبارزه با جنگ اقتصادی
من
عرض میکنم دشمن ما اتاق جنگ را برده است در وزارت خزانهداری؛ [اتاق] جنگ
علیه ما به جای وزارت دفاع، وزارت خزانهداری آنها است، به شکل فعّال هم
مشغولند. قبلاً هم همینجور بود؛ سال ۹۰ و ۹۱ [هم] که آن تحریمها را شروع
کردند -به خیال خودشان تحریمهای فلجکننده که به کوری چشم آنها نتوانست
جمهوری اسلامی را فلج کند- فعّال بودند؛ حتّی وزیر آمریکایی میرفت با
یکایکِ رؤسای بانکهای مختلف در کشورهای مختلف تماس میگرفت؛ یعنی اینجور
فعّال بودند؛ شبوروز مشغول بودند. من عرض میکنم اینجا هم بایست ستاد
مقابلهی با شرارتِ این دشمن در مجموعهی اقتصادی تشکیل بشود؛ وزارت خارجه
باید پشتیبانی کند، باید بهصورت همراه کمک کند لکن بایست در مرکز اقتصادی
دولت این ستاد تشکیل بشود و این کار را دنبال کنند. البتّه اقتصاد مقاومتی
علاج همهی اینها است که باید با جدّیّت دنبال بشود؛ ولی امروز با توجّه به
کارهایی که دشمن دارد میکند، ممکن است یک بخشهای خاصّی از اقتصاد مقاومتی
اولویّت پیدا بکند که آنها را بایستی دنبال بکنند.
نفی اقتصاد دولتی و صندوق توسعه ی ملی پشتیبان سیاستهای اصل 44
اقتصاد
دولتی جواب نمیدهد؛ مردم را باید وارد کرد، سیاستهای اصل ۴۴ را باید جدّی
گرفت. به دولت قبل هم من همین حرف را میگفتم، به دولت جناب آقای روحانی هم
همین را مکرّر گفتهام، باز هم میگویم؛ سیاستهای اصل ۴۴ را باید جدّی
بگیرید، باید بخش خصوصی را وارد میدان بکنید، باید کمک کنید به بخش خصوصی؛
این «صندوق توسعهی ملّی» برای همین است. همینکه حالا آقای دکتر روحانی
اشاره کردند که یک مقداری از پول ارز و درآمد ارزی به دولت داده نمیشود،
این یعنی میرود داخل صندوق توسعهی ملّی. این صندوق توسعهی ملّی در اختیار
دولت است و هیچ چیزِ این در خارج از دولت نیست؛ خود صندوق در اختیار دولت
است، مسئولین صندوق را دولت نصب میکند، سیاستهای صندوق، برداشت از صندوق،
همهچیزش دست دولت است منتها در یک مواردی چون یک برداشت غیر قانونی برای
دولت ضرورت پیدا میکند و فرصت اینکه بروند از مجلس اجازه بگیرند نیست،
میآیند سراغ این حقیر، از این بنده مجوّز میگیرند برای اینکه این پول را
مثلاً بردارند [برای] این کار، وَالّا این صندوق در اختیار دولت است. این
صندوق مهم است و توصیهی مؤکّد ما این است که این صندوق را برای مصارف جاری
و هزینههای جاری کشور نباید صرف کرد؛ این فقط بایستی در اختیار فعّالان
اقتصادی بخش خصوصی قرار بگیرد برای اینکه بتوانند کار کنند. مسئله را
اینجوری باید نگاه کرد و اینجوری باید دید.
خرید و قیمت گذاری نفت دست دیگران دلیل بر اسارت اقتصاد نفتی
اقتصاد
نفتی -یعنی تکیهی اصلی به فروش نفت خام- یکی از عیوب اساسی اقتصاد ما
است؛ آن حرفی را که بنده بیست سال قبل گفتم و بعضی از مسئولینِ دولتهای آن
روز با نگه کردنِ چهجوری! یک لبخندی زدند و از آن عبور کردند که گفتم ما
بایستی به جایی برسیم که هروقت اراده کردیم بتوانیم درِ چاههای نفتمان را
ببندیم، بگوییم آقا، ما میخواهیم سه ماه نفت صادر نکنیم و این در اختیار ما
باشد؛ ای کاش میتوانستیم؛ و این ممکن است، این را بعید نباید دانست؛ این
چیزی است ممکن. حالا گفته میشود که مشتریها از دست میروند و مانند این
حرفها؛ نه، راههایی برای همهی اینها وجود دارد. ما اسیر نفت نباشیم؛
امروز ما اسیرِ نفتیم، ما توی مشت نفتیم؛ نفت هم دست ما نیست. تولیدش دست
ما است، [امّا] قیمتگذاریاش دست دیگران است، امکان فروشش دست دیگران است،
تحریمش به دست دیگران است؛ ما در واقع اسیر نفتیم، [ولی] نفت باید اسیر ما
باشد، نفت باید در اختیار ما باشد؛ این یک سیاست قطعی است. نفت یک
سرمایهی ملّی است. البتّه سالهای طولانیای خواهد گذشت تا این سرمایه تمام
بشود امّا خب تمام خواهد شد. ما عادت کردهایم که نفت را یعنی این ذخیرهی
ملّی را از زیر زمین میآوریم بیرون و بدون هیچ ارزش افزودهای میفروشیم.
خب اقلّاً کار کنیم، ارزش افزوده برایش درست کنیم؛ هم نفت را، هم گاز را
-حالا [برای] گاز یک مقداری [ارزش افزوده در] پتروشیمی و مانند اینها درست
میشود امّا نفت همینجور دارد میرود- اینها اشکالات اساسی ما است. بایستی
وابستگی را روزبهروز به نفت کم کنیم. این هم این نکته است.
توهم بن بست، سیاست آمریکایی و لزوم مقابله با آن و تبیین پیشرفتهای کشور با و.جود همه مشکلات
با
سیاست ناامیدسازی و ایجاد توهّم بنبست در کشور بشدّت باید مبارزه بشود؛
این یک سیاست خصمانهی آمریکایی و غربی است که در کشور احساس بنبست به
وجود بیاورند، ناامیدسازی کنند؛ انواع و اقسام کارها را هم برای این قضیّه
میکنند؛ با این سیاست بایست بجد مقابله بشود. تزریق احساس ناتوانی،
ناامیدی، بیچارگی، سیاست قطعی دشمن است. هدف دشمن این است که آن احساس
افتخاری را که ملّت ایران دارد، از او بگیرند؛ با شایعه، با دروغ، با درشت
کردن ضعفها، با کوچک کردن موفّقیّتها و پیروزیها این احساس را بگیرند.
ملّت ایران امروز یک احساس افتخاری دارد؛ احساس میکند مستقل است، ایستاده
است، معتبر است، آبرومندِ در دنیا است، صاحب نفوذ در منطقه است، کارهای
مهمّی را انجام داده و انجام میدهد و انجام خواهد داد؛ ملّت احساس افتخار
میکنند، این احساس افتخار را میخواهند از ملّت بگیرند، سلب کنند، پیروزیها
را شکست جلوه بدهند. ملّت و مسئولین ما به برکت انقلاب و به برکت
خودباوری ناشی از انقلاب حقیقتاً نبوغ نشان دادهاند از خودشان. در طول این
سالهای متمادی کارهای مهمّی انجام گرفته؛ اینهمه ما گرفتاری داشتیم، جنگ
داشتیم، تحریم داشتیم؛ اینهمه گرفتاری وجود داشته، درعینحال شما ببینید
در زمینهی کشاورزی، در زمینهی علم، در زمینهی فنّاوری، در زمینهی
بهداشت و درمان، در ارتقاء سطح آگاهیهای عمومی، در زمینهی عزّت
بینالمللی، در مورد مردمسالاری واقعی و صحیح و مورد اطمینان، در مورد
خدمات گستردهی عمومی در سراسر کشور، چقدر کار در این کشور شده؛ حقیقتاً
آنچه انجام گرفته است، بهمعنای حقیقی کلمه بسیار مهم و قابل اعتنا است.
پیروزیها را هم دشمن میخواهد شکست وانمود بکند برای اینکه حرکت و همّت
امیدوارانه را که حلّال مشکلات کشور است میخواهند از بین ببرند و از دست
ملّت بگیرند.
دشمنی با این همه سازوبرگ دلیل بر پیشرفت کشور
کشور
بحمدالله قوی است، جمهوری اسلامی بحمدالله قوی است؛ ما اگر ضعیف بودیم در
مقابل ما اینهمه سازوبرگ لازم نبود. شما میبینید دشمن یک جبهه درست کرده
و با سازوبرگ متنوّع وارد میدان شده؛ خب این برای چیست؟ اگر ما ضعیف بودیم
که اینهمه خودکُشان لازم نداشت که دشمن خودش را بکشد برای اینکه انواع و
اقسام سلاحها را وارد میدان بکند؛ سلاح نظامی، سلاح تبلیغاتی، سلاح اقتصادی
و امثال اینها. پیدا است ما قوی هستیم دیگر؛ خب ما قوی هستیم و تلاش میکند
و البتّه نمیتواند؛ به همان شکلی که مثال زدیم و قبلاً عرض کردیم. هردفعه
هم شکست خورده، ایندفعه هم بحمدالله، باذنالله شکست خواهد خورد.
هدف از اقتصاد اعلاء کلمة الله و همراهی قطعی نصرت الهی
خلاصهی
عرض ما در باب مسائل اقتصادی کشور این است که کشور به برکت ظرفیّتها،
توانایی غلبهی بر مشکلات اقتصادی را بهطورکامل دارد. ظرفیّتها را شناسایی
کنیم، تواناییها را احصاء کنیم، تجربهها را مدّنظر قرار بدهیم و از
همهی اینها بالاتر، نصرت الهی را فراموش نکنیم. ما برای اِعلاء کلمةالله
داریم تلاش میکنیم، ما دنبال قدرت مادّی و این چیزها نیستیم؛ ما میخواهیم
اسلام سربلند بشود، ما میخواهیم شریعت اسلامی در جامعه تحقّق پیدا کند؛ ما
میخواهیم در دنیایی که مادّیگری و فساد و انحرافهای گوناگون از غرایز بشری
آن را فراگرفته، یک حکومتی، یک جامعهای، یک کشوری درست کنیم که با احکام
دین اداره بشود؛ دنبال این هستیم. تا یک حدودی هم موفّق شدهایم، در یک
مواردی هم ناموفّقیّت داریم که تلاش میکنیم انشاءالله در آن بخشهایی هم که
موفّق نبودهایم موفّق بشویم؛ هدف ما این است. با این هدف، نصرت الهی قطعی
است؛ خدای متعال وعده کرده و وعدهی الهی هرگز خلاف درنمیآید.
سازمان ملل و فشار پول قارونهای خلیج فارس و فشار زور آمریکا
سازمان
ملل انصافاً در طول این سالها خوب عمل نکرده است؛ تحت نفوذ آمریکا حرف
زده، اقدام کرده و کار کرده که خب مشاهده کردهاید و دیدهاید؛ یک دبیرکل،
حرکتِ سعودیها در یمن را محکوم کرد، فردای آن روز آمد، محکومیّت خودش را
محکوم کرد و پس گرفت! از او پرسیدند، گفت خب دیگر، فشار بود، فلان بود.
فشار هم دوجور است: فشار پول و فشار زور؛ پول را قارونهای خلیج فارس با
پولهای نفتی تأمین میکنند، زور را هم آمریکا. سازمان ملل متأسّفانه تحت
تأثیر آمریکا قرار داشته. نسبت به جمهوری اسلامی هم که واقعاً کوتاهیهای
زیادی داشته که باید جبران کند.
لزوم
طرح مسائل حقوق بشری آمریکا در سازمان ملل مثل آتش زدن مرکز داوودیها،
زندان گوانتانامو، زندان ابوغریب، آزادی فروش سلاح، برخورد با سیاه پوستان،
تشکیل داعش، حمایت از عربستان در جنگ با یمن.
آنچه من الان مطرح
میکنم این است؛ چند مسئلهی حقوق بشری در مورد آمریکا وجود دارد که سازمان
ملل جدّاً باید اینها را دنبال کند. این پروندهها حلنشده است، تمامنشده
است، نیمهکارهمانده است که بعضیها اصلاً از اوّل هم دنبال نشده.
این
چند مسئله، یکی مسئلهی آتش زدن مرکز داوودیها در زمان کلینتون است؛ این
قضیّه چرا دنبال نمیشود؟ یک عدّهای، یک گروهی، وابستهی به یک فرقهای از
فِرَق مسیحیّت در یک خانهای اجتماع کردند؛ دولتیها به دلیلی با اینها
مخالفت داشتند که آن دلیل ممکن است درست باشد، ممکن است غلط باشد؛ فرض
میکنیم دلیلِ درست [باشد]؛ خب در این مورد چهکار میکنند؟ معمولاً اینها را
یا دستگیر میکنند یا میگیرند و میآورند؛ اینها این کارها را نکردند، خانه
را آتش زدند و دهها نفر زن، مرد، کودک، در این آتشسوزی زندهزنده
سوزانده شدند و کشته شدند و رفتند! این چرا دنبال نمیشود؟ آمریکا با
یکچنین سابقهای صلاحیّت دارد که از لحاظ حقوق بشری به اینوآن تذکّر
بدهد؟ سازمان ملل باید دنبال بکند. این یک مسئله و یک پروندهی حتمی و
اساسی است که باید دنبال بشود.
مسئلهی دوّم مسئلهی زندان گوانتانامو
است؛ خب زندان گوانتانامو در مقابل چشم دنیا است؛ چرا آمریکاییها افرادی
را گرفتند و چند سال در اینجا بدون محاکمه در سختترین شرایط نگه داشتند؟
یکی از علل پیروزی اوباما این بود که در تبلیغات انتخاباتیاش وعده کرد که
زندان گوانتانامو را تعطیل خواهد کرد و نکرد! هشت سال در رأس کار بود و
این زندان باقی ماند، الان هم هست. اگر الان هم بفرض این زندان تعطیل بشود،
سابقهی این زندان و جنایاتی که در این زندان انجام گرفته، باید دنبال
بشود؛ سازمان ملل باید این پرونده را دنبال کند. کسانی را -عمدتاً از
افغانستان و از بعضی جاهای دیگر- بگیرند، بیاورند، ببرند آنجا در آن شرایط
سخت نگه دارند، با دستبند، پابند، چشمبند، با وضع تغذیهی بسیار نامناسب و
وضع زیستیِ بسیار بد اینها را چند سال نگه دارند. اینها شوخی است؟ این را
باید سازمان ملل حتماً دنبال کند.
یکی مسئلهی زندان ابوغریب عراق است.
شکنجههایی که در زندان ابوغریب عراق انجام گرفته است، شکنجههایی است که
در دستگاههای شکنجهی دنیا مثل رژیم صهیونیستی و مانند آن -که سرآمد
شکنجهگری هستند- کمنظیر است؛ یا دستگاهِ شکنجهگریِ زمانِ رژیمِ پهلوی که
سررشتهدار آنها هم اسرائیلیها بودند؛ شکنجههایی که در زندان ابوغریب
شد، از همهی آنها بدتر و بالاتر بود. خب حالا آمریکاییها اخراج شدند از
آنجا، زندان ابوغریب دست خودِ عراقیها افتاد، امّا پرونده، پرونده است،
بایستی دنبال بشود؛ یک مسئلهی بسیار مهم است. شبیه زندان ابوغریب زندانی
بود در افغانستان -زندانِ آمریکاییِ مستقر در افغانستان که در اختیار دولت
افغانستان نبود، در اختیار آمریکاییها بود- که افغانها شکایت میکردند،
مسئولین افغان ناراحت بودند، به ما هم گفتند و همه میدانستند این را. همان
کارهایی که در زندان گوانتانامو و ابوغریب میشد، در این زندان افغانستان هم
انجام میگرفت. در اروپا هم زندانهایی داشتند که حالا آنها را ما خیلی
مطّلع نیستیم.
یکی از پروندههایی که بایستی سازمان ملل حتماً دنبال
بکند، آزادی فروش سلاح در آمریکا است که [با آنها] اینهمه جنایت دارد
انجام میگیرد. میشنوید دیگر؛ میبینید دیگر؛ هر روز در مدرسه، در دانشگاه،
در بازار، در خیابان، یک نوجوان، یک جوان، یک مرد، یک زن، براثرِ یک عارضه
-یا اعصابش خراب است یا دیوانه است یا مشکل شخصی دارد- یک عدّهای را به
رگبار میبندد، ده نفر، هشت نفر، بیست نفر، کمتر، بیشتر، خانوادهها را
داغدار میکند. چرا جلویش را نمیگیرند؟ علّت این است که کمپانیهای فروش
سلاح مانع این کارند و دولتهای آمریکا تحت نفوذ این کمپانیهایند. این
موضوعِ بسیار مهمّی است و بایستی سازمان ملل در این مسئله ورود کند و آن را
دنبال بکند. این هم یک مسئله است.
یک مسئلهی دیگر هم رفتار جنایتبار
دولت آمریکا و پلیس آمریکا با سیاهپوستها است. متّهم سیاهپوست یا مظنون
سیاهپوست، محکوم به انواع سختیها است، حتّی مرگ؛ هیچ اشکالی ندارد! بعد
هم میآیند در یک دادگاهی یک سرهمبندیای میکنند و جانیِ قاتل را رها
میکنند، آن بیچاره هم خونش به هدر میرود. این هم قابل پیگیری است.
[یکی
هم] مسئلهی ایجاد داعش که همین رئیسجمهور کنونی آمریکا در تبلیغات
انتخاباتیاش این را صریحاً گفت. البتّه قبلاً هم ما اطّلاع داشتیم؛ گفته
بودند که آمریکاییها در ایجاد داعش نقش داشتند و آنها تحریککنندهی این
مسئله بودند؛ البتّه در یک جاهایی باواسطه بود، جاهایی واسطه هم نبود. ما
اطّلاع داشتیم که در موارد گوناگونی در عراق، اینها به داعش کمک میکردند و
در فروش نفت بهوسیلهی داعش و فرار سران داعش از محاصرههایی که احیاناً
پیش میآمد، در همهی اینها آمریکاییها به آنها کمک کردند. و کمک به رژیم
صهیونیستی در کشتارها، که آخرینش همین کشتار اخیر در غزّه است.
[یکی هم]
کمک به [دولت] سعودی در کشتار یمن و کمک به حکومت بحرین در جنایتهایی که
نسبت به مردم میکنند. اینها چیزهایی است که سازمان ملل باید در اینها ورود
کند. سازمان ملل اگر سازمان «ملل» است، اگر سازمان وابستهی به رژیم آمریکا
نیست، باید در این قضایا ورود بکند. اینها کارهایی است که سازمان ملل
بایستی انجام بدهد. آیا اینها توقّع زیادی است؟
97/02/19گزیده بیانات در دانشگاه
فرهنگیان
لزوم جاانداختن منزلت معلم در ذهن جامعه با ابزار
هنری
وظیفهی مهمّ همهی ما -چه این حقیر، چه مسئولین
دولتی، چه مدیریّتهای متوالی در بخشهای مختلف- این است که منزلت معلّم را در جامعه
معرّفی کنیم؛ این کار نشده؛ منزلت معلّم، جایگاه معلّم، آنجوری که این حقیر به آن
اعتقاد دارم و آن را حس میکنم و لمس میکنم، در جامعه جا نیفتاده. مسئلهی معیشت البتّه
مهم است -شکّی نیست- امّا مسئلهی منزلت معلّم، اگر از مسئلهی معیشت مهمتر نباشد،
قطعاً کمتر نیست. این[منزلت] فقط با گفتن هم حاصل نمیشود؛ حالا [اگر] بنده بگویم «معلّمی
یک چنین مقام والایی است یا مقام انبیا است»، این ذهنیّت عمومی را در کشور شکل نمیدهد؛
با صِرف گفتن انجام نمیگیرد، [بلکه] کار لازم دارد. باید جا بیفتد در ذهن جامعه که
معلّم یک مرجع است، معلّم یک شخصیّت والا است، معلّمی یک کار مقدّس است؛ این را با
کار هنری، با نوشتن کتاب، با ساختن فیلم، با ساختن شعر، با انواع و اقسام شیوههای
تأثیرگذاری، بایستی برنامهریزی کرد و انجام داد؛ تا حالا این کارها نشده است. یکی
از کارهای اساسیای که باید هم در خودِ محیطِ آموزشوپرورش، هم در محیطهای مربوط دیگر
-در محیطهای فرهنگی، در صداوسیما و جاهای دیگر- حتماً دنبال بشود، این مسئله است؛
یعنی معلوم بشود که معلّمی چه جایگاهی دارد و تکریم معلّم تحقّق پیدا کند؛ در کتاب
درسی باید بیاید، در داستان باید بیاید، در رماننویسی باید بیاید.
عدالت، جهت گیری تعلیم و تربیت در کشور
آنچه در مورد تعلیم و تربیت میخواهیم عرض بکنیم
این است که جهتگیری تعلیم و تربیت کشور باید به سمت برخورداری از عدالت باشد؛ یعنی
آموزش و پرورشِ ما، تعلیم و تربیتِ ما، عدالتپرور تربیت کند، عدالتخواه تربیت کند،
عدالتساز تربیت کند؛ چون عدالت، آن ارزش والایی است که از اوّلِ تاریخِ بشر تا امروز،
همواره مورد نظر آحاد بشر بوده است. ارزشها بهمرورزمان و بهتحوّلنسلها تغییر
پیدا میکنند، [امّا] بعضی از ارزشها از اوّل تا آخر ثابتند؛ از جمله، ارزش عدالت است.
شما ملاحظه کنید؛ ادیانی که معتقد به مهدویّتند -که تقریباً همهی ادیان الهی معتقد
به مهدویّتند- اینها معتقدند که منجی بیاید، دنیا را پُر از عدل و داد کند؛ نگفتند
پُر از دین کند، [بلکه] پُر از عدل و داد کند؛ این اهمّیّت عدل و داد را نشان میدهد.
البتّه عدالت هم جز در سایهی دین حاصل نخواهد شد؛ این به جای خود محفوظ، امّا مسئلهی
عدل و داد خیلی مهم است. آموزش و پرورش ما باید جهتگیریِ اینجوری داشته باشد. امیرالمؤمنین
(علیهالسّلام) در نهجالبلاغه میفرماید: وَ مَا اَخَذَ اللهُ عَلَى العُلَماءِ اَلّا
یَقارّوا عَلى کِظَّةِ ظالِمٍ وَ لا سَغَبِ مَظلوم؛ وظیفهی عالمان را بیان میکند که
بر گرسنگیِ گرسنگان و شکمبارگیِ دارندگان، صبر نکند. تحمّل نکند. یعنی عدالت.
آموزش و پروش هم هدف با نظام اسلامی در ساختن جامعه
جهانی پیشرو با ارزشهای متعالی و متدین با گستره بی انتهای افق در بعد معنوی و مادی
و علمی
آموزش و پرورش و تعلیم و تربیت عمومی کشور هدفهایی
دارد، دنبال هدفهایی میگردد، این هدفها چیست؟ این هدفها عیناً همان هدفهای نظام اسلامی
است؛ این [اهداف] باید در آموزش و پرورش وجود داشته باشد؛ مورد توجّه باشد. ما دانشجو،
دانشآموز، محصّل، تربیت میکنیم با یک هدفی، به سمت یک آرمانی؛ این هدف عبارت است از
همان هدفی که نظام اسلامی برای آن به وجود آمد. نظام اسلامی، جهان و جامعهای را میخواهد
بسازد پیشرو، با ارزشهای متعالی، متدیّن، پایبند به شرایع الهی، با گسترهی بیانتهای
افق دید. نگاه انسانی که در جامعهی اسلامی و نظام اسلامی زندگی میکند، برای آینده
هیچ محدودیّتی ندارد، در هیچ جهتی؛ نه فقط در جهات معنوی، [بلکه] در جهات مادّی و در
جهات علمی، هیچ محدودیّتی وجود ندارد؛ افق دید، بسیار جلوتر و پیشتر و فراتر از آن
چیزی است که بلندهمّتان عالم، مثلاً فرض کنید که برای مسائل علمی قائلند؛ در جامعهی
اسلامی، افقِ دید خیلی گسترهی بیشتری دارد.
دانشآموز باید در طول این دوازده سال، جایگاه خود
را در این کاروان عظیمی که به سمت پیشرفت در جامعهی اسلامی حرکت میکند، پیدا کند؛
باید بداند که در این مجموعهی عظیم، در این حرکت عظیم او چهکاره است؟ جایگاهش کجا
است؟ شأنش چیست؟ برای خودش نقش تعریف بکند؛ ما باید اینجور فرزندانمان را تربیت بکنیم.
دانشآموز، در مدرسه بهوسیلهی شماها تربیت میشود؛ باید دارای حسّ مسئولیّت تربیت
بشود؛ دارای روحیّهی آزاداندیشی تربیت بشود؛ راستگو تربیت بشود؛ بلندهمّت تربیت بشود؛
شجاع، فداکار، پاکدامن، پرهیزکار؛ نسل تربیتشوندهی در اختیار شما، باید با این خصوصیّات
تربیت بشوند؛ افق دید اینها است.
تلاش دشمن برای عدم احساس هویت ملی توسط نوجوان
و جوان
الان یک جنگ وجود دارد. یک عدّهای میخواهند لالایی
بخوانند که ما خوابمان ببرد و نفهمیم دشمن مشغول چه کاری است. در عرصهی تربیت انسانهای
والا، انسانهای باهمّت، انسانهای رشید و شجاع، انسانهای باهدف -در عرصهی این تربیت
مهم، این کار عظیم- یک جنگی برپا است؛ یک عدّهای میخواهند درست عکس این تحقّق پیدا
بکند و جوان مؤمن، جوان مسلمان، جوان ایرانی با این خصوصیّات پرورش پیدا نکند. از راههای
مختلف دارند تلاش میکنند. این مسئلهی هویّتی که بنده مکرّر روی آن تکیه میکنم، ناظر
به این مسئله است. دانشآموز ما بایستی با احساس هویّت ملّی رشد کند و تربیت پیدا کند
و بزرگ بشود و پیش برود. وقتی یک جوان احساس هویّت کرد، از انحراف، از خیانت، از سستی
و تنبلی پرهیز خواهد کرد. عمدهی این اشکالاتی که گاهی پیش میآید بهخاطر این است
که آن احساس هویّت حقیقی، احساس هویّت ملّی در یک انسان وجود ندارد. وقتی احساس هویّت
وجود نداشت، دیگران میتوانند او را به این سمت و آن سمت [بکشند]:
میکشد از هرطرف چون پَر کاهی مرا
وسوسهی این و آن، دمدمهی خویشتن
احساسات هست، غرایز هست، انگیزههای درونی هست،
شیطانِ هوای نفس ما هست؛ از بیرون هم دهها دست ما را به این سمت و آن سمت میکشد؛ آن
چیزی که نمیگذارد ما منحرف بشویم، پایبندی ما است، احساس هویّت ما است؛ جوان را اینجوری
باید تربیت کنید؛ شماها باید تربیت کنید.
بی نیاز از الگوهای تاریخی بیگانه با وجود شهدا
و مبارزه آنها دشمن برای اهداف والای جامعه خود
ما خوشبختانه در محیط زندگی خودمان امروز الگو داریم،
الگوهای برجستهای داریم. ما دیگر امروز دچار فَقدِ الگو نیستیم که برویم سراغ فلان
آدم تاریخی بیگانه؛ امروز در زندگی خودمان، جلوی چشم خودمان [الگو داریم]. شهدای هستهای
ما یکی از الگوهای بزرگند؛ شهید چمران یک الگو است؛ شهید چمران یک دانشمند به معنای
واقعی کلمه بود؛ دانشمند بود، درسخوانده و تحصیلکرده بود امّا یک مبارز واقعی، یک
مجاهد واقعی هم بود، به معنای واقعی کلمه؛ شهید آوینی یک الگو است؛ شهید حججی یک الگو
است. ببینید؛ از انواع و اقسام الگوها در اختیار ما است. این برادر عزیزمان خیلی خوب
اینجا بیان کردند؛ گفتند الگوی من، معلّم کلاس اوّلم بود امّا حالا الگوی من حججی است؛
بله، از این الگوها ما داریم؛ با شجاعت، با شهامت، با احساس مسئولیّت، با قدرت، با
عزّت در مقابل دشمن میایستد برای اینکه به اهداف والای بزرگ جامعهی خود و نظام خود
کمک کند؛ نه برای شخص خود. اینها در یک دعوای شخصی از بین نرفتند؛ شهید شهریاری و شهید
علیمحمّدی و احمدیروشن و دیگران، در مسائلِ برای افتخار و سربلندی ملّت حرکت کردند
و پیش رفتند؛ اینها الگویند؛ ما در جامعهی خودمان، جلوی چشم خودمان، در زمان خودمان
این الگوهای عزیز را داریم.
علم سودمند، راهی برای اصلاح آموزش و پرورش و تسهیل
کننده راه برای رسیدن به اهداف
در تعلیم و تربیت کشور، علمِ سودمند، دانشِ سودمند
باید تعقیب بشود. اینکه شما میگویید «آموزش و پرورش اصلاح باید گردد»، یکی از موادّ
مهمّ اصلاحی، همین است که دانشی که در اینجا تعلیم داده میشود، دانش سودمند باشد؛ این
جوان بتواند از این دانش، برای بهبود زندگی خود و جامعهاش و پیرامونیانِ خود استفاده
کند؛ علم نافع این است. علم نافع، آن [علمی] است که ما را به اهدافمان نزدیک کند، حرکت
ما را آسان کند، ما را پیش ببرد؛ علم نافع این است. آن چیزهایی که در ما روحیهی حرکت
ایجاد میکند، ما را شکوفا میکند، ظرفیّتهای ما را به فعلیّت میرساند، اینها علم نافع
است. البتّه یکی از علوم نافع، آگاهی از تجربههای ملّی و افتخارات کشور و عبرتها و
درسهای تاریخ است که این هم جزو علوم نافع است. علم نافع آن چیزی است که ظرفیّتهای
ما را شکوفا بکند.
سند 2030 انحراف محتوا و بی معنی بودن آن با وجود
فرهنگ غنی
بنده شنیدهام در بخشهای مختلفی، اجزای سند ۲۰۳۰ دارد تحقّق پیدا میکند؛ این معنایش این است که اختیار مهمترین مسئلهی
کشور در دست دیگران باشد. غیر از این محتوای ۲۰۳۰ -که در آن البتّه مسائل انحرافی وجود دارد که تردیدی در آن نیست- که اگر
همهی آن هم درست بود، معنا نداشت که یک کشوری مثل ایران، با این فرهنگ، با این سابقه،
با این نظام مقتدر و عزیز اسلامی، برنامههای آموزش و پرورشی خود را و سند آموزش خود
و پرورش خود را از دیگرانی که نشستهاند و با اغراض گوناگون -حالا یا اغراض سیاسی یا
اغراض گوناگون فاسد دیگر- یک چیزی تهیّه کردند، از آنها بگیرد؛ چنین چیزی معنی ندارد.(شعار
حضّار: «معلّم میمیرد، ۲۰۳۰ نمیپذیرد») خدا خیرتان بدهد؛ خب راهش این
است که هم نمیرید، هم ۲۰۳۰ را نپذیرید؛ بهترش این است!(خندهی معظّمٌله
و حضّار(
خون شهید مطهری امضای آثار او
من توصیه میکنم همهی اساتید اینجا را و همچنین
دانشجویان را که با آثار شهید عزیزمان، شهید مطهّری -که روز معلّم با نام او آمیخته
شده است- اُنس پیدا کنند؛ هرچه میتوانید با این آثار اُنس پیدا کنید. سالهای متمادی
از حیات بابرکت شهید مطهّری گذشته است امّا خون مطهّر او و شهادت او، امضای حرفهای
او است؛ صادق بود، راست گفت، خوشفکر و بااستعداد و قویِ از لحاظ فکری بود و بحمدالله
میراث خوبی از خود به یادگار گذاشته که تا امروز همچنان مورد استفاده است.
خروج آمریکا از برجام و آقای ترامپ! شما غلط میکنید
دیشب (18/2/97) شنیدید، رئیسجمهور آمریکا حرفهایی
زد، حرفهای سخیف و سبُکی زد؛ شاید بیش از ده دروغ در حرفهای او بود؛ هم حرف زد [دربارهی]
مسئلهی خروجشان از برجام، هم ملّت ایران را و نظام جمهوری اسلامی را تهدید کرد: «چنین
میکنیم، چنین میکنیم، چنین میکنیم»، که بنده از طرف ملّت ایران عرض میکنم: آقای ترامپ!
شما غلط میکنید.
منافع انرژی هسته ای و بهانه بودن این مسئله برای
آمریکا و دشمنی بنیادی با جمهوری اسلامی
درست توجّه کنید، التفات کنید! دلم میخواهد شما
جوانها و همهی کسانی که این حرف را بعداً خواهند شنید، درست توجّه کنند، دقّت کنند؛
چون یکی از مسائل مهمّ نقد و امروز ما است؛ مسئلهی آمریکا یک مسئلهی جدّی است. آمریکا
با ما دشمن است؛ این دشمنی هم با شخص این حقیر یا با شخص سردمداران نظام نیست، با مجموعهی
نظام اسلامی است که امروز ملّت ایران، این نظام را پذیرفته و در راه او دارد حرکت میکند؛
این دشمنی یک چنین دشمنیای است. مخصوص این شخص هم نیست؛ دولت آمریکا و نظام آمریکایی،
از آغاز پیدایش جمهوری اسلامی با او دشمن بود و بد بود و در صدد براندازی بود. حتّی
دولت قبل -دولت اوباما- که هم در نامه به بنده، هم در اظهارات میگفتند که ما در صدد
براندازی نیستیم، دروغ میگفتند؛ آنها هم در صدد براندازی بودند؛ براندازی نظام جمهوری
اسلامی؛ مسئلهی برجام و این حرفها بهانه است. ببینید، آن وقتی که مسئلهِی هستهای
و تحریمها شروع شده بود، بودند کسانی از معاریف این کشور و مسئولان سطح بالا که به
بنده مراجعه میکردند و میگفتند «شما چه اصراری دارید که روی این مسئلهی هستهای میایستید؟
چه اصراری دارید؟ خب آمریکاییها بهانهگیری میکنند، بدجنسی میکنند، خباثت میکنند؛
بگذارید کنار، خودمان را راحت کنیم»؛ این را به من میگفتند. البتّه این حرف غلط بود
چون مسئلهی هستهای، نیاز کشور است؛ این را من بارها گفتهام؛ ما تا چند سال دیگر
احتیاج داریم بیست هزار مگاوات برق هستهای داشته باشیم؛ این محاسبهی مسئولان ذیربطِ
کشور است؛ نیاز به این داریم؛ خب از کجا [بیاوریم]؟ آن روزی که ما نیاز پیدا کردیم،
میگویند شما امروز نفت دارید؛ خب این نفت ابدی که نیست؛ آن روزی که این نفت در اختیار
این کشور نبود یا با این شدّت و فراوانی نبود، آنوقت ما باید تازه شروع کنیم به دنبالهی
انرژی هستهای و امکانات هستهای؟ آن روز باید شروع کنیم؟ نسلهای آن روز، ما را لعنت
نخواهند کرد که آن وقتی که شما باید شروع میکردید، شروع نکردید؟ این حرف غلط بود که
«ما چه احتیاجی داریم»؛ چرا، احتیاج داریم. حالا گیرم احتیاج نداشتیم؛ بنده به آنها
میگفتم مسئلهی ایرادگیری آمریکا و تحریمهایی که علیه ما اعمال میکنند و دشمنیای که
با ما میکنند، مربوط به انرژی هستهای نیست، این بهانه است؛ این را اگر گذاشتیم کنار،
یک بهانهی دیگر پیدا میکنند و همین دشمنی را میکنند. میگفتند «نه آقا اینجوری نیست»؛
حالا ملاحظه کردید که اینجوری است. مسئلهی انرژی هستهای را ما در برجام به شکلی
که مخالفین ما میخواستند، زیر بار رفتیم و قبول کردیم امّا دشمنیها تمام نشد؛ مسئلهی
حضور ما در مناطق خاورمیانه را مطرح میکنند، مسئلهی موشک را مطرح میکنند. شما اگر
فردا اعلام کنید که ما دیگر موشک درست نمیکنیم یا بیشتر از فلان مقدار بُرد، موشک تولید
نمیکنیم، این قضیّه [هم] تمام خواهد شد امّا یک قضیهی دیگر درست خواهد شد، یک موضوع
دیگر را مطرح میکنند. دعوا، دعوای بنیادی است؛ با نظام جمهوری اسلامی مخالفند.
کوتاه شدن دست سلطه آمریکایی از کشور ایران توسط
جمهوری اسلامی علت دشمنی با کشور
علّت مخالفت با نظام جمهوری اسلامی این است که جمهوری
اسلامی آمد دستِ سلطهی آمریکایی را از کشور کوتاه کرد؛ همهی مسئله این است. آمریکاییها
بر یک کشوری با ثروت، با امکانات و در موقعیّت راهبردی حسّاس جغرافیایی مثل ایران،
بهطورکامل مسلّط بودند؛ انقلاب و جمهوری اسلامی آمدند دست اینها را کوتاه کردند؛ اینها
میخواهند انقلاب و جمهوری اسلامی را نابود کنند بهخاطر این؛ میخواهند تسلّط داشته
باشند؛ همچنانکه بر بسیاری از کشورهای منطقه متأسّفانه تسلّط دارند. آنها میخواهند
دستور بدهند «باید این کار را بکنید» و حاکم فلان کشورِ این منطقهی حسّاس، «بایدِ»
آنها را روی چشم بگذارد و قبول بکند! آنها این را میخواهند. توجّه بفرمایید! اینها
نکتهی مهمّی است؛ مسئله، مسئلهی احساسات نیست؛ مسئله، مسئلهی این نیست که انسان
ناگهان بهخاطر یک حادثهی دفعی مثلاً فرض کنید موضعگیری بکند؛ مسئله، مسئلهی اساسی
و ریشهای است؛ اینها نوکر لازم دارند؛ جمهوری اسلامی عزّت خود را به رخ اینها کشیده
و اینها نمیتوانند تحمّل کنند. آنها میخواهند حکّامی وجود داشته باشند که پولشان را
بگیرند، از امکاناتشان استفاده کنند، دستور آنها را اطاعت بکنند، هروقت هم که آنها
میل داشتند اینها عوض بشوند؛ مثل اینکه یک روزی انگلیسها همین نقش را در منطقه داشتند،
یک روز رضاخان را آوردند، یک روز هم رضاخان را به دلایلی مایل بودند ببرند و بردند
و پسرش را سر جایش گذاشتند؛ آنها این را میخواهند. متأسّفانه در کشورهای خلیجفارس،
در کشورهای منطقهی غرب آسیا، این حالت در بسیاری از [این] کشورها وجود دارد؛ اینها
در مقابل آمریکا خاضعند، خاشعند؛ انسان چه بگوید: مثل عبد ذلیل!
تسلط آمریکا بر کشورهای منطقه و عدم سلطه بر ایران
علت دشمنی
همین دو سه روز قبل از این، ترامپ یک نامهای نوشته
است به رؤسای کشورهای خلیجفارس -که به این نامه ما توانستیم دست پیدا کنیم و ببینیم-
و در این نامه به اینها میگوید که باید همهتان متّفق بشوید، باید این کار را بکنید،
باید آن کار را بکنید، من هفت تریلیون دلار اینجا خرج کردهام برای شما. مردک! هفت
تریلیون دلار شما برای اینها خرج کردی! هفت تریلیون دلار خرج کردی برای اینکه بر عراق
مسلّط بشوی، بر سوریه مسلّط بشوی؛ خب نتوانستی؛ به درک! میگوید باید این کار را بکنید،
این کار را بکنید، این کار را بکنید؛ [در جملاتش] «باید» دارد! به همهی این رؤسا هم
این نامه را نوشته و فرستاده. اینها میخواهند به جمهوری اسلامی هم «باید» بگویند؛ چون
نمیتوانند، [لذا] دشمنند و میخواهند آن را بردارند؛ دعوا [سرِ] این است. ملّت ایران،
یک ملّت مستقلّی است، ملّت عزیزی است. حکّام گذشتهی این ملّت -پادشاهان دوران قاجار
و پادشاهان پهلوی- عزّت این ملّت را گرفتند، این ملّت را ذلیل کردند، عقب نگه داشتند،
زیر بار تحمیل قدرتها بردند، [لذا] اینها عادت کردند و دلشان میخواهد که همین قضیّه
اتّفاق افتاده باشد. حالا اسلام -جمهوری اسلامی، نظام اسلامی، انقلاب اسلامی- آمده
این ملّت را به عزّت خودش برگردانده، این ملّت ایستادهاند، اینها نمیتوانند تحمّل
کنند؛ دعوا سرِ این است. اینجوری خیال نکنند که «آقا شما چه اصراری دارید که سرِ فلان
قضیّه میایستید»! که میآمدند بعضیها به ما میگفتند؛ خدا از سر تقصیراتشان بگذرد.
از بین رفتن دولتهای امریکا و با قدرت ایستادن جمهوری
اسلامی
رفتارهای زشت و سخیف این رئیسجمهور کنونی آمریکا،
هیچ خلاف انتظار ما نیست؛ اینها کارهایی است که از اوّل هم میکردند؛ در دوران دولت
گذشتهی آمریکا یکجور بود، حالا یکجور است؛ دوران قبل از او -دوران بوش پسر- یکجور
بود؛ در هر دورهای یکجوری اینها خباثتهای خودشان را، دشمنیهای خودشان را، مَلعَنَت(شرارت)
خودشان را نشان دادند نسبت به ملّت ایران و ملّت ایران هم با قدرت در مقابل همهی اینها
ایستاده. خیلی از آنها استخوانهایشان هم خاک شد، بدنشان هم در زیر خاک خوراک کرم و
مور و مار شد، [امّا] جمهوری اسلامی بحمدالله با قدرت سینه سپر کرده ایستاده؛ این آقا
هم بدنش خاک خواهد شد، خوراک مار و مور خواهد شد، جمهوری اسلامی همچنان خواهد ایستاد.
عدم اعتماد به امریکا و اروپا درباره برجام و لزوم
گرفتن تضمینهای عملی
امّا راجع به برجام؛ خب، بنده از روز اوّل بارها
و بارها گفتم به آمریکا اعتماد نکنید! هم در جلسات خصوصی این را گفتم، هم در جلسات
عمومیِ مردمی گفتم؛ در جلسات خصوصی بیشتر هم این را گفتم؛ گفتم به اینها اعتماد نکنید؛
اگر میخواهید قرارداد ببندید، تضمینهای لازم را فراهم بکنید، بعد صحبت کنید، بعد قرارداد
ببندید، بعد امضا کنید؛ به حرفِ اینها اعتماد نکنید. یکی از چیزهایی که بنده آنوقت،
بخصوص روی آن تصریح کرده بودم این بود که گفتم ما این قرارداد را قبول میکنیم به این
شروط -چند شرط بود- یکی از شرطها این بود که گفتیم رئیسجمهورِ وقتِ آمریکا بنویسد
و امضا کند که تحریمها برداشته شد؛ این جزو شرایط ما بود، جزو شرایط بنده بود؛ خب،
مسئولین محترم زحمت کشیدند، تلاش کردند، عرق ریختند، [ولی] نتوانستند و این نشد و نتیجهاش
این است که دارید مشاهده میکنید: دو سال، دو سالونیم گذشته است، ما به همهی تعهّدات
عمل کردهایم، این مردک میآید بیرون و میگوید که من قبول ندارم و خارج میشوم و چنین
میکنم و چنان میکنم.
حالا گفته میشود که برجام را میخواهیم با این سه
کشور اروپایی ادامه بدهیم؛ من به این سه کشور هم اعتماد ندارم. من میگویم به اینها
هم اعتماد نکنید؛ [اگر] میخواهید قرارداد بگذارید، تضمین به دست بیاورید -تضمین واقعی،
تضمین عملی- وَالّا فردا اینها هم همان کاری را خواهند کرد که آمریکا کرد، [امّا] به
یک شیوهی دیگر. روشهای سیاسی و دیپلماسی، روشهای ویژهای است؛ گاهی لبخند میزنند و
در حال لبخند، خنجر را تا دسته در سینهی انسان فرو میکنند؛ دیپلماسی این است دیگر؛
با اخلاق خوش، با تعریف و تمجید که «بله شما خیلی خوبید، شما آقایید، ما میدانیم شما
قرارداد را به هم نمیزنید، »! اگر چنانچه توانستید تضمین از آنها بگیرید بهطوری که
بشود اعتماد کرد، خب اشکالی ندارد، حرکتتان را ادامه بدهید؛ اگر نتوانید چنین تضمین
قطعیای را بگیرید -که بنده هم بسیار بعید میدانم که بتوانید تضمین بگیرید- آنوقت
دیگر نمیشود اینجوری حرکت کرد و اینجوری ادامه داد.
مسئله بسیار حسّاس است. امروز مسئولین کشور در معرض
یک آزمون بزرگند؛ آیا حفظِ عزّت و اقتدارِ این ملّت عزیز را خواهند کرد یا نه؟ باید
عزّت این ملّت تأمین بشود، منافع ملّت باید تأمین بشود به معنای واقعی کلمه، که خب
حالا خوشبختانه مسئولین هم بر روی حفظ منافع ملّی تکیه کردند و گفتند باید منافع ما
تأمین بشود؛ بله، باید تأمین بشود منتها برای تأمین منافع، به حرفِ فلان رئیس و فلان
نخستوزیر و فلان صدراعظم اعتماد نکنید؛ حرف اینها اعتباری ندارد؛ امروز یک چیزی میگویند،
فردا یکجور دیگری عمل میکنند؛ هیچ رودربایستی هم ندارند، خجالت هم اصلاً نمیکشند.
متأسّفانه در عالم دیپلماسی چیزی که وجود ندارد اخلاق انسانی است؛ بخصوص این غربیها،
اروپاییها که هیچ اصلاً اخلاق را در ارتباطات گوناگون دیپلماسی و امثال اینها، بو
نکردهاند؛ فقط صرفاً بر طبق منافع خودشان فکر میکنند و حرکت میکنند و نقشه میکشند.
با اینها باید با دقّت رفتار کرد، عاقلانه باید رفتار کرد. بنابراین عزّت ملّت باید
حفظ بشود، منافع ملّت باید حفظ بشود؛ به معنای واقعی هم حفظ بشود، اعتماد هم نشود.
پیشرفت قعطی کشور و تعلق آینده کشور به جوانان
97/02/06 گزیده بیانات در دیدار شرکتکنندگان در مسابقات بینالمللی قرآن
نقش بصیرت دهی قرآن و رهایی از بیماری ذلت مسلمین در مقابل کفار
امروز
ما به قرآن احتیاج داریم؛ راه صحیح زندگی جوامع اسلامی و امّت اسلامی، عمل
به قرآن است؛ در یک روایتی میفرماید: اِنَّ هذَا القُرآنَ حَبلُ الله -در
قرآن دارد که «وَاعتَصِموا بِحَبلِ اللهِ جَمیعًا وَلا تَفَرَّقوا»؛(آل
عمران: 103) این حبلالله، همین قرآن- وَ هُوَ النُّورُ المُبین؛ خاصیّت
نور چیست؛ نور فضا را روشن میکند، راه را به انسان نشان میدهد، انسان قدرت
بینایی پیدا میکند، بصیرت پیدا میکند؛ نور که نبود، چشم هم به کار نمیآید و
فایدهای ندارد، چون جایی را نمیبیند. ما دارای عقل هستیم، دارای
تواناییهای گوناگون هستیم، دارای قدرت فکری هستیم، امّا اگر نور نباشد،
اینها نمیتواند به ما کمک کند؛ نور لازم است. این نور، قرآن است؛ و
الشِّفاءُ النّافِع؛ [ما] مریضیم، بیماری داریم. عقبماندگی کشورهای اسلامی
را ببینید؛ تسلّط کفّار بر بسیاری از کشورهای اسلامی را ملاحظه کنید؛
اینکه رئیسجمهور آمریکا با کمال وقاحت میایستد آنجا و میگوید اگر ما
نباشیم، بعضی از این کشورهای عربی یک هفته هم نمیتوانند خودشان را حفظ
کنند، این تذلیل مسلمانها است؛ این بهخاطر این است که این بیماری است، از
این بیماری ذلّت هیچ بیماریای بالاتر و بدتر نیست.
نهی قرآن از ولایت بین مؤمنین و کفار
مُحَمَّدٌ
رَسولُ اللَّهِ وَالَّذینَ مَعَهُ أَشِدّاءُ عَلَى الکُفّارِ رُحَماءُ
بَینَهُم تَراهُم رُکَّعًا سُجَّدًا یَبتَغونَ فَضلًا مِنَ اللَّهِ
وَرِضوانًا سیماهُم فی وُجوهِهِم مِن أَثَرِ السُّجودِ؛(فتح: 29) این
خصوصیّات مؤمن است، قرآن میگوید اینجوری باید باشید. اوّلش «أَشِدّاءُ
عَلَى الکُفّار» است؛ در مقابل کفّار سخت ایستادن، مثل خاکریزهای نرمی که
قابل نفوذ است نبودن، مثل سدّ مستحکمی در مقابل کفّار ایستادن. مسلمانها
باید در مقابل استکبار بِایستند؛ مسلمانها باید در مقابل زورگویی آمریکا
وبقیّهی زورگوهای عالم بِایستند؛ اگر این را رعایت نکنند، اگر این مرزها
را توجّه نکنند، ذلیل خواهند شد، دچار فساد خواهند شد، دچار عقبماندگی
خواهند شد که الان این متأسّفانه اتّفاق افتاده. در آیات آخر سورهی مبارک
انفال، آنجایی که بحث ولایت مؤمنین با یکدیگر است [میفرماید:] أُولئِکَ
بَعضُهُم أَولِیاءُ بَعضٍ،(انفال: 72) [این] راجع به مؤمنین؛ در مورد کفّار
در آیهی بعد میفرماید که آنها هم «بَعضُهُم اَولِیاءُ بَعضٍ»؛ هم مؤمنین
اولیای یکدیگرند و با همدیگر پیوند ولایتی دارند، هم کفّار با یکدیگر پیوند
ولایتی دارند. پس این تکلیف است به زبان اِخبار،(و خبر دادن) امّا در واقع
انشاء(و دستور) است و معنایش این است که مؤمن با مؤمن بایستی پیوند ولایتی
داشته باشد، مال هرجای دنیای اسلام که هست باشد؛ این وحدتی که ما میگوییم
این است. در مقابل، بایستی در جبههی مقابل، کفّار را که ملاحظه میکند با
آنها پیوند نداشته باشد، با آنها ولایت نداشته باشد. ولایت کفّار، مسلمانها
را بدبخت میکند؛ [مثل] این ولایتی که امروز مشاهده میکنید و بعضی از
کشورها با رژیم صهیونیستی بنا میکنند به مبادلهی کلمات محبّتآمیز و
ارتباطات گوناگون سیاسی و اقتصادی و غیره. بعد میفرماید: إِلَّا
تَفْعَلُوهُ تَکُنْ فِتْنَةٌ فِی الْأَرْضِ وَ فَسادٌ کَبیرٌ؛(انفال: 73)
اگرچنانچه این ولایت بین مؤمنین و قطع ولایت بین مؤمنین و کفّار رعایت نشود
در زمین، فتنه و فساد کبیر به وجود میآید. امروز این اتّفاق افتاده؛
امروز در منطقهی اسلامی ما جنگ هست، جنگ داخلی هست، خونریزی هست، فشارهای
فراوان هست؛ دولتهای بیعقل و عقبماندهی بعضی از کشورها علیه کشورهای
دیگر وارد جنگ میشوند، وارد جنایتکاری میشوند. شما ملاحظه کنید، امروز
مردم یمن دچار چه مصیبتیاند! عروسیشان عزا میشود؛ بمباران[شان] میکنند،
مردم کوچه و بازار و مسجد و مانند اینها را نابود میکنند؛ در افغانستان
یکجور دیگر، در پاکستان یکجور دیگر، در سوریه به یک نحو دیگر؛ این
بهخاطر این است که ما مسلمانها ولایت بین مؤمنین را فراموش کردهایم! یعنی
به قرآن عمل نمیکنیم؛ این عمل نکردنِ به قرآن است. اگر به قرآن عمل بکنیم،
عزّت پیدا میکنیم؛ این راهی است که مسلمانها را خوشبخت میکند.
97/02/03 گزیده بیانات در دیدار دستاندرکاران همایش ملی حکیم طهران (مرحوم آقاعلی مدرس زنوزی)
علی مدرس و ضرورت نقد و نوآوری در علوم عقلی پیشرفت غربیها در موضوع
از
جملهی خصوصیّات مرحوم آقا علی مدرّس این است که ایشان نقّاد ملّاصدرا است
یعنی به همین اندازه، ایشان فلسفه را پیش برده یعنی حرفهایی دارد در نقد
ملّاصدرا؛ این کار بایستی انجام بگیرد؛ اشاره به نقدِ ملّاصدرا نمیخواهم
بکنم، [بلکه] میخواهم عرض بکنم بحثِ نقّادی و بحث حرفِ نو به میان آوردن و
بهاصطلاح نوآوری در علوم عقلی، یک مسئلهی بسیار مهمّی است. گاهی هست که
یک مکتبی یا یک فکری، چند تفسیر دارد؛ کمااینکه الان در این کار، غربیها
[فعّالند] -چون غربیها در زمینهی تبلیغات و روابط عمومی واقعاً با ما
قابل مقایسه نیستند، خیلی قویتر و پیشرفتهتر از ما هستند در این زمینه؛
شما فرض کنید راجع به هگل، مِنبابِمثال، تفاسیر متعدّد از حرفهای او و از
کتابها و متونی که او نوشته میبینید- یعنی برداشتهای گوناگون را بیان
میکنند؛ خودِ این کمک میکند به پیشرفت فکر و منطق و عقلانیّت در حوزهی
علوم عقلی.
لزوم معرفی بزرگان جریانهای فکری عقلی خصوصا حکمای تهران
در
مورد بزرگداشتها؛ این کار، کار مهمّی است. ما به بزرگداشت کسی مثل آقا علی
مدرّس نباید به این چشم نگاه کنیم که حالا یک آدم بزرگی را داریم معرّفی
میکنیم؛ نه، این معرّفیِ یک جریان فکری است، مطرح کردن یک اندیشه و یک
اندیشهورز بزرگ است. آقایان [عنوان کنگره را] نوشتید مدرّسِ تهران، حکیم
تهران؛ خب بله، ایشان در تهران بودهاند و حکیم تهران هم هستند، منتها حکیم
تهران، فقط مرحوم آقا علی مدرّس نیست. من الان همینطور که آقایان صحبت
میکردید، چند اسم راجع به همین حکمایی که در صدسال اخیر در تهران بودهاند
[به ذهنم آمد]؛ از میرزا ابوالحسن جلوه، تا آقا محمّدرضای قمشهای که در
[زمینهی] عرفان است، تا مرحوم هیدَجی، تا مرحوم میرزا عبدالله زنوزی.
میرزا عبدالله زنوزی پدر ایشان است و آقا علی شاگرد پدرش است؛ هر دو شاگرد
ملّاعلی نوری اصفهانند. مرحوم ملّاعلی نوری هم یکی از آن بزرگان این
-بهاصطلاح- مِضمار(میخ) و این میدان است؛ یعنی اینها کسانی هستند که
فلسفهی ملّاصدرا را احیاء کردند. فلسفهی ملّاصدرا بعد از یک برههای از
زمان، مورد تهاجم شدید قرار گرفت و افول کرد؛ بعد یک کسانی در اصفهان پیدا
شدند [و آن را احیاء کردند] که همهی آنها هم در اصفهانند؛ البتّه غالباً
هم اصفهانی نیستند؛ مثل ایشان که اصفهانی نیست، مثل خیلی از آقایان و
بزرگانی که اسمشان آورده میشود؛ اینها اصفهانی هم نیستند لکن مرکز، اصفهان
بوده؛ این نشاندهندهی این است که اصفهان مرکز علوم عقلی بوده. بعد این
پدر و پسر -مرحوم میرزا عبدالله زنوزی و مرحوم آقا علی حکیم- منتقل میشوند
به تهران و آنوقت، تهران مرکز علوم عقلی میشود. بههرحال اینها خیلی
شخصیّتهای بزرگیاند؛ تا این اواخر که میرسد به مثلاً مرحوم آمیرزا مهدی
آشتیانی، آمیرزا احمد آشتیانی، مرحوم شاهآبادی. آمیرزا مهدی خیلی معروف
است لکن آمیرزا احمد آشتیانی بهعنوان یک حکیم، معروف نیست؛ درحالیکه
ایشان فلسفهدان بزرگ و واقعاً حکیم بوده؛ [همینطور] مرحوم آشیخ محمّدتقی
آملی که ایشان خب شرح منظومه دارد -ملاحظه کردهاید- یعنی حکیم بوده؛
[البتّه] فقیه است، فقیه بزرگی است، در حدّ مرجع تقلید است امّا حکیم است
یعنی دارای [تخصّص] علوم عقلی است. به نظر من اینها را یکییکی باید از
کُنج انزوا و آن خلوت گمنامیشان بیرون کشید و اینها را مطرح کرد؛ اینها
حرف دارند، مطلب دارند.
ضرورت بیرون کشیدن لبّ سخنان حکماء از کتابهایشان
شما
کتاب بدایع الحِکَم مرحوم آقا علی حکیم را مثلاً در اینجا چاپ کردید؛ خب
باید کسی بنشیند این کتاب مفصّل را بخواند تا بفهمد که آقا علی چه میگوید؛
چند نفر آماده هستند که بخوانند این کتاب را؟ چند نفر دارید که توانایی این
کار را داشته باشند؟ این احتیاج دارد به همان [کاری] که دربارهی مرحوم
ملّاصدرا من گفتم(در کنگرهی ملاصدرا ۱۳۸۰/۹/۸) -و یک کار کوچکی هم البتّه
شده؛ بد نیست- که یک جمعی یا یک هیئتی بنشینند و لبّ فلسفهی آقا علی حکیم
را دربیاورند و اصلاً بگویند ایشان چه میگوید، حرفش چیست، مطلب موردنظرش
چیست. یکوقتی حضرت آقای جوادی یک کتابی را از آقا علی -به نظرم یک کتاب یا
رسالهای از رسالههای ایشان بود- آوردند به من نشان دادند که «ایشان
اینجا در جواب این مطلب، این را گفته»؛ الان آن حرف یادم نیست امّا میدانم
که حرف مهمّی بود. خب اینها استخراج بشود، بیرون بیاید از ضمن کتابهای
ایشان یا رسائل ایشان. ایشان یک رساله در «وجود رابطی» ظاهراً دارد؛
رسالههای متعدّدی آقا علی حکیم دارد؛ بنشینند اینها را تدوین کنند تا
ناگهان تهران -که شما میگویید مرکز حکمت در یک دورهای بوده- احساس کند که
ایشان یک فکر فلسفیِ عمیقِ قویای را در مثلاً فرض کنید صد و چند سال پیش
که ایشان از دنیا رفته -ظاهراً حدود ۱۳۰۷ ایشان از دنیا رفت- یکچنین فکری
را در تهران مطرح کرده؛ یعنی خلاصهگیری بشود و تبیین بشود آن مکتب ایشان و
حرف ایشان و مبنای ایشان. و همچنین دیگرانی که هستند [مثل] مرحوم آمیرزا
ابوالحسن جلوه (رضوان الله علیه)؛ ایشان حواشی زیادی بر اسفار دارد؛ خیلی
هم خوشخط بوده. میگویند ایشان نسخههای مختلف اسفار را که تدریس میکرد، هر
نسخهای که دستش بود، در هرجایی ایشان یک حاشیهای همانجا مینوشت؛ یکی از
این نسخههای اسفار -که اسفاری است با حواشیِ دستنوشتهی مرحوم میرزا
ابوالحسن جلوه یا حاج میرزا ابوالحسن جلوه؛ نمیدانم مکّه هم رفته بوده یا
نه- دست بنده افتاد و آن را اهدا کردم به کتابخانهی مؤسّسهی آقای مصباح
که الان آنجا باید باشد و قاعدتاً هست. خب ایشان حرف دارد؛ میدانید که
میرزا ابوالحسن جلوه جزو منتقدین ملّاصدرا است یعنی جزوِ افرادی است که در
بسیاری از مبانیِ ملّاصدرا ایشان حرف دارد، استدلال دارد، مثل خود آقا
علی؛ ایشان هم همینجور [است]؛ خب ببینیم حرفهای ایشان چیست؛ یک نفری
استخراج کند این حرفها را، دربیاورد، مطرح کند. اینها به نظر من کارهای
بسیار مهمّی است که زمینمانده است؛ ما دیر به این فکر افتادهایم و باید
همهی اینها را انجام بدهیم.
لزوم ترویج علوم عقلی و تدریس آن در حوزه های علمیه
دعوت
جوانهای ما به علوم عقلی، بسیار مهم است؛ توجّهِ حوزهها به علوم عقلی و
بخصوص فلسفه، خیلی مهم است. بعضی از آقایانِ بزرگوار و محترمی که خیلی مورد
تکریم و احترام ما هستند، اشکال داشتند به اینکه درسهای فلسفه و عرفان و
این حرفها در قم زیاد شده؛ بنده به آن آقایان گفتم که اگر چنانچه فلسفه را
شما از قم بردارید، کسانی در جاهای دیگر، متصدّیِ تبیین فلسفه و تدریس
فلسفه میشوند که اهلیّت و صلاحیّت این کار را ندارند؛ کمااینکه الان
میبینیم بعضی از افرادی که در غیر قم بهعنوان فلسفهدان شناخته میشوند و
مطرح میشوند، اطّلاعاتشان از فلسفه سطحی است؛ نه اینکه اطّلاع ندارند امّا
اطّلاعاتشان عمیق نیست، سطحی است؛ یک چیزی خواندهاند و یک اصطلاحی را بر
زبان جاری میکنند؛ خب این خوب نیست؛ خوب است که در خود قم باشد، در حوزهی
علمیّه باشد. تهران هم همینجور؛ حوزهی علمیّهی تهران هم که یک روزی
مرکز علوم عقلی بوده، امروز اگر چنانچه تدریس فلسفه و تدریس علوم عقلی در
آن رواج پیدا بکند، این به نظر ما یک چیز بسیار خوب و مفیدی خواهد بود
انشاءالله.
97/01/25 گزیده بیانات در دیدار مسئولان نظام و سفرای کشورهای اسلامی
بعثت برترین مصداق رحمت الهی و حرکت انسان رو غرفی شدن تعالیم انبیاء
بعثت
حادثهی یگانه و بینظیری است که حقیقتاً هیچ حادثهی دیگری در تاریخ بشر
به اهمّیّت و عظمت بعثت پیغمبر وجود ندارد. بعثت پیغمبر، اوج رحمت پروردگار
بر بنیبشر و انسانیّت بود. فرستادن پیامبران، ارسال پیغمبران برای هدایت
انسان، برای رساندن انسان به نقطهی اوج، بزرگترین رحمت پروردگار در حقّ
بشر است و اوج این حرکت در بعثت پیغمبر اکرم بود. راهی بر روی بشر گشوده شد
که این راه تا آخر دنیا، این قدرت را و ظرفیّت را دارد که بشر را پیش
ببرد، همچنانکه از آن روز تا زمان حاضر، انسانیّت پیش رفته است؛ فکر
انسان، ذهن انسان، بسیاری از حقایقی که ادیانْ متکفّل بیان آن بودند، جزو
عرف جامعهی بشری شده است و بحمدالله دلهای آحاد بشر به سمت معنویّات میل و
گرایش پیدا کرده است.
توحید و مبارزه با حاکمیت هوسها، محتوای بعثت
در
بعثت آنچه لبّ مطلب است عبارت است از توحید؛ توحید یعنی عبودیّت خدای
متعال بهصورت انحصاری؛ یعنی هواها، هوسها، شهوتها، غضبها بر زندگی انسان
حاکم نباشد؛ یعنی دیکتاتوریها، استبدادها، منیّتها ادارهکنندهی زندگی
انسان نباشند؛ منشأ مدیریّت زندگی انسان عبارت باشد از علم الهی و قدرت
الهی و رحمت الهی و فیض الهی و هدایت الهی؛ این معنای توحید است. در درجهی
اوّل همهی آن کسانی که با منیّت خود، با تکبّر خود، با استبداد خود، با
ظلم خود میخواهند بر امور جامعهی بشری و جوامع بشری تسلّط پیدا کنند، با
شعار توحید عقبزده میشوند، لذا دشمنی میکنند. وَ کَذلِکَ جَعَلنا لِکُلِّ
نَبِیٍّ عَدُوًّا شَیاطینَ الإِنسِ وَالجِنِّ یوحی بَعضُهُم إِلى بَعضٍ
زُخرُفَ القَولِ غُرورًا؛(انعام: 112) همهی پیغمبران با صاحبان زر و زور،
با مستبدّان عالم، با زورگویان عالم، با فراعنهی عالم روبهرو شدند،
مواجه شدند و با آنها مبارزه کردند. بدون مبارزهی حق، باطل مجبور به
عقبنشینی نمیشود. اینکه بشریّت روزبهروز از اوّل تاریخ بشر تا امروز به
معارف الهی نزدیک شده و نزدیکتر شده است، بهخاطر مبارزه است؛ چون حق باید
مبارزه کند. الَّذینَ آمَنوا یُقاتِلونَ فی سَبیلِ اللَّهِ وَالَّذینَ
کَفَروا یُقاتِلونَ فی سَبیلِ الطّاغوتِ؛(نساء: 76) بدون مبارزهی با
مستبدّان و زورگویان و بدخواهان بشر و ظالمین و ستمگران نمیشود حق را پیش
برد؛ مبارزه لازم است و پیغمبران این کار را کردند؛ و توحید، متضمّن
کلّیّات و اصول و خطوط اصلی این مبارزه است.
صف آرای در مقابل توحید از ابتدا و عقب رفت مداوم باطل و پیشرفت حق
«لاالهالّاالله»
صرفاً یک مسئلهی اعتقادی و ذهنی محض نیست؛ «لاالهالّاالله» منشأ اثر
است، منشأ عمل است. همین دولت اسلامی که در مدینه به وجود آمد، ناشی از
«لاالهالّاالله» است؛ یعنی حکومت جز به دست خدای متعال و مبعوثین خدا، در
ادیان الهی معنی ندارد؛ برای همین هم بهمجرّدی که پیغمبر فرمود: قولوا لا
اِلهَ اِلَّا اللهُ تُفلِحوا، صاحبان زر و زور در همان محیط محدود و
کوچک مکّه در مقابل او صفآرایی کردند؛ بعد در مدینه که دولت اسلامی تشکیل
شد، باز حکومتها و امپراتوریها و قدرتهای جهانی در مقابل اسلام صفآرایی
کردند؛ این صفآرایی از روز اوّل تا امروز وجود داشته است و از روز اوّل تا
امروز، عقبنشینی در این مصاف، سرنوشت باطل بوده است و پیشروی، سرنوشت حق
بوده است. همان جمعیّت محدودی که در مکّه با آن فشار زندگی میکردند، امروز
یک جامعهی عظیم بشری است با افتخارات فراوان، با امکانات فراوان و با امید
فراوان و با آیندهی روشن. این را باید فهمید: امّت اسلامی باید از بُن
دندان به توحید برگردد.
مبارزه با ظلم، طبیعت توحید و فلسفه همراهی جمهوری اسلامی با گروه های مقاومت مثل فلسطین قدرتمند
ما
اگر چنانچه به توحید اعتقاد داریم، نمیتوانیم زیر بار زور برویم،
نمیتوانیم زیر بار ظلم برویم، نمیتوانیم در مقابل ظالم نَایستیم، این طبیعت
توحید است. اینکه جمهوری اسلامی اعلام میکند که هر جا مظلومی هست و نصرتی
لازم است، ما آنجا حاضریم، بهخاطر این است؛ اینکه ما روی مسئلهی فلسطین
اینجور اصرار داریم، بهخاطر این است. چون لازمهی توحید این است که انسان
در مقابل زورگویی ظالم به مظلوم بِایستد؛ حقیقت توحید این است و بعثت این
را به ما یادآوری میکند؛ و این مطمئنّاً پیشرفت هم دارد. حالا البتّه
فشارها بر روی مردم فلسطین در این ایّام و ایّام گذشته -در این هفتاد سال-
فراوان بوده است امّا شما ملاحظه کنید که همان جمعیّت مظلوم محدودی که
صهیونیستها توانستند بهآسانی بر آنها غلبه پیدا کنند و یک ملّت را از
کشور خودش بیگانه کنند و دستش را کوتاه بکنند و بر آن کشور مسلّط بشوند،
همان ملّت ضعیف، امروز تبدیل شده است به یک فلسطین قدرتمند که حکومت
صهیونیستی را تهدید میکند و حکومت صهیونیستی در مواجههی با آن احساس ضعف
میکند، احساس عجز میکند؛ و بدون تردید فلسطینیها بر صهیونیستها غالب
خواهند شد و فلسطین به دست فلسطینیها برخواهد گشت.
ایستادن ما در کنار
گروههای مقاومت، در منطقهی غرب آسیا به همین دلیل است. حضور ما در سوریه،
در مقابله و مواجههی با تروریستهایی که آمریکا و عوامل آمریکا در منطقه
به وجود آورده بودند، به این دلیل است.
اتهام توسعه طلب بودن جمهوری اسلامی توسط آمریکا و دروغ بودن ادعای نابودن کردن داعش
اینکه
گفته بشود «جمهوری اسلامی ایران توسعهطلب است، میخواهد فلانجا را تصرّف
کند»، اینها حرفهای مهمل و بیمعنا و خلاف واقع و دروغی است؛ نه، ما قصد
توسعه و نگاه توسعهطلبی به هیچ نقطهای از دنیا نداریم؛ احتیاج هم نداریم،
بحمدالله کشور بزرگ، آباد و پرظرفیّتی در اختیار ملّت ایران است. [این
حضور] بهخاطر این است که در منطقهی سوریه، در غرب آسیا، مقاومت در مقابل
ظلم وجود داشت و وجود دارد؛ به این دلیل ما آنجا حضور پیدا کردهایم. لذا
ملاحظه میکنید که به توفیق الهی، [جبههی] مقاومت به برکت کمکهایی که شد و
به برکت شجاعتی که نیروهای سوری داشتند، توانستند بر تروریستهای حمایتشده
بلکه بهوجودآمدهی بهوسیلهی آمریکا و غربیها و مزدورانشان در منطقه
-مثل سعودی و مانند اینها- غلبه پیدا کنند، آنها را شکست بدهند.
همان
کسانی که دیروز از داعش آشکار و غیر آشکار حمایت میکردند، امروز ادّعا
میکنند که در مقابلهی با آنها حضور داشتهاند و آنها را شکست دادهاند؛
آنهم بدروغ! چنین چیزی نیست، آنها هیچ دخالتی نداشتهاند. در این نطقی که
رئیسجمهور آمریکا(ترامیپ) همین چند ساعت قبل از این کرد، میگوید که «ما
توانستیم داعش را در سوریه شکست بدهیم»؛ دروغ واضح و فاضح!(و رسوا) آنها
آنجایی که لازم دانستند، وارد شدند و کمک کردند؛ آنجایی که عناصر اصلی داعش
در محاصره بودند، وارد شدند و آنها را نجات دادند. قبل [از آن] هم در
ایجاد داعش، آنها مؤثّر بودند؛ با پول سعودی و امثال سعودی، آنها توانستند
این موجودات خبیث را به وجود بیاورند و به جان ملّت عراق و سوریه
بیندازند؛ منتها «مقاومت» در مقابل آمریکا و در مقابل عوامل آمریکا توانست
این دو کشور را نجات بدهد؛ بعد از این هم همینجور.
جنایتکار بودن آمریکا و فرانسه و انگلیس در حمله به سوریه و طرفی نبستن از این یورشها
این
حملهی سحر دیشب به سوریه یک جنایت است!(حملهی هوایی آمریکا به سوریه با
همراهی انگلیس و فرانسه) بنده صریحاً اعلام میکنم رئیسجمهور آمریکا،
رئیسجمهور فرانسه(مانوئل مکرون) و نخستوزیر انگلیس(ترزا می) جنایتکارند و
جنایت کردند! البتّه طَرْفی هم نخواهند بست، سودی هم نخواهند برد؛
همچنانکه در این سالهای گذشته در عراق، در سوریه، در افغانستان حضور پیدا
کردند و از این قبیل جنایات انجام دادند و هیچ سودی هم نبردند. همین چند
روز قبل از این، رئیسجمهور آمریکا گفت که هفت تریلیون ما خرج کردهایم در
منطقهی غرب آسیا -بهقول او خاورمیانه- و هیچچیز گیرمان نیامد؛ راست
میگوید، چیزی گیرشان نیامده. بعد از این هم آمریکا بداند، هرچه خرج کند،
هرچه تلاش بکند، قطعاً در این منطقه هیچچیز گیرش نخواهد آمد.
هدف استکبار نفی حضور اسلام در منطقه و لزوم حفظ عزت مسلمین در مقابل کفار و گاو شیرده بودن سعودی ها از نظر آمریکا
اینها
میخواهند به امّت اسلامی ضربه بزنند؛ هدف فقط کشور سوریه یا کشور عراق یا
کشور افغانستان نیست؛ هدف، حضور اسلام در این منطقه است؛ به این میخواهند
صدمه بزنند. کشورهای اسلامی بفهمند این معنا را؛ دولتهای اسلامی خودشان را
در خدمت اهداف آمریکا و بعضی کشورهای غربیِ متجاوز قرار ندهند. این افتخاری
نیست برای یک کشور مسلمان که رئیسجمهور آمریکا علناً بگوید «ما نگاه
میکنیم به گاو شیرده»! به اینها به چشم گاو شیرده نگاه میکند؛ این افتخار
است؟ در همین تبلیغاتِ انتخاباتیِ اخیر در سال گذشته، همین رئیسجمهور
کنونی آمریکا این حرف را گفت؛ گفت ما به سعودیها به چشم گاو شیرده نگاه
میکنیم! ذلّت از این بیشتر؟ برای یک دولت، برای یک ملّت، ذلّت از این
بالاتر؟ پولش را بگیرند، بعد بهعنوان گاو شیرده او را خطاب بکنند، به او
توهین بکنند؛ ذلّت یک کشور و یک دولت بیش از این نمیشود؛ اسلام با این
ذلّتها مخالف است. وَلِلَّهِ العِزَّةُ وَلِرَسولِهِ
وَلِلمُؤمِنینَ؛(منافقون: 8) اگر مؤمن باشند، باید عزیز باشند؛ این ذلیل
بودن نشانهی این است که اینها ایمان ندارند، مؤمن نیستند، دروغ میگویند،
همچنانکه اربابانشان دروغ میگویند.
دروغ بودن ادعای امریکا درمبارزه با سلاح شیمایی در سوریه و بی تفاوتی درباره بمباران یمن
رئیسجمهور
آمریکا میگوید «ما به سوریه حمله کردهایم برای مبارزهی با به کار بردن
سلاح شیمیایی»! این حرف دروغ است؛ آنها [هستند که] با به کار بردن سلاح
شیمیایی -نه سلاح شیمیایی و نه هر جنایت دیگری علیه بشریّت- مخالفتی
ندارند؛ الان روزانه یمن دارد بمباران میشود، اینها دارند حمایت میکنند؛ در
مناطق مختلف عالم، مسلمانها زیر فشار قرار میگیرند، اینها از آن ظالم
حمایت میکنند و به او کمک میکنند؛ اینها از اینکه مردمی رنج ببرند، درد
بکشند، ناراحت نمیشوند. همینها از صدّام جنایتکار پشتیبانی کردند، حمایت
کردند؛ هزاران نفر از مردم ایران و عراق بهوسیلهی سلاح شیمیاییای که
صدّام به کار برد نابود شدند یا آسیب دیدند؛ هنوز در بین مردم ما جوانهایی
که آن روز آسیب دیدند وجود دارند، حضور دارند و رنج میبرند. اینها مخالف
[سلاح شیمیایی] نیستند؛ اینها بهخاطر اهداف استعماری و دیکتاتوریِ
بینالمللیِ خودشان وارد اقدام میشوند و متّهم میکنند این و آن را به
دیکتاتوری، [درحالیکه] خودشان دیکتاتور بینالمللیاند. البتّه دیکتاتورها
و مستبدّین در هیچ جای دنیا کامیاب نخواهند شد، اینها هم کامیاب نخواهند
شد و مسلّماً آمریکا در اهداف خود در این منطقه و در هر منطقهای که ظلم
بکند، شکست خواهد خورد و قطعاً ملّتها پیروز خواهند شد و انشاءالله در این
منطقه هم همینجور خواهد بود.
تجربه چهل ساله ملت ایران، ایستادگی مقابل دشمن سبب عقب نشینی او
ملّت
ما بحمدالله ایستاده است؛ ملّت ایران، با تجربهی چهلسالهی خود، در
مقاومت و ایستادگی پایدار است. ما این را امتحان کردهایم: در مقابل دشمن،
«عقبنشینی» مشوّق دشمن است؛ در مقابل دشمن، «ایستادگی» موجب عقبرفت دشمن
است. وَلَوْ قَاتَلَکُمُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوَلَّوُا الْأَدْبَارَ ثُمَّ
لَا یَجِدُونَ وَلِیًّا وَلَا نَصِیرًا * سُنَّةَ اللَّهِ الَّتِی قَدْ
خَلَتْ مِن قَبْلُ وَلَن تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِیلًا؛(فتح: 22 و
23) این سنّت الهی است: اگرچنانچه در مقابل ظلم و استبداد و زورگویی و
خباثتها و جنایتهای جنایتکارانِ عالم بِایستید، قطعاً مجبور به عقبنشینی
میشوند؛ این قرآن کریم است که بهعنوان یک سنّتِ قطعیِ تاریخ و سنّت الهی
از این یاد میکند، و این سنّت انشاءالله عملی خواهد شد. و امیدواریم ملّت
ایران، ملّت سوریه، ملّت عراق، ملّت مظلوم فلسطین، ملّت کشمیر و میانمار و
همهی مناطقی که در دنیا مسلمانها زیر فشار هستند، انشاءالله در آیندهی
نهچندان دوری به موفّقیّت دست پیدا بکنند و انشاءالله بتوانند دشمنان را
عقب بزنند.
97/01/01 گزیده بیانات در اجتماع زائران و مجاوران حرم مطهر رضوی
ارزشهای انقلاب: استقلال، آزادی، مردمسالاری، اعتماد به نفس ملّی و عدالت
در
بابِ ارزشهای اصلیِ انقلاب و شعارهای انقلاب و اصول بنیادین انقلاب، آنچه
من میتوانم عرض بکنم این است که انقلاب، امتحان خوبی در این زمینه پس داده
است؛ یعنی ملّت ایران توانسته است اصول بنیادین را و شعارهای اصلی انقلاب
را به همان استحکامِ اوّل، تا امروز حفظ کند. شعارها و ارزشهای اصلی اینها
است: استقلال، آزادی، مردمسالاری، اعتماد به نفس ملّی و خودباوری ملّی،
عدالت، و برتر و بالاتر از همهی اینها تحقّق و پیاده شدن احکام دین و
شریعت در کشور؛ این شعارها با همان طراوتِ اوّل حفظ شده است.
ایران مستقل ترین کشور دنیا و قبل از انقلاب تحت تسلط روسها و انگلیس و آمریکا
امروز
کشور از استقلال برخوردار است و این خواستهی عمومی این مردم در انقلاب
بوده، یعنی واکنش ملّت ایران به دویست سال سلطهی بیگانگان بر این کشور
است. این را خوب است جوانهای ما، اهل فکر و تحقیق ما، مورد توجّه قرار
بدهند. تا قبل از انقلاب، حدود دویست سال قدرتهای سلطهگر بر این کشور
مسلّط بودند و حکومتها زیر سایهی قدرتهای بیگانه حکومت میکردند. حکومت
قاجار با تضمینِ دولتِ تزاریِ روسیه بر سرِ پا بود؛ یعنی در جنگهای ایران و
روس، در قضیّهی ترکمانچای، عبّاسمیرزای قاجاری [از روسها] قول گرفت که
حکومت در خاندان قاجار باقی بماند؛ یعنی خاندان قاجار زیر پرچم و ضمانت
روسها زندگی میکردند. بعد انگلیسها آمدند، رضاخان را سر کار آوردند؛ همان
انگلیسها محمّدرضا را سر کار آوردند؛ بعد در بیستوهشتم مرداد سال ۳۲
آمریکاییها وارد میدان شدند و محمّدرضا را تجدید سلطنت کردند؛ یعنی در
طول این سالهای متمادی، حکومتهای ما را یا این قدرت یا آن قدرت میآورد و
میبُرد. در یک برههای از زمان -قرارداد ۱۹۰۷- انگلیس و روس تزاری با هم
توافق کردند، کشور ایران را بین خودشان تقسیم کردند؛ یک قسمت زیر سلطهی
انگلیس، یک قسمت زیر سلطهی روس، یک قسمت کوچک هم این وسط مستقل؛ یعنی
اینجور کشور در زیر سلطه بود؛ لذا خواست عمومی ملّت ایران این بود که از
این حالت خارج بشود و استقلال پیدا کند. من میتوانم عرض بکنم که امروز هیچ
کشوری در دنیا، ملّتی به استقلال ملّت ایران ندارد؛ همهی ملّتهای دنیا
بهنحوی از انحاء، نوعی ملاحظهکاری در مقابل قدرتها دارند. آن ملّتی که
آرائش تحت تأثیر هیچکدام از قدرتها قرار نمیگیرد، ملّت ایران است.
بنابراین استقلال محفوظ ماند.
وجود آزادی در محدوده قانون اساسی در کشور
آزادی؛
استقلال و آزادی در کنار هم جزو شعارهای اصلی انقلاب بوده است؛ آزادی در
این کشور تأمین شده است. بله، عدّهای بیانصافی میکنند؛ از آزادی موجود
استفاده میکنند و بدروغ میگویند آزادی وجود ندارد؛ رادیوهای بیگانه و
تبلیغات بیگانه هم سخن آنها را بازتاب میدهند. واقع قضیّه این نیست؛ امروز
در کشور ما آزادی فکر هست، آزادی بیان هست، آزادی انتخاب هست؛ هیچکس
بهخاطر اینکه فکرش و نظرش مخالف نظرِ حکومت است، مورد فشار و تهدید و
تعقیب قرار نمیگیرد. هرکس ادّعا کند که «من مورد فشار قرار گرفتهام چون
عقیدهام در فلان مسئله برخلاف عقیدهی حکومت بوده»، هرکس اینجور ادّعایی
بکند، دروغ گفته؛ چنین چیزی نیست. افراد متعدّد در رسانههای مختلف، افکارِ
گوناگونِ ضدّ حکومت را -که عقیدهشان است- ابراز میکنند و کسی هم با اینها
کاری ندارد؛ بنا هم نیست که کسی متعرّض اینها بشود. آزادی بیان هم هست؛
میتوانند بگویند.
بله، آزادی در همهجای دنیا چهارچوب دارد؛ آزادی یعنی
«برخلاف قانون عمل کردن» وجود ندارد؛ آزادی یعنی «برخلاف دین و شریعت عمل
کردن» وجود ندارد. چهارچوب آزادی در کشور ما، قانون اساسی ما و قوانین کشور
و همه الهامگرفتهی از شریعت مطهّر اسلام است؛ البتّه این هست. اینکه کسی
توقّع داشته باشد آزاد باشد و برخلاف قانون عمل کند، منطقی نیست و این
وجود ندارد. بنابراین آزادی هست.
مردمسالاری و انتخاب دولتها با گرایشهای مختلف سیاسی
مردمسالاری؛
انتخابات عمومی در کشور ما جزو کمنظیرترین انتخاباتها در تمام دنیا و در
کشورهای مختلف است. تقریباً همهی سالها و اخیراً هر دوسال یک بار،
انتخابات انجام میگیرد. در انتخابات همه آزادند، همه شرکت میکنند، با شور و
شوق هم ملّت ما شرکت میکنند. شما ملاحظه کنید در این چهل سال، دولتهایی که
با انتخاب مردم سرِ کار آمدند، دارای گرایشهای مختلف بودند؛ یکوقت گرایش
به نوعِ سیاستی داشتند، یکوقت گرایش به ضدّ آن داشتند؛ همهی اینها را
مردم انتخاب کردند. مردمسالاری در کشور ما مستقر است. ما در انتخاباتهای
خودمان نگذاشتیم یک روز تأخیر بشود، حتّی در دوران جنگ.
عدالت و کم شدن ضریب جینی بعد از انقلاب
مسئلهی
عدالت. بنده در چند هفتهی قبل گفتم در بحث عدالت عقبیم؛ عقیدهی من همین
است، منتها دیگران -بدخواهان- جور دیگری استفاده کردند؛ معنای این حرف را
این قرار دادند که کشور در باب عدالت، هیچ حرکتی انجام نداده است؛ این خلاف
واقع است. در باب عدالت کارهای بسیار زیادی انجام گرفته، کارهای بسیار
خوبی انجام گرفته است، منتها این، آن عدالتی که ما دنبالش هستیم و آرزوی
ملّت مسلمان است نیست، با آن فاصله دارد؛ وَالّا اگر شما مقایسه کنید کشور
ما را با دوران قبل از انقلاب یا با بسیاری از کشورهای دیگر، میبینید در
اینجا فاصلهی طبقاتی کمتر است، تواناییهای قشر ضعیف بیشتر است، عمومیّت
آموزشوپرورش و بهداشت و دیگر چیزها حتماً از بسیاری کشورهای دیگر بیشتر
است.
من یک آماری اینجا نوشتهام که این را بد نیست بگویم. منشأ این
آمار و کسی که این آمار را داده است، بانک جهانی است؛ یعنی آمار داخلی
نیست. اینجا گفته میشود که پیش از انقلاب، ضریب جینی بالای ۵۰ بود. ضریب
جینی، یک محاسبهای است که برای نشان دادن شکاف طبقاتی و فاصلهی فقیر و
غنی در کشورها انجام میگیرد؛ هرچه عدد این ضریب بالاتر باشد، شکاف طبقاتی
بیشتر است؛ هرچه کمتر باشد، شکاف طبقاتی کمتر است. قبل از انقلاب، ضریب
جینی بالای ۵۰ بوده است؛ در سال ۹۴ ضریب جینی در کشور ۳۸ بوده است؛ یعنی ما
این مقدار -فاصلهی ۵۰ و ۳۸- توانستهایم فاصلهی طبقاتی را کم کنیم.
[طبق]
یک آمار دیگر -که این آمار هم مربوط است به بانک جهانی؛ آمار بانک جهانی
است؛ جزو آمارهای بینالمللی است- قشر فقیر مطلق، پیش از انقلاب ۴۶ درصدِ
ملّت ایران بودند، یعنی تقریباً نصف ملّت ایران قبل از انقلاب جزو قشرهای
فقیر مطلق بودند؛ امروز این عددِ ۴۶ درصد، رسیده است به ۹/۵ درصد -البتّه
در سال ۹۳؛ آمار بعد از آن را بنده ندارم- یعنی این مقدار، کار انجام
گرفته.
تحقق شریعت به برکت وجود شورای نگهبان
مسئلهی
دین و تحقّق شریعت به برکت وجود شورای نگهبان؛ که همهی قدرتهای مستکبر هم
با شورای نگهبان مخالفند، بهخاطر اینکه تأمینکنندهی انطباق قوانین و
عملکردها با شرع مقدّس است؛ این مربوط به شعارها. بنابراین من میتوانم
بهطور اجمال عرض بکنم که عملکرد چهلساله در زمینهی شعارهای اصلی انقلاب،
عملکرد قابل قبول و عملکرد خوبی است.
کارنامه مطلوب مسؤولان در امنیت، فنآوری، زیر ساختها، صادرات، سرانه ناخالص
امّا
در مورد کارکردهای مسئولان کشور؛ کارنامه در باب عملکرد اجرائی مسئولان.
در باب امنیّت و ثبات، کارکرد، کارکرد بسیار خوبی است؛ در باب علم و
فنّاوری، کارکردها بسیار خوب است؛ در باب زیرساختهای کشور -یعنی راههای
ارتباطی، سدها، نیروگاهها، بنادر و امثال اینها- کارکرد، بسیار کارکرد
خوبی است؛ در باب صادرات غیر نفتی، در باب سرانهی ناخالص ملّی، سرانهی
ناخالص ملّی نسبت به دوران قبل از انقلاب، تقریباً به دو برابر رسیده است،
یک کارنامهی مطلوبی در این زمینهها وجود دارد؛ در باب توسعهی اجتماعی
همینجور؛ یعنی در عملکردها، در بخشهای مختلف، آمارهای خرسندکنندهای وجود
دارد. البتّه تبلیغات، غیر از این را نشان میدهد؛ در تبلیغات، دشمنان سعی
میکنند مردم را از واقعیّتهای مثبت دور کنند، برای اینکه دلهای آنها را
نسبت به انقلاب اسلامی و نسبت به نظام و نسبت به اسلام چرکین کنند؛ واقعیّت
این است که عرض کردیم.
آتش به اختیار در عرصه های فرهنگی و اقتصادی برای استفاده بهینه از دانش آموختگان جوان
ما
ده میلیون [نفر] در کشور جوانان فارغالتّحصیل دانشگاهی داریم؛ بیش از
چهار میلیون دانشجوی مشغول به تحصیل داریم؛ یعنی ۲۳ برابر اوّل انقلاب.
اوّل انقلاب ما ۱۷۰ یا ۱۸۰ هزار دانشجو داشتیم؛ امروز بیش از چهار میلیون
دانشجو داریم؛ یعنی ۲۳ برابر آن روز دانشجو هستند؛ این یک ظرفیّت بسیار
مهمّی است برای کشور. غیر از جوانان دانشجو، جوانانی که در حوزههای علمیّه
مشغول تحصیلند یا جوانانی که در میدانهای عملی مشغول کار هستند تعدادشان
بسیار زیاد است؛ اینها تواناییهای زیادی دارند و میتوانند در علم، در
صنعت، در امور تجربی و در تربیت نقشآفرینی کنند. ما از اینها استفادهی
درستی نکردهایم؛ امروز هم متأسّفانه استفادهی درستی نمیکنیم. اینکه بنده
اصرار دارم که جوانها هر جایی که دستشان میرسد خودشان کار کنند، اقدام
کنند، تأسیس کنند، ابتکار کنند بهخاطر این است. یک برنامهریزیِ جامعی
لازم است در کشور انجام بگیرد برای استفاده از این مجموعهی جوانی که ما
در کشور داریم. اینکه ما گفتیم «آتش به اختیار»، فقط مخصوص کارهای فرهنگی
نیست، در همهی زمینههایی که برای پیشرفت کشور مؤثّر است جوانها میتوانند
نقشآفرینی کنند. این یکی از امکانات ما است.
موج جمعیت و لزوم تکثیر نسل آبروی کشور
یکی
از امکانات و ظرفیّتهای مهم، موج جمعیّتی است که بعضیها مخالفند. بعضیها
میگویند «جمعیّت کشور چرا باید این تعداد باشد و چرا باید بیشتر بشود؟»؛
این خطا است. هشتاد میلیون جمعیّت در یک کشور، آبرو برای این کشور است؛ این
کشور هشتاد میلیون [جمعیّت دارد]. این سیاست غربیها -که من بعد اشاره
خواهم کرد- [یعنی] سیاست تحدید نسل، امروز گریبان خود آنها را گرفته است و
دارد بیچارهشان میکند؛ میخواهند کشورهای اسلامی از جمعیّتهای زیاد و
جوانهای فعّال و انسانهای کارآمد برخوردار نباشند. اینکه من اصرار میکنم که
حتماً بایستی تکثیر نسل بشود، خانوادهها باید فرزنددار بشوند -فرزندهای
بیشتری- برای این است که فردای این کشور به همین جوانها احتیاج دارد و جوان
و نیروی انسانی چیزی نیست که انسان بتواند از خارج وارد کند؛ بایستی خود
کشور آن را تأمین بکند. این موج جمعیّتی یکی از امکانات است.
جغرافیای کشور و منابع طبیعی آن علت طمع دشمنان وزمینه برای رشد بالای اقتصادی
وسعتِ
سرزمینِ کشورِ ما و همسایگی با آبهای بینالمللیِ آزاد، از فرصتهای این
کشور است؛ ما از اینها بهطورکامل استفاده نمیکنیم؛ یکی از دو حاشیهی خلیج
فارس متعلّق به ما است، بخش عمدهای از دریای عمان متعلّق به ما است.
همسایگان متعدّد؛ با پانزده کشور ما همسایه هستیم و این یک امکان و یک
ظرفیّت بسیار مهم برای کشور است. کشور ما از لحاظ جغرافیایی در جای حسّاسی
قرار گرفته است؛ نقطهی اتّصال شرق و غرب و شمال و جنوب است و این از لحاظ
جغرافیایی مهم است.
منابع طبیعی باارزشی در کشور ما وجود دارد که امروز
بدون اینکه ارزش افزودهای داشته باشد، به خارج فروخته میشود؛ یکی از آنها
نفت و گاز است. من سال گذشته در همین جلسه گفتم که ما در موجودی نفت و گاز
بر روی هم، در دنیا اوّلیم؛ یعنی هیچ کشوری بهقدر ایران عزیز ما مجموعاً
نفت و گاز ندارد؛ در گاز اوّل، در نفت چهارم و در مجموع اینها -حجم مجموع
نفت و گاز- اوّل در همهی دنیا [هستیم]. این خیلی ظرفیّت مهمّی است؛ امکان
بسیار مهمّی است؛ اینکه دشمن میخواهد به هر قیمتی تسلّط خود را و قیمومیّت
خود را بر این کشور اعمال کند، بهخاطر همین ثروتها است. این [نفت و گاز]
یکی از منابع باارزش کشور است، [بهعلاوهی] فلزّات فراوان و باارزش،
مراتع، جنگلها و امکانات فراوان دیگر. اگر از این ظرفیّتها استفاده بشود،
اقتصاد ایران در میان بیش از دویست کشور جهان، بین دوازده کشور اوّل قرار
خواهد گرفت؛ اگر با ابتکار جوانها، با حضور جوانها، با حضور مدیران فعّال و
پُرکوشش انشاءاللّه بشود از این امکانات استفاده کرد، اقتصاد کشور در
میان دوازده اقتصاد اوّل همهی دنیا قرار خواهد گرفت و از همه جهت پیشرفته
خواهد شد که امروز البتّه اینجور نیست.
موانع
عدم استفاده از ظرفیتهای کشور: عدم باور مسؤولین نسبت به ظرفیتها، کم
کاری، اعتناد به نسخه های بیگانگان، عمل به سیاستهای بانک جهانی مثل سیاست
تعدیل، به درونزاییِ در اقتصاد بیتوجّه بودن، قبیلهگرایی سیاسی، عدم
مبارزهی جدّی با فساد، متّکی بودن به نفت، عیوب اساسی در سبک زندگی، مصرف
جنس خارجی.
یکی از این موانع (استفاده از ظرفیتهای کشور) باور
نداشتن بعضی از مسئولین ما به همین ظرفیّتها است؛ یا باور ندارند یا به
اینها اهمّیّت نمیدهند. وجود اینهمه جوان در کشور، یک ظرفیّت مهمّی است؛
بعضی از مسئولین ما، در طول زمانها، به این اهمّیّتی نمیدادند؛ بعضیها این
را باور نداشتند، اهمّیّت نمیدادند؛ این را که «از دست این جوانها کار
برمیآید»، بعضیها قبول نداشتند، باور نداشتند. آن روزی که صنعت هستهای
کشور شروع به فعّالیّت کرد و به آن اوجی که همه میدانید رسید، بعضیها
بودند -حتّی بعضی از دانشمندان ما، بعضی از نسلهای قدیمی ما- که به ما
میگفتند «آقا نکنید، فایدهای ندارد، نمیشود، نمیتوانید»؛ بعضیها به خود
من نامه مینوشتند و میگفتند نمیتوانید. چرا؟ چون آن کسانی که دستاندرکار
بودند، همه تقریباً جوان بودند؛ اکثر آنها در سنین حدود سی سال و کمتر از
سی سال بودند؛ اینها توانستند. همان کسانی که منکر بودند، بعداً اعتراف
کردند که «بله، اینها واقعاً توانستند این کار را انجام بدهند». امروز در
صنایع مختلف، در نانوتکنولوژی، در صنایع گوناگون، در صنایع برتر -به قول
فرنگیمآبها «هایتِک»- کشور، عمده جوانها هستند؛ مشغول کارند، دارند تلاش
میکنند و میتوانند؛ جوانهای ما قادر به خیلی از کارهای بزرگ هستند. بعضی
از مسئولینِ ما در طول زمان، این امکان را باور نداشتند یا به آن اهمّیّت
نمیدادند.
به نظر من مهمترین چالش کشور ما یک چالش ذهنی است، یعنی
همینکه افکار عمومی نمیدانند چقدر ثروت در اختیار کشور هست؛ بعضی از
مسئولین ما هم متأسّفانه نمیدانند چقدر ثروت -ثروت انسانی و ثروت طبیعی- در
اختیار کشور هست؛ دشمن هم از همین دارد استفاده میکند. دشمن میخواهد بگوید
که شما نمیتوانید یا ندارید؛ بنده اصرار دارم به مردم بگویم که ما
میتوانیم و ما دارا هستیم و امکاناتمان فراوان است. مسئولین ما باید به
قدرت جوانان و به توانایی جوانان ایمان بیاورند و اهمّیّت بدهند؛ جوانان ما
هم باید از کار خسته نشوند، از ابتکار خسته نشوند، از بعضی از
قدرنشناسیها دلسرد نشوند. بعضی جوانها به ما شکایت میکنند که «ما این کار
را کردیم یا میتوانستیم بکنیم یا میتوانیم بکنیم؛ [امّا] به ما اعتنائی
نمیشود»؛ خیلی خب، دلسرد نباید بشوند؛ باید دنبال کنند کار را، ابتکار را؛
مسئول هم وظیفه دارد، خود جوان هم وظیفه دارد؛ این یکی از موانع.
یک
مانع دیگر کمکاریها است. بعضی از افرادی که در بخشهای مختلف مسئولند،
متأسّفانه دچار تنبلی و کمکاری بودهاند و هستند. وضع کشور اقتضا میکند
کار پُرتوان و پُرتلاش را؛ مسئولین و مدیران در هرجا که هستند، بایستی تلاش
را افزایش دهند.
یکی از موانعی که موجب شده ما از این ظرفیّتها استفاده
نکنیم، اعتماد کردن به نسخهی بیگانگان بوده. عرض کردم؛ مردم ما در مقابل
بیگانگان منفعل نیستند. بعضی از مسئولینِ ما در گوشهوکنار کشور به نسخهی
بیگانگان اعتماد بیشتری دارند تا به نسخهی داخلی! و این هم خطای بزرگی
است. شما ملاحظه کنید همین سیاست جمعیّتی غربیها که «فرزند کمتر، زندگی
بهتر»، سیاست اروپایی است، سیاست غربی است؛ خودشان هم عمل کردند و امروز
دچار مشکلند؛ دارند جایزه میدهند که خانوادهها فرزنددار بشوند؛ میخواهند
جبران کنند عقبماندگی را، فایده هم ندارد. این سیاست را، نسخهی غربی را
[بعضیها] قبول کردند. ما چند سال قبل اصرار کردیم، گفتیم -در سخنرانی، در
جلسات خصوصی با مسئولین- که موانع تولید نسل را بردارید؛ مسئولین هم قبول
کردند، تصدیق کردند حرف ما را، منتها در مدیریّتهای میانی متأسّفانه موانعی
وجود دارد؛ آنچنان که باید و شاید به این نسخهی اسلامی که «تَنَاکَحوا
تَناسَلوا تَکثُروا فَاِنّی اُباهی بِکُمُ الاُمَمَ یَومَ القِیامَة»(۵)
عمل نمیکنند، [امّا] به نسخهی غربی عمل میکنند! این یکی از موانع پیشرفت
ما است.
یکی دیگر، [عمل کردن به] سیاستهای بانک جهانی، سیاست تعدیل،
سیاستهای مربوط به بعضی از معاهدات بینالمللی، به قول خودشان
کنوانسیونها؛ این سیاستها را عمل کردن، جزو موانع پیشرفت در کشور است.
به
درونزاییِ در اقتصاد بیتوجّه بودن. جزو سیاستهای اقتصاد مقاومتی و
خصوصیّات اقتصاد مقاومتی، درونزایی است؛ درونزایی یعنی تولید ثروت
بهوسیلهی فعّالیّت درونی کشور انجام بگیرد؛ چشم به بیرون نباشد، نگاهمان
به بیرون نباشد. در طول سالهای گذشته، در دولتهای مختلف، چندبار میخواستند
از بانک جهانی یا صندوق بینالمللی پول، وام بگیرند، بنده نگذاشتم؛ جلویش
را گرفتم؛ مقدّمات را فراهم کرده بودند که این کار را انجام بدهند. اینکه
ما از بیگانه طلب بکنیم و متعهّدِ در مقابل بیگانه بشویم، این خطای بزرگی
است؛ باید اقتصاد درونزا باشد. البتّه معنای درونزا بودنِ اقتصاد این
نیست که درهای کشور را ببندیم؛ نه، ما گفتهایم «درونزا و برونگرا» که
حالا بعد در توضیح «حمایت از کالای ایرانی» این را عرض خواهم کرد. یکی از
موانع هم عدم توجّه به سیاست درونزاییِ اقتصاد در کشور بوده است.
یکی
از موانع پیشرفت ما، قبیلهگرایی سیاسی یا جناحی است؛ [یعنی] «این کار را
اگر چنانچه شما بکنید خوب است، اگر جناح مقابل شما بکند بد است»؛ این
اِشکال کار ما است. گرفتار جناحگرایی و قبیلهگراییِ سیاسی هستیم؛ این را
باید کنار بگذاریم. کار خوب را اگر کسی انجام داده است که دشمن شما هم هست،
وقتی مدیریّت دست شما است، تصمیمگیری با شما است، آن کار خوب را باید
ترویج کنید، باید دنبال بکنید؛ [اینکه] «چون فلانی کرده است، پس ما
نمیکنیم؛ چون جناح مقابل کرده است، نمیکنیم»، این خطا است؛ این غلط است.
یکی از مشکلات ما این است.
یکی از مشکلات ما، عدم مبارزهی جدّی با فساد
است. من اینجا عرض بکنم که امروز مسئلهی فساد در کشور یعنی شهرتِ فساد و
مُفسد در کشور، به یک مسئلهی خیلی رایجی درآمده؛ نه، این خبرها نیست.
البتّه فساد کمش هم بد است، کمش هم مضر است؛ امّا اینکه بعضی تبلیغ میکنند
که «حالا همهجا را فساد گرفته»، نخیر، بههیچوجه اینجوری نیست. آدمهای
صالح، آدمهای مؤمن، آدمهای درستکار، آدمهای پاکدست در مجموعهی مدیریّتهای
کشور کم نیستند، زیادند؛ اکثر آنها هستند؛ حالا یک تعدادی هم البتّه
فاسدند. البتّه با این فاسدها باید مبارزهی جدّی کرد، باید مبارزهی پیگیر
کرد؛ اینکه ما بگوییم، یک سروصدایی راه بیفتد و بعد از چند وقتی هم خاموش
بشود، این آن کاری نیست که برای کشور، در نهایت مفید باشد. پس یکی از
مشکلات، عدم مبارزهی جدّی با فساد است.
عزیزان من! یکی از مشکلات ما،
متّکی بودن کشور به نفت است. این نفت، نعمت خدا است در حقّ ما، امّا اینکه
اقتصاد ما، متّکی به نفت است، این یکی از بزرگترین مشکلات کشور ما است.
باید کاری کنیم، تلاشی بکنیم که نفت را مستقلّ از اقتصاد کشور بکنیم؛
اختیار ما دست نفت نباشد، اختیار نفت دست ما باشد. اختیار ما اگر دست نفت
شد -[چون] قیمت نفت را قدرتهای دیگرند که معیّن میکنند، گاهی تحریم میکنند،
گاهی میخرند، گاهی میگویند نباید از فلانی بخریم، از این کشور بخریم- این
مشکلات وجود دارد. ما باید خودمان را از اقتصاد نفتی خلاص کنیم که البتّه
کار بسیار دشواری هم هست؛ امّا بالاخره باید حتماً این کار در کشور انجام
بگیرد.
یکی از موانع مهم، عیوب اساسی در سبک زندگی ما است؛ این دیگر
مربوط به مسئولین نیست، مربوط به خود ما و شما آحاد مردم است. ما در سبک
زندگی مشکلاتی داریم: یکی از مشکلات ما، مصرفگرایی است؛ یکی از مشکلات ما،
اسراف و زیادهروی و زیاد خرج کردن است؛ یکی از مشکلات ما رفاهطلبیِ
افراطی است؛ یکی از مشکلات ما اشرافیگری است. اشرافیگری متأسّفانه از طبقات
بالا سرریز میشود به طبقات پایین؛ آدم متوسّط -[یعنی] از قشرهای متوسّط-
هم وقتی میخواهد میهمانی بگیرد، وقتی میخواهد عروسی بگیرد، مثل اشراف عروسی
میگیرد. این عیب است، این خطا است، این ضربهی به کشور میزند. زیاد مصرف
کردن، زیادی خواستن، زیادی خوردن، زیادی خرج کردن، جزو عیوب مهمّ ما است در
سبک زندگیمان.
ما نسبت به اقتصاد ملّیِ خودمان باید تعصّب داشته
باشیم؛ مصرف جنس خارجی یکی از عیوب مهمّ ما است؛ ما بایستی تعصّب داشته
باشیم نسبت به مصرف داخلی و جنس داخلی و اقتصاد ملّیمان. جوانهای ما تعصّب
دارند نسبت به فلان تیم فوتبال؛ یکی طرفدار تیم قرمز است، یکی طرفدار
تیم آبی است، [آن هم] با تعصّب؛ و حتّی [تعصّب به] تیمهای خارجی؛ یکی
طرفدار تیم رئال است، یکی طرفدار تیم [دیگر]؛ (خنده ی حضّار و معظّمٌله)
اینها تعصّب نسبت به این تیمها دارند؛ اگر همین مقدار و همین اندازه
تعصّب را نسبت به اقتصاد ملّی و تولید داخلی داشته باشیم، بسیاری از کارهای
ما اصلاح خواهد شد؛ این هم یکی دیگر از موانع.
جهت دادن به سیاستهای اجرایی و توجیه افکار عمومی دو ثمره تعیین شعارهای سال
خب،
حالا راجع به شعار سال صحبت کنیم؛ موضوع «حمایت از کالای ایرانی»؛ این
شعار امسال است. اوّلاً این را عرض بکنم؛ بعضیها میگویند «شما شعار سال
معیّن میکنید، فایدهای ندارد؛ عمل که نمیکنند، چرا بیخودی شعار سال معیّن
میکنید؟»؛ بنده قبول ندارم این حرف را. شعار سال با دو منظور مطرح میشود:
یکی جهت دادن به سیاستهای اجرائی و عملکرد مسئولین دولتی و مسئولین حکومتی
است، یکی توجیه افکار عمومی است؛ یعنی افکار عمومی توجّه پیدا کنند به
اینکه چه مسئلهای امروز برای کشور مهم است؛ امروز برای کشور مسئلهی کالای
ایرانی یک مسئلهی مهمّی است. دولتیها هم البتّه ممکن است در سالهای
مختلف، بعضیهایشان این شعارهایی را که ما هر سال معیّن میکنیم قبول نداشته
باشند، امّا آنهایی که قبول دارند تلاش میکنند، عمل میکنند، به قدر توان
خودشان کار میکنند؛ البتّه اگر کار، بهتر و جامعتر انجام بگیرد، نتایج
بیشتری به دست میآید. بنابراین، اینجور نیست که این شعارها بیفایده
باشد؛ نخیر، شعارها اتّفاقاً بافایده است.
حمایت
از کالای ایرانی با افزایش تولید، کیفی نمودن محصولات، متناسب با خواست
مردم، صادرات، رقابت پذیر نمودن با اجناس خارجی، مدیرت واردات، مبارزهی با
قاچاق، سرمایهگذاری فعّالان اقتصادی در امر تولید.
شعار امسال،
هم خطاب به مسئولین است، هم خطاب به مردم است. شعار امسال [حمایت از]
کالای ایرانی است. کالای ایرانی یعنی محصول نهایی کار و سرمایه و فعّالیّت
اقتصادی و ذهن و ابتکار و همهچیز. سرمایهگذار با سرمایهی خود، کارگر با
کار خود، طرّاح با ذهن خود و با دانش خود، اینها همه تلاش میکنند و محصول
[کار آنها] میشود کالای ایرانی. بنابراین چیز باعظمتی است، چیز بسیار مهمّی
است؛ این را بایستی حمایت کرد. در حمایت از این کالای ایرانی -که محصول
تلاش فعّالان اقتصادی و فعّالان کارگری و سرمایهگذاران و برنامهریزان و
طرّاحان و مانند اینها است- هم مردم نقش دارند بهعنوان تولیدکنندهی
کالای ایرانی، هم مردم نقش دارند بهعنوان مصرفکنندهی کالای ایرانی؛ هم
باید تولید کنند، هم باید مصرف کنند؛ هم باید در تولید تلاش کنند -که حالا
عرض میکنم کارهایی را که باید انجام بگیرد- هم باید در مصرف مراقبت بکنند
که کالای ایرانی مصرف کنند؛ و این هم یک وظایفی را بر عهدهی مردم و بر
عهدهی مسئولین دولت قرار میدهد؛ مخاطب این شعار، هم مردمند، هم مسئولانند.
خب
چهجوری حمایت بکنیم؟ این حمایت اوّلاً بهصورت افزایش تولید [است] که
بهعهدهی مسئولین دولتی است -برنامهریزی کنند- و همچنین بهعهدهی خود
مردم تا تولید داخلی افزایش پیدا کند.
تولید داخلی بهبود کیفیّت پیدا
کند. از پیغمبر اکرم نقل شده است که فرمود: رَحِمَ اللهُ امرَءً عَمِلَ
عَمَلاً فَاَتقَنَه؛(۷) کار را محکم و زیبا و خوب انجام بدهند، کیفیّت کار
بالا برود.
حمایت، یکی انطباق با نیازها و سلیقهها و مزیّتهای روز است؛
این هم حمایت است؛ اینجور نباشد که نگاه نکنید که مردم چه میخواهند.
تولید کالای ایرانی به این معنا است که باید چیزی تولید بشود که مطابق با
سلیقهی مردم و میل مردم [باشد]، همراه با ظرافتهای لازم.
بازاریابی
بیرون از کشور و صادرات هم یکی از انواع حمایت از کالای ایرانی است. بایستی
ما که با پانزده کشور همسایهایم -غیر از کشورهای دیگرِ دوردست که
میتوانند کالای ایرانی را مصرف بکنند، با پانزده کشور همسایه هستیم- از این
همسایگی استفاده کنیم، کالای ایرانی را صادر کنیم؛ این، هم بهعهدهی
وزارت خارجه است، هم بهعهدهی وزارت بازرگانی است، هم بهعهدهی فعّالان
اقتصادی مردمی است؛ بازاریابی کنند. یک آماری را به من دادند -چون یادداشت
نکردهام، این آمار درست یادم نیست، لکن آمار بسیار مهمّی بود- که اگر ما
بتوانیم بیست درصد از تولیدات [مورد نیاز] کشورهای همسایهی خودمان را
-فقط همسایه- [یعنی] بیست درصد از مجموع مصرف آنها را متعهّد بشویم، فلان
تعداد شغل [ایجاد میشود] -یک عدد خیلی بالا که من الان درست یادم نیست،
نمیتوانم عرض بکنم- که تأثیرش در ایجاد اشتغال در کشور و ایجاد ثروت ملّی
بسیار زیاد خواهد بود؛ یکی هم این است.
بعد هم ارزان تمام کردن و
رقابتپذیر کردن. یکی از کارهای بسیار مهم در کشور این است که بتوانیم
تولید داخلی را رقابتپذیر با جنس خارجی به وجود بیاوریم؛ در حدّ امکان
ارزانتر از جنس خارجی بتوانیم تولید کنیم که البتّه خود این مقدّماتی
دارد؛ بعضی از مقدّمات بهعهدهی دولت است، بعضی هم بهعهدهی خود ما است.
الزاماتی
هم این حمایت دارد که این الزامات اگر رعایت نشود، این حمایت انجام
نمیگیرد. یکی از الزامات، مدیریّت جدّی واردات از سوی دولت است. دولتیها
باید بهطورجدّی واردات را مدیریّت کنند. اجناسی که در داخل تولید میشود یا
قابل تولید شدن است، باید حتماً [از] خارج [وارد] نشود. به بنده مراجعه
میکنند، موارد زیادی شکایت میکنند میگویند ما این کارخانه را ایجاد
کردهایم، این محصول را تولید کردهایم، بهمجرّد اینکه این محصول خواست
بیاید بازار، یکوقت دیدیم درِ گمرک باز شد، از خارج، مشابه این جنس وارد
شد! موجب میشود که بسیاری از کارخانجات ما از اینجهت ناکام بمانند؛ بعضی
ورشکسته بشوند و مشکلات برایشان به وجود بیاید. بایستی حتماً این واردات
مورد توجّه قرار بگیرد و مدیریّت بشود از سوی دولت.
بعضی اوقات یک
چیزهایی را وارد میکنند، ما تذکّر میدهیم به مسئولین که چرا وارد شده است؟
در جواب ما میگویند این را که ما وارد نکردهایم، بخش خصوصی وارد کرده است؛
این جواب، جواب کافی نیست؛ بخش خصوصی بایستی مدیریّت بشود؛ دولت باید
مدیریّت کند، مسلّط باشد بر اینکه چه چیزی وارد بشود و چه اندازه وارد بشود
و چه چیزی وارد نشود؛ اینها را بایستی [توجّه کنند]؛ حتماً یکی از کارهای
مهم همین است که بایستی انجام بگیرد.
یکی از الزامات، مبارزهی جدّی با
قاچاق است که متأسّفانه در سالهای گوناگون، این مبارزهی جدّی بدرستی انجام
نگرفته است و باید انجام بگیرد. البتّه اخیراً شنیدم که وزارت اقتصاد در
گمرک یک سامانهای را به راه انداختهاند؛ نقل کردهاند که این سامانه
بسیار مؤثّر است، بسیار مفید است برای اینکه جلوی قاچاق را بگیرد؛ بسیار
خوب، این کار را دنبال کنند و این کار حتماً تحقّق پیدا بکند. جلوی قاچاق
باید گرفته بشود. و مردم هم جنس قاچاق را، جنسی را که میفهمند این جنس
قاچاق است، مقیّد باشند متعصّبانه این جنس را مصرف نکنند تا قاچاقچی برایش
صرفه نداشته باشد که این کار را انجام بدهد. آمارهای کارشناسان جوان ما از
تأثیر مخرّب واردات بر تولید کشور، آمارهای بسیار مهمّی است. کارشناسهای
جوانی هستند که در این زمینهها کار میکنند و بسیار خوب میفهمند؛ اینها یک
آماری را آوردند به بنده دادند و نشان دادند که فلان مقدار واردات، چقدر
شغل را در کشور از بین میبرد! آنوقت ما از بیکاری جوانها مینالیم؛ واردات
هم همینطور بیخودی مثل سیل وارد کشور میشود. پس بنابراین یکی از انواع
حمایت هم این است که در داخل با قاچاق و با واردات بیرویه مبارزه بشود.
یکی
از انواع حمایت هم سرمایهگذاری فعّالان اقتصادی در امر تولید است.
اینجور نباشد که فعّالان اقتصادی دنبال کارهای سوداگرانه بیشتر بچرخند؛
اگر میخواهند سرمایهگذاری بکنند، سرمایهگذاریِ در امر تولید [بکنند]. اگر
چنانچه نیّتشان را خالص کنند، خدایی کنند، برای کشور انجام بدهند، این
سرمایهگذاری میشود عبادت؛ سرمایهگذاری سود دارد امّا چون برای پیشرفت
کشور است، برای کمک به مردم است، این میشود یک عبادت.
خب، این مسائل
مربوط به این مسئلهی حمایت از کالای ایرانی بود. من توصیهام این است:
همانطور که عرض کردم، با تعصّب دنبال کالای ایرانی بگردید؛ فروشنده، کالای
ایرانی بفروشد؛ خریدار، کالای ایرانی بخرد؛ مسئولین تولید ایرانی را کمک
کنند و حمایت بکنند و از واردات و قاچاق جلوگیری کنند؛ این بحث تمام شد.
خنثی شدن نقشه آمریکا در بوجود آوردن داعش برای منصرف نمود ذهن ملتها از رژیم صهیونیتسی
جمهوری
اسلامی در این سالی که گذشت، پرچم عزّت و اقتدار ملّت ایران را در منطقه
به اهتزاز درآورد. جمهوری اسلامی سهم مهمّی ایفا کرد برای شکستن کمر
تکفیریها در منطقه؛ این کار را کرد. جمهوری اسلامی توانست در بخش مهمّی از
این منطقه، شرّ تکفیریها را از سر مردم کم کند و امنیّت به وجود بیاورد؛
اینها کارهایی است که جمهوری اسلامی کرده. اینها کارهای بزرگی است، کارهای
کوچکی نیست. حالا فضولهای بینالمللی، کسانی که در همهی مسائل داخلی مناطق
مختلف دنیا میخواهند دخالت کنند، اعتراض میکنند که ایرانیها چرا در مسائل
عراق، چرا در مسائل سوریه و امثال اینها شرکت میکنند، چرا دخالت میکنند؟
خب به شما چه؛ به شما چه! جمهوری اسلامی توانست نقشهی آمریکا را در منطقه
خنثی کند؛ نقشهی آمریکا چه بود؟ نقشهی آمریکا این بود که گروههای شریر و
ظالم و هتّاکی از قبیل داعش را به وجود بیاورد برای اینکه ذهن ملّتها را
از رژیم غاصب صهیونیستی منصرف کند، آنها را مشغول کند به مسائل داخلی
خودشان، به جنگ داخلی، به مشکلات داخلی و فرصتی برای آنها باقی نگذارد که
به فکر رژیم صهیونیستی بیفتند؛ این نقشهی آمریکا بود که داعش را به وجود
آورد؛ این نقشه را ما به توفیق الهی و بِاذناللّه، توانستیم خنثی کنیم.
دورغ آمریکائیها در سرکوب داعش
آنها
میگویند «ما در سرکوب داعش دخالت داشتیم»؛ دروغ میگویند! سیاست آمریکا این
است که داعش را داشته باشند منتها در مشت خودشان. البتّه داعش و امثال
داعش چیزهایی هستند که به وجود آوردنشان از سوی آمریکا برای آنها آسان است
امّا نگه داشتنشان مشکل است. اینها میخواهند اینها را داشته باشند، در
اختیار داشته باشند، در مشت خودشان باشند، هیچ انگیزهای ندارند که اینها
را از بین ببرند؛ امنیّت منطقه مورد نظر اینها نیست، علاوه بر اینکه
آمریکاییها قادر به ایجاد امنیّت در منطقه نیستند؛ دلیلش افغانستان [است].
چهارده سال است که آمریکاییها وارد افغانستان شدهاند؛ چه غلطی کردهاند؟
آیا توانستند امنیّت را در افغانستان به وجود بیاورند؟ ابدا! نتوانستند.
حالا بعضی میگویند نتوانستند، بعضی هم میگویند نخواستند؛ هرکدام باشد، موجب
این میشود که ادّعای آمریکا و امثال آمریکا -[یعنی] انگلیس و دیگران- برای
حضور در منطقه ادّعای غلط و بیجایی باشد.
حضور جمهوری اسلامی در منطقه با درخواست دولتها با محاسبات دقیق
حضور
ما به خواست دولتها است؛ هرجا رفتهایم به خاطر این بوده است که دولتها و
ملّتهای منطقه از ما خواستهاند؛ زورگویی هم نکردهایم، بکن نکن هم
نکردهایم، دخالت در امور کشورها هم نکردهایم؛ کمک میخواستند، کمک کردیم؛
کمک را [هم] با انگیزههای عُقلایی و منطقی انجام دادیم؛ این را همه
بدانند. هر کمکی که در زمینهی مسائل منطقه انجام گرفته است با محاسبات
بسیار منطقی و عاقلانه انجام گرفته است؛ اینجور نیست که کسی از روی
احساسات اقدامی کرده باشد؛ نه، نخیر. ما بحمداللّه توانستیم، موفّق هم
شدیم، بعد از این هم همین خواهد بود. ما قصد دخالت در کشورها نداریم و بدون
شک میتوانم این را عرض بکنم که در مسائل منطقه، آمریکا به مقصود خود
نخواهد رسید و ما انشاءالله مقاصد خودمان را تحقّق خواهیم بخشید.