مشق تدبر

تمرینی برای تدبر روی اندیشه های ناب

مشق تدبر

تمرینی برای تدبر روی اندیشه های ناب

مشق تدبر
طبقه بندی موضوعی

پاورقی / روحانی زندان

| چهارشنبه, ۱۵ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۰۳:۲۰ ق.ظ


خاطره عجیب رضایت 11 نفر با تکه قندهای حضرت عباس (علیه السلام)

گفتگو با روحانی اجرای حکم اعدام (تسنیم)

در این گفت‌وگو، نام مصاحبه شونده و تصاویر وی بنا به مصلحت‌هایی منتشر نمی‌شود.

روحانی شدنم در زندان، توفیق اجباری بود

•  حاج آقا چطور شد وارد زندان شدید؟

حقیقتش ورود من به‌این کار و روحانی زندان شدن، کاملاً ناخواسته بود؛ یادم هست یکی از فامیل‌های مادری ما سال 80 در همین جا بود مسئول بود؛ تازه پایه 6 و لمعتین را تمام کرده بودم که اون سید به من گفت میای اینجا؟ من هم همینطوری قبول کردم و وارد زندان رجایی‌شهر شدم؛ یعنی اصلاً نمی‌دانستم قرار است چه کاری بکنم؛ البته قرار بود من فقط برای 3 ماه بمانم و حکم اولیه من هم 3 ماهه بود ولی بعد از 15 سال هنوز این سه ماه تمام نشده (با خنده)؛ بارها تصمیم گرفتم این کار را عوض کنم ولی نشده و امروز که بعد از این همه سال به این تلاش خودم و ناکامی در این تلاش فکر می‌کنم به خودم می‌گویم حتماً حکمتی در این کار است؛ یا شاید توفیق اجباری برای من. به هر حال این سال‌ها تجربه عجیبی بود که در خلال آنها، به موارد عجیبی برخوردم که شاید در هیچ جای دیگر نمی‌توانستم با آن‌ها مواجه شوم؛ مواردی که بر ایمان من اضافه کرد.

• یکی از کارهایی که روحانی‌های زندان می‌کنند، بودن در کنار محکومان اعدام در آخرین شب زندگی‌شان است؛ قبول دارید که ماندن در کنار کسی که می‌داند چند ساعت دیگر بیشتر در این دنیا نیست، کار سختی است؟

حقیقتش این است که معمولاً ما هر روز با همه مددجوهای زندان سر و کار داریم و سعی می‌کنیم که شرایط روحی آن‌ها را در حد مطلوبی نگه داریم؛ از طرفی باید روحانی در اینجا با مددجوها و زندانیان کاملاٌ صادق باشد؛ کلام اول در اینجا صداقت است؛ شاید بعضی‌ها تصور کنند که روحیه دادن به یک زندانی منتظر اجرای حکم، امید دادن به رهایی اوست ولی این بدترین کاری است که می‌شود کرد؛ همه روحانی‌های زندان می‌دانند که باید صادقانه، زندانی را برای اجرای حکم آماده کنند و در عین حال سعی کنند روحیه‌اش را برای اجرای حکم بالا ببرند؛ به عبارتی باید به او گوشزد کنند که این حکم، عکس العمل کرده‌های خودش است ولی در عین حال دقت داریم تا در همه ابعاد زندگی‌شان، به آن‌ها کمک کنیم تا به اصلاح رفتار و توبه از اعمالشان نزدیک شوند؛ به عنوان مثال وقتی می‌بینیم یکی از مددجوها به اصطلاح توی لک رفته، سراغش می‌رویم و سعی می‌کنیم از مشکلش سر در بیاوریم و به قول معروف، یک درمان کپسولی برایش تجویز کنیم؛ یعنی کاری کنیم که با صحبت از احادیث و آیات قرآن، روحیه‌اش را بالا ببریم. البته این حساسیت ما در مورد زندانیان و محکومان قتل بیشتر است چراکه هر روز از مدت محکومیت‌شان ممکن است آخرین روز زندگیشان باشد. چراکه طبعاً زندانی‌ها از روز اجرای حکم خبر ندارند و باید آمادگی برای پذیرش اجرای حکم را برایشان ایجاد کنیم؛ خب بالطبع اگر ما نتوانیم این آمادگی را برای این افراد به وجود بیاوریم، «شب سوئیت» باید تمام هم و غم خودمان را بگذاریم بر روی اینکه قالب تهی نکند.


روایت «حاج آقا» از «شب سوئیت» اعدامی‌ها

• شب سوئیت؟!

خب معمولاً شب آخر زندانی‌های زیر تیغ به صورت انفرادی سپری می‌شود؛ یعنی به اصطلاح در اتاق قرنطینه؛ زندانی‌های اینجا به آن شب می‌گویند «شب سوئیت»!

• آن شب چطور می‌گذرد؟

معمولاً پیش از رسیدن شب اجرای حکم یا شب سوئیت، زیر تیغی‌ها به این درجه رسیده‌اند که اجرای حکم را بپذیرند و به قول خودشان «تسلیماً لِاَمرک» شده‌اند و اجرای حکم را راه حلی برای رهایی از اعمال گذشته‌شان می‌دانند ولی شرایط آن شب برای همه زندانی‌ها و مخصوصاً برای فردی که قرار است قبل از طلوع آفتاب اعدام شود، شرایط خاصی است. به هر حال 2 – 3 روز قبل از اجرای حکم، آن‌ها را از بند جدا می‌کنند و به قرنطینه منتقل می‌کنند؛ از اینجا به بعد کار روحانی حساس‌تر می‌شود؛ البته خیلی از این مددجوها می‌گویند قبل از قرنطینه خواب این لحظه را دیده‌اند و به قول معروف از موضوع با خبرند بنابراین در اغلب موارد، وصیت نامه‌شان را آماده کرده‌اند؛ مثلاً اگر بدهی به یکی از هم بندی‌هایشان دارند تسویه کرده‌اند، حلالیت گرفته‌اند یا اگر وسیله‌ای می‌خواهند به کسی بدهند، به عنوان یادگاری، داده‌اند؛ ولی در مقابل، کسانی هم هستند که علی رغم تمام تلاشی که برای آمادگی آن‌ها، بازگشت و پشیمانی از عملکردشان شده، نتیجه نمی‌دهد؛ لذا باید روحانی زندان در شب سوئیت، تلاش مضاعفی بکند تا شرایط روحی او را بالا ببرد و او از آخرین لحظات زندگی‌اش در این دنیا، بیشترین استفاده را بکند و حداقل، در درون خودش نسبت به اعمال گذشته‌اش نادم شود. علاوه بر این باید آخرین وصیت‌های او را هم روحانی زندان بگیرد.

البته فشار عصبی و شوکی که به برخی از این افراد در این شب وارد می‌شود باعث می‌شود تا از حالت عادی خارج شوند؛ به قول معروف به شوخی و خنده رو می‌آورند و تنها راه فرار از این شرایط را خنده می‌دانند.

• خب این وصیت گرفتن خیلی سخته؛ اینکه به یکی بگویی آخرین خواسته‌ات چیست هولناک است...

در برخی از مواردی که مددجو از نظر روحی نتوانسته با موضوع کنار بیاید، معمولاً ساعت‌های اول شب سوئیت در شوک کامل است؛ باور نمی‌کند؛ ولی وقتی ما را در اتاق قرنطینه می‌بینند اطمینان پیدا می‌کنند که لحظه اجرای حکم نزدیک شده؛ بالاخره بعد از مدتی حرف زدن و آیه و حدیث خواندن، شرایط را برایشان به شکلی ترسیم می‌کنیم که حداقل پاک و توبه کرده از دنیا برود.

آخرین وصیت‌های یک اعدامی در آخرین شب زندگی/ «سیگار» و« آخوند» آخرین خواسته‌های قبل از اعدام

• معمولا آخرین وصیت آن‌ها چیست؟

در بیشتر موارد پرداخت بدهی یا نماز و روزه قضایی که گردنشان هست یا اینکه محل دفنشان کجا باشد؛ البته معمولاً این افراد، خودشان را بار خانواده‌شان می‌دانند از این رو خیلی وصیت خاصی ندارند جز بخشش از سوی خانواده خودشان و خانواده مقتول؛ بعضی‌ها هم وسائلشان را به هم بندی‌هایشان می‌بخشند؛ مثلاً یکی از مددجوها از من می‌خواست که قابلمه غذایش را به یکی از هم بندی‌هایش بدهم که اهل نماز و روزه بود؛ می‌گفت دوست دارد بعد از مرگ، آن رفیق هم‌بندش در قابلمه او غذا بخورد تا او هم سهمی از ثواب نماز و روزه او داشته باشد.

• در خیلی از فیلم‌های خارجی نشان می‌دهد که آخرین خواسته زندانی در زندان‌های آن‌ها، غذاهای خاص است، اینجا چطور است؟ آخرین خواسته زندانی در شب سوئیت چیست؟

شب سوئیت شب خاصی است؛ من در این سال‌ها دقت کرده‌ام؛ تنها خواسته زندانی‌ها در این شب دو چیز است؛ سیگار و آخوند... به نظرم باید آن شب برای هر زندانی یک آخوند باشد که تا صبح در کنارش بماند چراکه آنقدر حضور روحانی‌ها باعث آرامش آن‌ها می‌شود که شاید هیچ چیز نتواند جای آن را بگیرد.

• پیش نیازهای اجرای حکم چیست؟

قبل از اجرای حکم پزشک زندان می‌آید و مددجو را برای آخرین بار معاینه می‌کند و در صورت تایید وی، زندانی برای اجرای حکم وارد محوطه اجرای احکام می‌شود؛ معمولاً مسئولان اجرای حکم سعی می‌کنند زمانی زندانی را وارد محوطه و پای چوبه اعدام بیاورند که نهایتاً فرصت خواندن دو رکعت نماز صبح باشد چراکه این فضا برای زندانی رعب آور و هراس انگیز است و بهتر است خیلی قبل از اجرای حکم در این فضا قرار نگیرد و زجر نکشد.


هنوز هم شب‌های اجرای حکم خوابم نمی‌برد/ خانواده‌ام از کارم بی‌اطلاعند

• چرا اجرای حکم قبل از طلوع آفتاب انجام می‌شود؟

می‌گویند اجرای حکم باید زمانی انجام شود که زندانی، امیدی به دیدن روز بعد نداشته باشد و به روز بعد امیدوار نشود؛ شاید برای همین است که حکم را در تاریکی و پیش از طلوع آفتاب اجرا می‌کنند. البته هیچ وجوب شرعی برای این مساله وجود ندارد و این گفته‌ها تنها به صورت پیشنهاد و توصیه است.

• حاج آقا شما تا به حال در چند اجرای حکم حضور داشتید؟

زیاد بوده ولی عدد دقیقش را خاطرم نیست ولی بگذارید یک چیزی را به شما بگویم؛ خدا شاهد است که هنوز با وجود اینکه بیش از ده‌ها مورد اجرای حکم را به چشم دیده‌ام ولی هنوز که هنوز است وقتی به من می‌گویند فردا صبح قرار است حکمی اجرا شود، تا صبح خواب به چشمم نمی‌آید. به هرحال دیدن آخرین لحظات عمر یک انسان سخت است ولی از آن سو اینکه کمکی به آن‌ها می‌کنی و می‌توانی آخرین مرهم روحشان باشی، آرامش بخش است.

• خب این بی خوابی‌های شبانه برای خانواده شما سخت نیست؟

راستش اصلاً خانواده من هم از کارم چیزی نمی‌دانند؛ یعنی نباید هم بدانند؛ خب بالاخره قرار نیست که استرس کار من در خانه بیاید؛ ببینید، من هم اینجا باید بخندم و شاد باشم تا روحیه زندانی‌ها تقویت شود و هم در خانه باید شاد باشم؛ برای همین هم هست که می‌گویم این شغل بسیار سخت است؛ ما هم در خانه و هم در محل کار باید مرهم دردها و مشکلات اطرافیانمان باشیم.

بارها پای چوبه اعدام، آبرو گرو گذاشته‌ام و رضایت خانواده مقتول را گرفته‌ام

• بگذریم؛ تا حالا شده به این نتیجه برسید که یکی از این زندانی‌ها، واقعاً توبه کرده؟ اصلاً شده برای کسی از مددجوهای زندان دنبال رضایت گرفتن از خانواده مقتول باشید؟

شما نگاه کنید؛ خیلی وقتها آدم دلش نمی‌آید برای خودش پیش کسی رو بیاندازد ولی بارها برای خود من پیش آمده که به خانواده مقتول، رو انداخته‌ام؛ مخصوصاً در شرایطی که خانواده مقتول از وضع روحی خاصی برخوردارند و این امکان وجود دارد تا در برابر این درخواستت از کوره در بروند و هر چیزی را بارت کنند، تقاضای بخشش خیلی سخت است؛ اما اینجا بارها و بارها پیش آمده که برای زندانی‌هایی که یقین پیدا کرد بودم از کرده خودشان پشیمان شده‌اند، به خانواده مقتول رو زده‌ام و تمام آبرویم را هم گرو گذاشته‌ام. من بارها به چشم دیده‌ام که خیلی از این مددجوها لحظه اعدام و در دیدار با خانواده مقتول، به هیچ عنوان تقاضای رهایی از اعدام ندارند ولی با تمام وجود به دنبال بخشش خانواده مقتول هستند تا از بار گناهشان کم شود.

• موفق هم شده‌اید تا رضایت بگیرید و کسی را را نجات بدهید؟

معلومه؛ ولی سخت است در شرایطی که همه خانواده مقتول جمع شده‌اند و با غیظ و ابروهای در هم کشیده برای اجرای حکم لحظه شماری می‌کنند، به خودتان جرات بدهید تا سر حرف را باز کنید و درخواست بخشش قاتل فرزند، برادر، پدر یا یکی از عزیزانشان را داشته باشید. چراکه اگر تنها یک لحظه این تصور در ذهن آنها شکل بگیرد که ما طرف قاتل را گرفته‌ایم کار خراب می‌شود و ممکن است کورسوی امیدی هم که برای رهایی و نجات زندانی در واپسین لحظات زندگی‌اش وجود دارد از بین برود. البته من معتقدم تمام این موارد به میزان ارتباط روحانی با اوستا کریم بستگی دارد و اگر مدد خدا همراهش شود، موفق خواهد بود.

بارها پیش آمده که لحظه اعدام، سر حرف را با خانواده مقتول باز کرده‌ام و آنقدر از تغییرات روحی قاتل در مدت زمان اقامتش در زندان گفته‌ام که آن‌ها را در اجرای حکم دچار تردید کرده‌ام؛ در این شرایط به کرات پیش آمده که صاحب دم به من گفته که حاج آقا شما تعهد می‌دهی او تغییر کرده و آدم دیگری شده و بعد از آزادی سربار جامعه نمی‌شود؟! اگر شما تعهد بدهی ما از حق خودمان می‌گذریم.

استخاره‌ای که جان یک اعدامی را در دقیقه 90 نجات داد

• شما تعهد داده‌اید؟

معلوم است که تعهد داده‌ام؛ نه تنها من، که خدا هم به عنوان صاحب این لباس، تعهد می‌دهد؛ خب بالاخره ما شبانه روز در کنار این‌ها هستیم و متوجه اوضاع و احوال روحی آن‌ها و تغییر و یا در مواردی پوست‌اندازی آن‌ها و ورودشان به دنیای دیگری جدای از جهان سابقی که مملو از جرم و خشونت بوده، هستیم.

حتی یک بار خاطرم هست که در جریان اجرای حکم یکی از مددجوها، صبح روز اعدام و در لحظه آخر، چنین شرایطی پیش آمد و خانواده مقتول به من گفتند: حاج آقا نظر شما چیه؟ نمی‌دانم چرا در آن لحظه، خودم ذره‌ای تردید کردم؛ گفتم خون، حق شما است ولی اجازه بدهید من یک مشورتی بکنم؛ پیش خودم گفتم خدایا من در این لحظه گیر کرده‌ام؛ ماندم؛ خودت راه درست را جلوی پای من بگذار؛ خلاصه به سلاح روحانیت پناه بردم و همانجا قرآن را باز کردم؛ این موضوع آنقدر برای خودم هم جالب بود که هنوز یادآوری آن خاطره تکانم می‌دهد؛ آن روز وقتی قرآن را باز کردم آیه عفو و بخشش آمد؛ صفحه باز شده را به خانواده مقتول نشان دادم و گفتم خودتان هم منظور این آیه را از هر مفسری که می‌خواهید بپرسید؛ خلاصه آنقدر این آیه صریح بود که خانواده مقتول برگشتند و گفتند وقتی خدا می‌گوید عفو کنید ما چه حرفی داریم که بزنیم؟! ما هم از خون عزیزمان می‌گذریم و به دیه‌اش بسنده می‌کنیم و دیه را هم برای شادی روح عزیزمان صرف کار خیر می‌کنیم؛ بالاخره هم گذشت کردند و موضوع ختم به خیر شد.

• راستی این رسم است که دیه را خرج خیریه کنند؟

اغلب موارد همینطور است و بیشتر کسانی که در قبال عفو، دیه طلب می‌کنند، آن را خرج مراکز خیریه و موارد عام المنفعه می‌کنند؛ عموما معتقدند بهتر است این پول وارد زندگی‌شان نشود.

• چند بار به این شیوه زندانیان را نجات دادید؟

من کسی را نجات ندادم؛ خودشان هستند که خودشان را نجات می‌دهند؛ حتی خدا هم آن‌ها را نجات نداده چراکه اگر خودشان تغییر نمی‌کردند، قطعاً نجات هم برایشان متصور نبود؛ بالطبع وقتی خودشان تغییر می‌کنند خدا هم دلها را در برابرشان نرم می‌کند و زمینه نجاتشان فراهم می‌شود. نمونه‌های اینچنینی بسیار است.


خاطره عجیب رضایت 11 نفر با تکه قندهای حضرت عباس (ع)

• خاطره‌ای از این موارد دارید؟

یکی از این موارد خیلی جالب است که در نوع خودش واقعاً تکان دهنده است؛ حدود 23 سال پیش جوانی که تازه به تهران آمده بوده در کبابی فردی مشغول به کار می‌شود، بعد از مدتی یک شب بعد از تمام شدن کار، صاحب کبابی دخل آن روز را جمع می‌کند و می‌رود در بالکن مغازه تا استراحت کند؛ درآمد آن روز کبابی، شاگرد جوان را وسوسه می‌کند و در جریان سرقت پول‌ها، صاحب مغازه به قتل می‌رسد و او متواری می‌شود؛ خلاصه بعد از مدتی، او را دستگیر می‌کنند و به اینجا منتقل می‌شود؛ بعد از صدور حکم قصاص، اجرای حکم حدود 17 - 18 سال به طول می‌انجامد؛ می‌گویند شاگرد جوان در طول این مدت حسابی تغییر کرده بود و به قول معروف پوست انداخته و اصلاح شده بود. آنقدر تغییر کرده بود که همه زندانی‌ها عاشقش شده بودند.

خلاصه بعد از 17 – 18 سال، خانواده مقتول که آذری زبان هم بودند، برای اجرای حکم می‌آیند؛ همسر مقتول و سه دختر و 7 پسرش آمدند و در دفتر نشستند؛ فضا سنگین بود و من با مقدمه چینی، از اولیای دم خواستم که از قصاص صرفنظر کنند؛ همسر مقتول گفت من قصاص را به پسر بزرگم واگذار کرده‌ام و پسر بزرگ هم گفت که قصاص به کوچکترین برادرمان واگذار شده؛ به هر حال برادر کوچکتر هم زیر بار نرفت و گفت اگر همه برادر و خواهرهایم هم از قصاص بگذرند، من از قصاص نمی‌گذرم؛ زمانی که پدرم به قتل رسید من خیلی بچه بودم و این سال‌ها، یتیم بودم و واقعاً سختی کشیدم؛ به هر حال روی اجرای حکم مصر بود؛ من پیش خودم گفتم شاید اگر خود زندانی بیاید و با آن‌ها روبه‌رو شود، ممکن است چیزی بگوید که دلشان به رحم بیاید، بنابراین گفتم زندانی خودش بیاید؛ یادم هست هوا به شدت سرد بود و قاتل هم تنها یک پیراهن نازک تنش بود؛ وقتی آمد رفت کنار شوفاژ کوچکی که در گوشه اتاق بود ایستاد؛ به او گفتم اگر درخواستی داری بگو؛ او هم آرام رو به من کرد و گفت تنها یک نخ سیگار به من بدهید کافی است؛ یک نخ سیگارش را گرفت و هیچ چیز دیگری نگفت.

وقت کم بود و چاره دیگری نبود؛ بالاخره مادر و یکی از دختران در دفتر ماندند و 9 نفر دیگر برای اجرای حکم وارد محوطه اجرای احکام شدند؛ جالب بود که مادرشان موقع خروج فرزندانش از دفتر به آن‌ها گفت که اگر از قصاص صرفنظر کنند شیرش را حلالشان نمی‌کند؛ به هر حال شاگرد قاتل، پای چوبه ایستاد و همه چیز آماده اجرای حکم بود که در لحظه آخر او با همان آرامشش رو به اولیای دم کرد و گفت من فقط یک خواسته دارم؛ من که منتظر چنین فرصتی بودم گفتم دست نگه دارید تا آخرین خواسته‌اش را هم بگوید؛ شاگرد قاتل، گفت: 18 سال است که حکم قصاص من اجرا نشده و شما این مدت را تحمل کرده‌اید، حالا هم تنها 10 روز تا محرم باقی مانده و تا تاسوعا، 20 روز؛ می‌خواهم از شما بخواهم که اگر امکان دارد علاوه بر این 18 سال، 20 روز دیگر هم به من فرصت بدهید؛ من سال‌هاست که سهمیه قند هر سالم را جمع می‌کنم و روز تاسوعا به نیت حضرت عباس(ع)، شربت نذری به زندانی‌های عزادار می‌دهم؛ امسال هم سهمیه قندم را جمع کرده‌ام، اگر بگذارید من شربت امسالم را هم به نیت حضرت ابالفضل(ع) بدهم، هیچ خواسته دیگری ندارم؛ حرف او که تمام شد یک دفعه دیدم پسر کوچک مقتول رویش را برگرداند و گفت من با ابالفضل(ع) در نمی‌افتم؛ من قصاص نمی‌کنم؛ برادرها و خواهرهای دیگرش هم به یکدیگر نگاه کردند و هیچ کس حاضر به اجرای حکم قصاص نشد؛ وقتی از محل اجرای حکم به دفتر برگشتند، مادرشان گفت چه شد قصاص کردید؟ پسر بزرگ مقتول هم ماجرا را کامل تعریف کرد؛ جالب بود مادرشان هم به گریه افتاد و گفت به خدا اگر قصاص می‌کردید شیرم را حلالتان نمی‌کردم؛ خلاصه ماجرا با اسم حضرت عباس ختم به خیر شد و دل 11 نفر با اسم ایشان نرم شد و از خون قاتل عزیزشان گذشتند...

افسوس‌های چند ساله «حاج آقا» از غیبتی که به قیمت جان یک اعدامی تمام شد

• تا حالا شده از اعدام یک زندانی واقعاً ناراحت شوید؟

بارها پیش آمده؛ خدا رحمتش کند من یک مددجو داشتم به اسم میثم که از کانون اصلاح و تربیت آمده بود؛ یعنی کل عمرش را در خلاف و جرم گذرانده بود؛ به جرات می‌گویم که او آن زمان واقعاً خلاف کار بود؛ یک حرفه‌ای؛ آن موقع من مسئول دارالقرآن زندان رجایی شهر بودم؛ فضای دارالقران به قدری معنوی بود که من می‌دیدم هرچقدر بیشتر در اینجا وقت بگذارم، نتیجه بهتری در مددجوها می‌بینم؛ به هرحال اول وقت می‌آمدم و آخر شب از دارالقرآن می‌رفتم؛ آن زمان مددجوها هر روز یک جزء قرآن می‌خواندند و به برکت قرآن خواندن آن‌ها، این یک جزء خوانی هر روزه، عادت من هم شد تا از آن‌ها عقب نمانم؛ این قرآن خواندن برکات خیلی زیادی داشت و خیلی از مددجوها رفتارشان عوض شد؛ میثم هم آن زمان یکی از مددجوهای کانون بود؛ خلاصه اینجا به مرور زمان عوض شد؛ آنقدر تغییر کرد که حافظ کل قرآن شد و تمام مسئولان زندان و زندانی‌ها عاشقش شده بودند؛ خلاصه پسر خیلی خوبی شده بود و من ارتباط خیلی خوبی با او داشتم؛ یادم هست من آن زمان سه روز مرخصی گرفتم؛ شب آخر مرخصی، با من تماس گرفتند و گفتند فردا صبح اجرای حکمه؛ برای گرفتن وصیت نامه بیا؛ ساعت 5 صبح به زندان رفتم و در محل اجرای حکم نشسته بودم که اسم میثم را صدا زدند؛ تا اسم میثم را شنیدم آنقدر شوکه شدم و به هم ریختم که حد و اندازه نداشت؛ انتظار هرکسی را داشتم جز او؛ خلاصه نشد کاری برایش بکنم و او اعدام شد ولی این قضیه آنقدر برایم سخت و دردآور بود که هنوز هم بعد از گذشت سال‌ها به یادش هستم و در خلوت خودم افسوس می‌خورم که چرا شب سوئیت در کنارش نبود. واقعیت این است که بعضی وقت‌ها تلاش ما برای اصلاح مددجوها آنقدر اثربخش است و تغییرات مددجوها چشمگیر است که اعدام آن‌ها باعث می‌شود حس کنی تمام تلاشت برای ساختن باغی که با خون دل به ثمر نشسته به باد رفته...

خاطره تلخ نخستین اعدام/ فحش‌هایی که حواله‌ام شد و بی‌ثمر ماند

• نخستین اجرای حکمی‌ که مسئولیت صحبت با مددجو به شما سپرده شد را به خاطر دارید؟

بله؛ 15 سال پیش بود؛ یک سیدی بود که چهره‌اش هیچ وقت از خاطرم نمی‌رود؛ آن زمان من یک روحانی صفر کیلومتری بودم که نزدیک به 6 ماه بود وارد زندان شده بودم؛ آن موقع هم جوان‌تر بودم و هم به واسطه جوانی، شور و شوق زیادی در کارم داشتم؛ یادم هست که یک شب به من گفتند که فردا صبح اجرای حکم داریم و تو باید برای اجرای حکم بیایی؛ من هم گفتم بسم‌الله و صبح اول وقت رفتم در محوطه اجرای احکام؛ آن موقع خب بی‌تجربه بودم و از طرفی هم دوست داشتم جلوی اعدام آن سید را بگیرم؛ من هنوز کاملاً ریش هم نداشتم و بدون مقدمه رفتم و از خانواده صاحب دم خواستم آن سید را ببخشند و از اجرای حکم صرفنظر کنند ولی درست یادم هست که از خانواده مقتول یک حرکت زشت دیدم و چند تا فحش و بد و بیراه نصیبم شد ولی هیچ کاری از دستم برنیامد...

چرا بعضی از اعدامی‌ها زود جان می‌دهند و بعضی...؟

• بعضی‌ها می‌گویند زمان اجرای حکم، جان دادن بعضی‌ها با جان دادن بعضی‌های دیگر متفاوت است...

در مواردی که من شاهد بودم، آن‌هایی که اجرای حکم را پذیرفته‌اند و اعدام را حق خودشان می‌دانسته‌اند، راحت‌تر جان می‌دهند و در لحظه اول روح از بدنشان جدا می‌شود ولی کسانی که امیدواری زیادی دارند و تقلای زیادی می‌کنند، سخت‌تر جان می‌دهند؛ البته شاید این حرف من در دنیای علم پزشکی درست نباشد ولی شاهد این حرف من دست و پا زدن آن‌ها در زمان اجرای حکم است.

• تا به حال با اجرای احکام فرزند، خانواده یا اقوام مسئولان مواجه شدید؟

فراوان؛ ولی معمولاً من سعی می‌کنم در چنین شرایطی خودم را کنار بکشم.

• شده تا به حال کسی بخواهد شما برای یکی از این افراد پارتی بازی بکنید؟

با اخلاقی که از من سراغ دارند و با توجه به نحوه برخورد من با دیگران، تا به حال پیش نیامده کسی چنین در خواستی از من داشته باشد؛ خب بالطبع در چنین شرایطی اگر در، باز باشد آن‌ها وارد می‌شوند و مثلاً می‌گویند حاج آقا ما 20 میلیون تومان به شما می‌دهیم و شما با توجه به مقبولیت‌تان برای ما رضایت بگیرید ولی خوشبختانه تا حالا برای من پیش نیامده.

تروریست‌ها و منافقین، حتی لحظه اعدام هم از جنایت‌هایشان پشیمان نمی‌شوند

• حاج آقا فکر می‌کنم شما موارد متعددی از اجرای احکام تروریست‌ها را هم دیده‌اید، در این موارد تا به حال به مواردی از پشیمانی آن‌ها هم برخورد کرده‌اید که متاثر شوید؟

اصلاً یادم نمی‌آید که موردی از پشیمانی آن‌ها را دیده باشم؛ خب البته قریب این افراد جزو منافقین و فریب خورده‌هایی هستند که باور دارند مثلاً با کشتن یک آدم عمامه به سر یا فلان آدم ریش دار، وارد بهشت می‌شوند لذا خیلی از اینها نمی‌شود توقع پشیمانی داشت.

روایتی از شب اعدام قاتل مرحوم داداشی/ وقتی اسکورت پلیس جا ماند

• شما در اجرای حکم قاتل روح‌الله داداشی هم حضور داشتید؛ درسته؟

شب اعدام او من همینجا بودم؛ به ما گفتند شب باید بمانید؛ البته از دو سه روز قبل با آن پسربچه ارتباط داشتم؛ یادم هست آن شب یک لباس مشکی به تن کرده بود؛ خیلی با او صحبت کردم و دیدم هنوز اجرای حکم را باور ندارد؛ یعنی در یک فضای 50 ــ 50 بین اجرای حکم و آزادی قرار داشت؛ به هر حال به او گفتم بیا با هم رفیق باشیم؛ من تا لحظه آخر با تو هستم و به او قول دادم از این لحظه تا زمان اجرای حکم و حتی بعد از اجرای حکم در کنارش می‌مانم؛ او هم قبول کرد و برای اینکه مطمئنش کنم به او گفتم زمان انتقالت تا پای چوبه اعدام، چشم‌هایت بسته است ولی برای اینکه مطمئن باشی کنارت هستم، هر چند ثانیه یک بار دست، پا یا هر قسمتی از بدنت را که بتوانم، فشار می‌دهم تا نشان دهم کنارت هستم؛ البته واقعاً شرایط اجرای آن حکم شرایط ویژه‌ای بود و نحوه انتقال و اسکورت قاتل روح‌الله داداشی تا پای چوبه اعدام، دغدغه مسئولان انتظامی و زندان شده بود چرا که جمعیت زیادی آمده بودند و با توجه به احساسات مردمی متأثر از قتل مرحوم داداشی، امکان داشت خدای ناکرده مردم به سمت این پسر حمله‌ور شوند و اتفاق بدی رخ دهد؛ سرانجام قرار شد که او را داخل اتومبیلی که من با لباس روحانی در آن نشسته بودم قرار دهند و به محل اجرای حکم منتقل کنند زیرا مردم تصور می‌کردند که قاتل را با الگانس‌های پلیس منتقل می‌کنند و کمتر کسی احتمال می‌داد که زندانی را با یک خودروی معمولی که یک روحانی هم در آن نشسته، به محل اجرای حکم بیاورند؛ خلاصه یادم هست در کل مسیر یا حسین یا حسین می‌گفت؛ البته بگذریم از این که اسکورت نیروی انتظامی هم از ما جا ماند و ما تنها ماندیم؛ به هر حال شرایط خاصی بود؛ یادم هست در میان ازدحام جمعیتی که تمام داربست‌ها را شکسته بودند، تا آخرین لحظه کنارش ماندم؛ حتی بعد از بالا کشیدنش...

• حرف آخر حاج آقا...

نکته قابل توجه این است که باید تفاوتی میان قاتل و فردی که ذاتاً جانی و مجرم است، قائل شویم؛ بگذارید یک مقدار جزئی‌تر این موضوع را توضیح دهم؛ من یادم هست وقتی بچه بودم به قدری بچه پر شر و شوری بودم که تمامی اهالی دهی که ما در آن زندگی می‌کردیم از دستم زله بودند؛ حتی امروز هم وقتی به ده می‌روم، همبازی‌های دوره کودکی‌ام را می‌بینم که هنوز جای شکستگی روی سر و دست‌شان مانده و من هم جای شکستگی بازی‌های آن دوران روی سرم هست؛ اما نکته قابل توجه اینجا است که از یک طرف اگر بخت، یار من یا هم بازی‌های دوره کودکی‌ام نبود، ممکن بود یکی از همان بازی‌های بچه گانه به قتل منجر شود و من الان به جای روحانی زندان، یکی از مددجویان داخل زندانی باشم؛ از طرف دیگر خیلی از آن درگیری‌های کودکانه، امروز به عنوان جرم تلقی می‌شود؛ فرض کنید آن زمان به جای ریش سفیدی بزرگترها، هر روز می‌خواستند من را به کلانتری و پاسگاه ببرند؛ خب فکر می‌کنید برای نوجوانی که پایش به کلانتری و پاسگاه باز می‌شود و قبح این مسائل می‌ریزد، چه آینده‌ای متصور است؛ لذا باید با توجه به این موضوعات اولاً نگاهمان را به قاتلان عوض کنیم و به آن‌ها به چشم جانی نگاه نکنیم؛ در ثانی باید ساز و کارهای ریش سفیدی را احیا کنیم تا از میزان مجرمیت کاسته شود.

گفت‌وگو از محمد قربانی و عباس یعقوبی

  • ۰ نظر
  • ۱۵ ارديبهشت ۹۵ ، ۰۳:۲۰

پاورقی / رأی ماشینی

| دوشنبه, ۱۳ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۰۴:۰۰ ب.ظ

در ادامه رأی پادگانی به لیست امید در تهران و اینک انسانهای ماشین شده که به مدت نیم ساعت از 8 و 30 تا 9 صبح که حسن روحانی بیاید به سالن برای سخنرانی، چند کارگر بیچاره را رنگ ماشین زده بودند و آنها حرکات رباتبک برای حضار اجرا می کردند و بعد که حسن آقا آمد، خسته گوشه ای رها شدند. در حالی که رییس جمهور داشت از آفتاب تابان و امید و شاط برایشان می گفت!

دولتیان باید از برجام حمایت کنند و کارگران از آن بهره وری نمایند. ولی ظاهرا کار دنیا برعکس هست مثل این عکس:

  • ۱ نظر
  • ۱۳ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۶:۰۰

هشت رذیله 167 / ستمگری 34 / حقوق 33 / والیان 6 / مؤمنین

| دوشنبه, ۱۳ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۰۴:۲۰ ق.ظ

سلام علیکم - بسم الله


إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ وَ الَّذینَ آوَوْا وَ نَصَرُوا أُولئِکَ بَعْضُهُمْ‏ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ انفال: 72 ترجمه:

کسانى که ایمان آوردند و هجرت نمودند و با اموال و جانهاى خود در راه خدا جهاد کردند، و آنها که پناه دادند و یارى نمودند، آنها نسبت به یکدیگر ولایت و تعهّد دارند.

سخن از وحق والیان بود. والیان شش دسته هستند: امامان علیهم السلام، ولی فقیه، صاحب مقامان سیاسی، والدین، معلمین، و مؤمنین.
حق ولایت مؤمنین باید اداء شود. این حق اگر اداء نشود انسان ستمگر می شود و ستمگری رذیله ای است که همه انسان ها به زشت بودن آن گواهی می دهند. اسلام عزیز نیامده است تا بگوید ستمگری زشت است بلکه آماده است نا به انسان نسبت به مصادیق ستمگری بصیرت بدهد. اصلا بصیرت یعنی آگاهی نسبت به مصادیق. وقتی انسان بدرستی مفهومی را بررسی کند به مصادیق درست آن راهنمایی می شود. این «بررسی درست» نیازمند عقلی است که توسط وحی تقویت شده باشد. عقل مثل عضله می ماند. عضله های معمولی نمی تواند وزنه 400 کیلو را روی دست بالا ببرد ولی اگر تقویت شود می تواند.
ولایت مؤمنین یعنی حس مسؤولیتی که مؤمنین نسبت به دنیا و آخرت یکدیگر دارند. مؤمنین نمی توانند نسبت به فقر برادران ایمانی خود و مشکلات معیشتی آنها بی تفاوت باشند و نیز نمی توانند نسبت به منکراتی که برادرانشان مرتکب می شود بی تعصب باشند.
رابطه ایمانی بین زنان و مردان مؤمن، هم برای آنها تکلیف می آورد و هم حق. تکلیف این است که رسیدگی کنند و حق این است که وقتی می خواهند رسیدگی کنند، به آنها اجازه این کار داده شود.
مؤمن وقتی مشکلی دارد باید به مؤمن دیگر اجازه دهد تا مشکلش را حل کند. فرمود کسی که نزد مؤمنی از مشکلاتش شکایت می کند در واقع نزد خداوند شکایت تموده است! یعنی خداوند این طرح مشکل نزد مؤمن را تعبیر به جزع و فزع کردن نمی کند. این را نشان کم صبری نمی داند. بعد از طرح مشکل ممکن است لازم باشد بعضی از مسائل شخصی مطرح شود. نباید مؤمنی که نیاز به کمک دارد از گفتن این مسائل طفره برود. این حق کمک کننده است که مسائل شخصی طرف مقابل را در حد نیاز بداند تا بتواند به تکلیفش عمل کند. کمک به انجام تکلیف، حقی است که کسی که تکلیف بر عهده اوست، بر عهده طرف مقابل دارد.
همچنین است در کمک به امور معنوی. (وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ‏ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ توبه: 71) وقتی مؤمنی، مؤمنی را امر به معروف و نهی از منکر می کند، به او انتقادی می کند، او را نصیحتی می کند باید آن مؤمن پذیرای این خیرخواهی باشد. اگر پذیرا نباشد، مؤمنین نسبت به ادای تکلیف دلسرد می شوند. آیه شریفه تعاونوا علی البر و التقوی نیز از همین حق و تکلیف سخن می گوید.
ولایت مؤمنین در ادامه ولایت خداوند است و لذا هدف از آن خروج تدریجی از ظلمتها به سوی نور است. (اللَّهُ وَلِیُّ الَّذینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ  بقره: 257)
البته قرآن از ولایت کفار (انفال: 73)، یهودیان و مسیحیان (مائده: 51) و ظالمین (جاثیه: 19) نسبت به یکدیگر نیز سخن می گوید ولی منظور از این ولایت، تعهد نسبت به گمراه ساختن یکدیگر و همان تعاون بر اثم و عدوان است. و در نهایت خروج از نور به سوی ظلمتهاست. (وَ الَّذینَ کَفَرُوا أَوْلِیاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ‏ یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ  بقره: 257)
  • ۰ نظر
  • ۱۳ ارديبهشت ۹۵ ، ۰۴:۲۰

هشت رذیله 166 / ستمگری 33 / حقوق 32 / والیان 5 / معلمین

| پنجشنبه, ۹ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۱۲:۵۴ ق.ظ

سلام علیکم - بسم الله


تجاوز به حقوق معلمین یکی از مصادیق بارز ستمگری است. شخصی که می خواهد عادل باشد و از رذیله ستمگری خود را خلاص کند، می خواهد ادای دین کند، باید به حقوق والیان و از آن جمله حقوق معلمین توجه کند.
این حدیث معروف است که امام علی علیه السلام فرمود: من علَّمنی حرفا فقد صیَّرنی عبدا.
عبودیت دانش آموز برای معلم و ولایت معلم بر دانش آموز یک ولایت تکوینی است. زیرا کسی که ذهن متعلم را تعلیم می دهد، متعلم را بطور ناخودآگاه تحت ولایت و سرپرستی خود قرار می دهد. برای همین، مهم است که انسان معلم خود را بدرستی انتخاب کند. همچنان که جسمش را نزد هر مدعی پزشکی قرار نمی دهد، ذهن خود را نیز نمی تواند دست هر مدعی معلمی قرار دهد. پزشک در جسم انسان تصرف می کند و معلم در ذهن انسان. وضعیت جسم انسان تغییر می کند بعد از معالجات پزشک. همچنین ذهن انسان بعد از مراودات با معلم.
معلم تلاش دارد تا با استدلالهایی که می آورد ما را نسبت به تصدیق و یا تکذیب گزاره ای قانع کند. و ذهن هر تصدیق و یا تکذیبی که می کند وسعتی به ذهنش می دهد. چون علم، ذهن را وسعت می دهد. ذهن مثل قالب یخ می ماند. قالب یخ چیزی جز آب منجمد شده نیست. ذهن نیز چیزی جز آموخته های انسان نیست. ذهن قفسه کتابخانه نیست که در آن چند کتاب باشد. شما با زیاد نمودن کتاب نمی توانید بر وسعت کتابخانه بیافزایید ولی با مطالعه کتاب می توانید بر وسعت ذهن خود بیافزایید.
با اشراف اطلاعاتی، انسان دارای ولایتی بر جهان پیرامون خود به اندازه وسعت اطلاعاتش می شود. می تواند جهان را تسخیر کند. یعین می تواند با شناختی که از مکانیزم عملکرد آنها پیدا کرده است، در آنها به سود خود تغییراتی بدهد. عناصری را تبدیل به عناصری دیگر کند. عناصر ترکیبی بوجود بیاورد. هرچه ذهنش از وسعت بیشتری برخوردار باشد، نفوذ بیشری در سیستمهای مرکزی پدیده های پیرامونش پیدا می کند و در نتیجه قدرت تغییر را بیشتر می یابد. می تواند به این وسیله چهان را در اطاعت خود درآورد.
این ولایت را معلم به انسان داده است. اوست که ذهنش را وسعت داده است تا بتواند جهان را تسخیر کند.
هر چه انسان از معلم بیشتر بهره ببرد و از حقائقی که او به آن دست یافته است بیشتر مطلع شود می تواند مسیر وسعت دادن به ذهنش را با سرعتی بیشتر درنوردد تا این ه خود بخواهد بتنهای مسیر کشف را پی بگیرد.
بهره بیشتر از معلم نیازمند سپاسگزاری دارد. معلمین تنها به دانش آموزانی بیشتر وقت اختصاص می دهند که ارزش معلم را درک کنند. درک این ارزش و درک این حقیقت که چقدر معلم می تواند بر سرعت رشد ذهنی انسان بیافزاید، انسان را به تکریم معلم وامی دارد. حال این که دانش آموز این تکریم را چگونه بروز دهد خیلی مهم نیست. بروزها بسته به شخصیت معلم و متعلم و نیز فرهنگ آنها و نیز توامندیهای متعلم و نیازهای معلم متفاوت است. مهم آن است که متعلم در درونش احساس فروتنی کند نزد معلمش.
ضرورت دارد مباحث مربوط به معلم را در عنوان «ناسپاسی» مجددا مورد مطالعه قرار دهید.


  • ۰ نظر
  • ۰۹ ارديبهشت ۹۵ ، ۰۰:۵۴

هشت رذیله 165 / ستمگری 32 / حقوق 31 / والیان 4 / والدین

| چهارشنبه, ۱ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۱۲:۲۰ ب.ظ

سلام علیکم - بسم الله


والدین یکی از شش گروهی هستند که بر ما ولایت دارند. اطاعت از آنها حقی است که آنها برگردن ما دارند. ادا نکردن این حق مصداق ستمگری است. و ستمگری چهارمین خصلت از هشت رذیله ای است که هر انسانی گواهی به زشت بودن آن می دهد.

والدین این حق را بخاطر زحماتی که برای ما کشیده اند و نیز بخاطر این که واسطه وجودی ما بوده اند پیدا نموده اند. آنها اولین نفراتی هستند که در آغاز عمر با آنها آشنا می شویم لذا اولین گام را انسان در مسیر ولایت پذیری، با اطاعت از والدین بر می دارد.

البته ممکن است بعضی از والدین زحمتی کمتر کشیده باشند. اصلا ممکن است پدری در همان زمان کودکی فرزند خود را و یا حتی زمانی که هنوز بدنیا نیامده باشد رها کرده باشد و بعد از بزرگ شدن کودکش پیدایش شده باشد ولی در این صورت هم آن حق محفوظ است زیرا پذیرش ولایت شکستن خود است. بیرون آمدن از ولایت نفس است. هرچه نفس انسان از پذیرش یک والی بیشتر سربتابد، پذیرش ولایت آن والی ثمره بیشتری برای کوبیدن نفس و در نتیجه کنترل آن دارد. و پدری که کمترین زحمت را برای انسان کشیده است و یا حتی به فرزند خود ستم روا داشته است بهترین مصداق برای این چنین والی محسوب می شود.

ممکن است والدین دستوراتشان را عقل نپذیرد ولی همین که این دستورات خلاف امر و نهی خداوند نباشد، باید از این دستورات اطاعت نمود. هرچند می توان با صحبت کردن، آنها را از دستوری که داده اند منصرف نمود ولی اگر صحبت افاقه نکرد چاره ای جز تسلیم در مقابل آنها نیست!

ضررهایی را که ممکن است با اطاعت از والدین نصیب انسان شود، خداوند جبران می کند. این جبران هم در دنیا صورت می گیرد و هم در آخرت. قسمتی از جبران دنیوی این ضررها مربوط می شود به شخصیت متواضعی که فرد پیدا می کند. این تواضع نفوذ فرد را در دیگران زیاد می کند و همین باعث می شود تا مسیر رشد مادی او هموار شود و موانع احتمالی تا حد زیادی برطرف گردد.

تصور کنید اگر انسانها پاس اولین والیان خود را بدارند و نهان خانواده را از گسستگی حفظ کنند و هرچه بیشتر بر استحکام آن همت گمارند جامه انسانی از چه استحکام و رویش و چلوه ای برخوردار خواهد شد!

اما وقتی اولین شیرازه ی اولین نهاد اجتماعی جامعه انسانی گسسته شود آن هم با عدم اراتباط ولایی بین والدین و فرزندان دیگر از دست مصلحان آن جامعه چه بر خواهد آمد؟!

اگر انسان اولین گام را در ولایت پذیری بدرستی بر دارد می تواند مطمئن باشد در مسیر سلوک الی الله بدرستی گام برداشته است. مسیر سلوک الی الله مسیر پذیش ولایت مطلقه خداوند است. و خروج از همه مراتب ولایت نفس و ولایت شیطان و ولایت هر وهم و باطلی. با این نگاه است که احسان به والدین و کسب رضایت آنها اینقدر در اسلام عزیز مورد تأکید و توصیه است.

در میان انبوهی از آیات و روایات در این زمینه تنها به یک مورد اشاره می کنیم:

ابو ولاد حناط گوید: از امام صادق علیه السّلام پرسیدم خداى عز و جل که فرماید: «و بپدر و مادر احسان کنید، (وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً اسراء: 23)» این احسان چیست؟ فرمود: احسان اینست که: با آنها نیکو معاشرت کنى و آنها را مجبور نکنى که چیزى را که احتیاج دارند از تو بخواهند، اگر چه بینیاز باشند (بلکه باید اظهار نکرده وظیفه خود را انجام دهى) مگر خداى عز و جل نمیفرماید: «هرگز به نیکى نرسید، مگر از آنچه دوست دارید انفاق کنید، (لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّون‏ آل عمران: 92)».

سپس امام صادق علیه السّلام فرمود: و اما قول خداى عز و جل: «اگر یکى از ایشان یا هر دو آنها نزد تو به پیرى رسیدند، به آنها اف مگو و تندیشان مکن، (إِمَّا یَبْلُغَنَّ عِنْدَکَ الْکِبَرَ أَحَدُهُما أَوْ کِلاهُما فَلا تَقُلْ لَهُما أُفٍّ وَ لا تَنْهَرْهُما اسراء: 23)» یعنى اگر دلتنگت کردند بآنها اف مگو و اگر ترا زدند با آنها تندى مکن، و فرمود: «و بآنها سخنى شریف و بزرگوار بگو (وَ قُلْ لَهُما قَوْلًا کَرِیما)» یعنى اگر ترا زدند بگو: خدا شما را بیامرزد اینست سخن شریف تو و فرمود: «و از روى مهربانى براى آنها جنبه افتادگى پیش آور (وَ اخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَة)» یعنى دیدگانت را بآنها خیره مکن، بلکه با مهربانى و دلسوزى بآنها بنگر، و صدایت را از صداى آنها بلندتر مکن و دستت را بالاى دست آنها مگیر و بر آنها پیشى مگیر.

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج‏2، ص: 157
مباحث مربوط به والدین در عنوان ناسپاسی را مجددا مطالعه کنید.

  • ۰ نظر
  • ۰۱ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۲:۲۰

پاسخ / تشخیص نفس

| شنبه, ۲۸ فروردين ۱۳۹۵، ۱۲:۲۵ ب.ظ

سؤال 186:

سلام علیکم و رحمه اله

آیا باید همیشه به نفس پاسخ منفی (عکس ان چیزی که از ما میخواهد) را داد؟ شاید این ندای درونی نفس اماره ی ما نباشد،علم ما یا وجدان ما باشد
از کجا باید فهمید که این که الان در درون من با من سخن میگوید کیست؟مخصوصا در شرایطی که تشخیص حق از باطل بسیار سخت است
پاسخ:
سلام علیکم و رحمة الله و برکاته
اولا در تشخیص مرز هر مسئله ای که انسان می ماند، چاره اش این است که به همان میزان شناختی که رسیده است پایبند بشود و علمش را در عملش و تصدیقات ذهنی اش دخیل کند تا خداوند زمینه علم بیشتر در محدوده شبهات را به او عطا فرماید!
ثانیا نفس مجموعه از غرائز انسانی است! غرائزی که از انسان می خواهند که به آنها بدون بررسی عاقلانه پاسخ دهد. و طبق آیه شریفه: «بل الانسان علی نفسه بصیره» انسان خودش می داند این ندای درونی ندایی برخواسته از یک غریزه حیوانی است یا خیر. اگر انسان خواهشهای نفس را با بررسی عقل، عقلی که توسط وحی رشد یافته است، پاسخ بدهد حتی اگر هم در این بررسی اشتباه کند به مرور متوجه اشتباهاتش می شود و آگاهش نسبت به نفسش بیشتر و بیشتر خواهد شد ان شاء الله
  • ۰ نظر
  • ۲۸ فروردين ۹۵ ، ۱۲:۲۵

پاسخ / تنظیم خواب

| شنبه, ۲۸ فروردين ۱۳۹۵، ۱۲:۰۱ ب.ظ

سؤال 185:

با سلام

من متاسفانه از نظر تایم خوابی با مشکل روبه رو هستم،بد موقع خواب به سراغم میاد و هروقت هم تلاش میکنم که تایم خوابیم درست شه خیلی سریع تایم خوابیم بهم میخوره و همچنین از نظر حجم خوابی بسیار پر خواب هستم،و این شرایط در تمام طول سال گریبان گیر من هست و مربوط به فصل خاصی نیست.
لطفا من را راهنمایی کنید .
پاسخ:
سلام علیکم
برای تنظیم خواب باید خود را قید به رفتن به رختخواب در ساعتی مقرر کنید. و وقتی به رختخواب رفتید تلاش کنید به چیزی جز خواب فکر نکنید! و تحت هیچ شرائطی از رختخواب خارج نشوید حتی اگر تا زمانی که برای بیداری مشخص نمودید غلت بزنید و خوابتان نبرد.
این برنامه را به مدت چهل روز انجام دهید به آن پایبند باشید.
هر زمان خارج از ساعتی که برای خواب مقرر کردید خواب بسراغتان آمد وضو بگیرید. این برنامه را هم چهل روز ادامه دهید. آنقدر این برنامه را ادامه دهید تا برایتان شرطی شود. یعنی بدن شما بداند که خواب بی موقع مساوی خواهد بود با وضو.
حجامت کنید. غلظت خون موجب خواب زیاد می شود!
در زندگی برنامه داشته باشید. هر روز مشخص باشد این مقدار کار را باید انجام بدهید. حتی شاید لازم باشد برای انجام آن مقدار کار نذر کنید. البته نذر را محدود به چهل روز کنید. وقتی می خواهید کاری را با نذر بر خود واجب کنید زمانش محدود کنید!

  • ۰ نظر
  • ۲۸ فروردين ۹۵ ، ۱۲:۰۱

سلام علیکم - بسم الله


مسؤولینی که در حکومت اسلامی از مقام اجرایی و یا تقنینی و یا قضایی برخوردارند، داری حق بر گردن دیگران هستند. این حق اگر پاس داشته نشود، مصداق ستم است. و ستمگری چهارمین رذیله از مجموعه رذائل هشت گانه است که موضوع بحث ماست!

البته مسؤولین در غیر حکومت اسلامی هم تا آنجایی که در پی عدالت هستند و کار مردم را راه می اندازند حق بر عهده دیگران ایجاد می کنند ولی فعلا ما در پی بیان حدود حقوق این دسته از مقامات سیاسی نیستیم چون در اولویت ما بیان حقوق سیاسیون کشور خود ما هست که بحمد الهی حکومت اسلامی در آن برقرار است!

مقامات سیاسی شکوفه ها و میوه های شجره طیبه حکومت الهی هستند زیرا برای مردم ثمرات حکومت اسلامی و الهی توسط اینها خودش را نشان می دهد. البته الان ما در پی بیان تکالیفی که اینها بر عهده دارند نیستیم و ان شاء در قسمت حقوق رعایا به آن خواهیم پرداخت. و مسلم است که سیاسیون در حکومت الهی تکلیف بالای بر عهده دارند زیرا اگر خطا بکنند چهره خوبی از حکومت خداوند نشان نخواهند داد و این زمینه ضعف ایمان و حتی کفر مردم را نسبت به خداوند آماده می سازد!

البته ناگفته نماند که ادای حقوق سیاسیون خود می تواند در انجام تکالیفی که آنها بر عهده دارند بسیار مؤثر باشد! لذا به نظر می رسد طرح مسئله حقوق سیاسیون مقدم بر طرح بحث تکالیف آنهاست و نیز با مردم راحتر می توان ارتباط برقرار نمود و آنها را هدایت کرد تا با مقامات سیاسی لذا از این باب هم می توان مطمئن شد که بحث حق مسؤولین بر بحث تکلیف آنها مقدم است. و باید روی آن تأکید بیشتری شود.

حقی که سیاسیون بر گردن ما دارند این است که آنها را نصیحت کنیم! البته در وقت نصیحت مقام آنها را در نظر داشته باشیم! بطور طبیعی آنها نیازمند حفظ احترام در بیان انتقادات هستند. کسی که داری مقامی است شیطان راحت تر او را خشمگین می کند. دچار خشمی متکبرانه می سازد! خب البته همه صاحبان مقام اینطور هستند حتی والدین و یا اساتید و یا امام جماعت. نمی شود از آنها انتظار داشت که اگر ما شما را نصیحت کردیم - حالا با هر قالبی - شما باید نصیحت پذیر و انتقاد پذیر باشید! اصلا خود این طرز تفکر نشان کبر ماست! کرنش نداشتن در مقابل مقام یک شخص، نشان کبر است! بعضی وقتها آنها که فقیر هستند - به معنای گسترده فقیر یعنی کسی که کمتر دارد در برخورد باکسی که بیشتر دارد اعم از داشتن مال و یا علم و یا مقام سیاسی - دارای کبر بیشتری هستند. انگار این نداشتن و کم داشتن آنها را طلبکار نموده است! تلاش دارند کسی را که بالاتر از خودشان است را تحقیر کنند و به او بگویند تو نباید بالاتر از من باشی!

پس حفط رعایت ادب در برخورد با کسی که مقامی بالاتر دارد خصوصا هنگام نصیحت و انتقاد به او شرط ادب است! ادبی که اگر بدرستی رعایت شود می تواند نصیحت را مؤثر کند!

همچنین لازم است در وقت نصیحت به نکات مثبت کار آن شخص نیز اشاره شود. اگر هنگام دعا لازم است ابتداء حمد و ثنای ذات مقدس خداوند شود در برخورد با هر صاحب مقامی نیز همین ثناء لازم است! 

پس نصیحت همراه با حفظ ادب و خالی از تحقیر و منیت همراه با انصاف و بیان نکات مثبت در کنار ارائه پیشنهاد برای رفع کاستیها حقی است که سیاسیون در گردن ما دارند!

  • ۰ نظر
  • ۲۲ فروردين ۹۵ ، ۲۳:۳۱

هشت رذیله 163 / ستمگری 30 / حقوق 29 / والیان 2 / ولی فقیه

| سه شنبه, ۱۷ فروردين ۱۳۹۵، ۱۲:۲۱ ق.ظ

سلام علیکم - بسم الله


ظلم به حق ولی فقیه، خصوصا در این زمان، گسترده ترین و پرگناه ترین ستمی است که روا می شود. این ستم هم از ناحیه کسانی می شود که اصلا معتقد به این اصل نیستند و هم از طرف آنهایی که ولایت فقیه را قبول دارند ولی، ولی فقیه را قبول ندارد و هم از طرف آنهایی که ولایت و ولی فقیه را قبول دارند ولی برای ولی فقیه، شأنیت و احترامی در محدوده قانون قبول دارند. و هم از طرف کسانی که داعیه ذوب در ولایت فقیه را دارند ولی رابطه اشان با ولی فقیه رابطه با شخص ولی فقیه است نه با شخصیت ایشان لذا یک رابطه عافطی صرف با ایشان برقرار نموده اند و وفاداری اشان به ایشان در حد چفیه و عکس و نوع انگشتری که به دست دارند محدود شده است و اصلا بدنبال تحقق دغدغه های ولی فقیه نیستند. درست مثل کسانی که به کسی عشق می ورزند ولی اصلا در پی محقق ساختن آرزوهای معشوق خود نیستند ولی هرچه دلت بخواهد می توانند برای او شعر بخوانند و قربان صدقه اش بشوند. محبت دارند ولی ولایت ندارند.
البته در این بین هم هستند کسانی دیگر که بظاهر از ولایت فقیه دم می زنند و «مقام معظم رهبری» از دهانشان نمی افتد ولی در باطن اصلا معتقد به ولایت و ولی فقیه نیستند.
خب تا اینجا چند دسته شد؟ چهار دسته. این منافقین را هم اضافه کنیم می شود پنج گروه و دسته!

ولی فقیه کسی است که رهبریت حکومت اسلامی را بر عهده گرفته است. پیروی کامل از اوست که می تواند اسلام را محقق کند و حکومت خداوند را در زمین عینیت بخشد! آیا این چیز کمی است؟! آیا شیطان براحتی می گذارد این اتفاق بیافتد؟! انسانهای بدتر از شیطان چطور؟!

همه زوری که شیطانهای جنی و انسی می زنند برای این است که خداوند و دین او در زمین حاکم نباشد. به همین خاطر است که گسترده ترین و پرگناه ترین ستمی که انسانها می کنند، ستم در حق ولی فقیه است!

مخاطب این بحث ما آنهایی نیستند که ولایت فقیه را قبول ندارند لذا ما در صدد اثبات حقانیت ولایت فقیه نیستیم. و نیز مخطابین ما آنهایی نیستند که حضرت آقا را مناسب به این مقام نمی دانند. مخاطبین ما کاربران عزیز و ثابت این وبلاگ هستند که شکر خدا عموما از وفاداران به حضرت آقایند.

بر آنها که داعیه وفاداری به حضرت آقا دارند لازم است که سخنان حضرت آقا را همچون قرآن و حدیث مطالعه کنند و تلاش کنند تا دغدغه های ایشان را دغدغه های خود سازند و در هر حوزه کاری که مشغول هستند و نیز در زندگی شخصی خود آن طور باشند که ایشان می پسندد که پسند ایشان پسند امام زمان عجل الله فرجه است!

در عصر غیبت امام زمان علیه السلام خداوند این چنین نعمتی را بعد از حضرت امام به انسانها ارزانی نداشته است! آیا ما چقدر از این نعمت بهره می بریم؟ آیا با وجود ایشان دیگر کسی در تحقق عینی آیاتی چون: «قد تبین الرشد من الغی» و یا »انا هدیناه السبیل» تریدی دارد؟ نباید تردیدی داشته باشد. تردید داشته باشد سخنان ایشان را بخوبی مطالعه نکرده است! مواضع ایشان را در مسائل مخنلف بخوبی نشناخته است. خب برود مطالعه کند و بشناسد!

در صورت توفیق بیشتر متن سخنرانیهای ایشان را وگر نه گزیده سخنان ایشان را مطالعه کنید و ازخ داوند بخواهید تا خداوند ما را و شما را ملتزم قلبی و عملی این بزرگ قرار دهد. آمین یا رب العالمین!

  • ۰ نظر
  • ۱۷ فروردين ۹۵ ، ۰۰:۲۱

پاسخ / برکت رزق

| جمعه, ۱۳ فروردين ۱۳۹۵، ۱۱:۵۵ ب.ظ

سؤال 184:

سلام علیکم

با حقوق 3000000تومندرماه  احساس میکنم برکتی در زندگیم نیست چه کنیم تارزق مون با برکت بشه؟
پاسخ:
سلام علیکم
امور مختلفی به برکت رزق کمک می کند:
1) تقدیر معیشت. تقدیر معیشت حساب و کتاب داشتن همه خرجهای زندگی است. بخشنده بودن فرد و یا بی اهمیت بودن بعضی خرجهای دم دستی دلیل بر بی حساب و کتاب بودن آنها نمی شود. خداوند که از بخشنده ترین است همه چیز را طبق مقدار و اندازه ای معین و حساب شده به مخلوقاتش می دهد:

وَ إِنْ مِنْ شَیْ‏ءٍ إِلاَّ عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلاَّ بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ (حجر: 21) و خزائن همه چیز، تنها نزد ماست؛ ولى ما جز به اندازه معیّن آن را نازل نمى‏کنیم!

موارد زیادی در مخارج زندگی می شود زد که در آنها دقت درستی صورت نگرفته است! دقت در این امور جدای از این که با نگاه مادی می تواند سهم مهمی در کاهش هزینه ها داشته باشد از نگاه معنوی نیز می تواند موجب رضایت خداوند شود در نتیجه خداوند برکت ویژه ای به مال انسان بدهد!

2) حلال بودن مال است! هرچه بیشتر باید سعی نمود تا مال از امور شبه ناک دور باشد و به حلال طیب نزدیک شود!

3) در هزینه هایی که شرعا و یا اخلاقا ضرورت دارد نباید صرفه جویی و بخل نمود زیرا بخل سبب می شود انسان نزد خداوند جریمه شود طوری که هم آن مالی که بخل شده است از دست برود و هم چندین برابر آن از بین برود!



  • ۰ نظر
  • ۱۳ فروردين ۹۵ ، ۲۳:۵۵